کتاب «غربالی در دست» نوشته سیدمهدی طباطبائی(عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی) منتشر شد.

غربالی در دست سیدمهدی طباطبائی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب با عنوان فرعی «بررسی سرقت ادبی و هم‌سانی‌ها در شعر معاصر» توسط انتشارات سنایی به چاپ رسیده است.

در معرفی کتاب «غربالی در دست» که در سه فصل نگاشته شده، عنوان شده است: فصل نخست با عنوان «زمینه‌ها و مباحث پیرامونیِ شباهت‌های صوری ـ محتوایی و سرقت ادبی» درباره عوامل مؤثر در شکل‌گیری شباهت‌های صوری ـ محتوایی، دلایل فزونی سرقت ادبی در شعر معاصر، و نمونه‌هایی از واکنش‌ها نسبت به شباهت‌های صوری ـ محتوایی و سرقت ادبی در شعر معاصر سخن می‌گوید.

فصل دوم، «بررسی، تطبیق و تحلیل آرای اندیشمندان درخصوص شباهت‌های صوری ـ محتوایی» است که در آن، ابتدا، شباهت‌های صوری ـ محتوایی و گونه‌های مختلف آن بررسی می‌شود. در پایان این فصل، نویسنده با طرح مبحثِ «برزخ میان سرقت ادبی و شباهت‌های صوری ـ محتوایی» به این نتیجه می‌رسد که برای تحلیل و تشخیص سرقت ادبی در شعر معاصر، باید الگوی جدیدی تعریف کرد.

در فصل سوم این الگو ارائه می‌شود که براساس آن، از شباهت‌های صوری ـ محتوایی تحت عنوان «هم‌سانی‌ها» یاد می‌شود؛ هم‌سانی‌هایی در شکل ظاهری شعر و هم‌سانی‌هایی در شکل ذهنی آن. در آخرین مبحث هم سرقت ادبی در شعر معاصر بررسی می‌شود.

از ویژگی‌های این کتاب می‌توان به بررسی جریان‌های سرقت ادبی در شعر معاصر و همچنین، ارائه شواهد مثال از شعر معاصر اشاره کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
جهل به ماهیت درد باعث انواع نظریه‌پردازی‌ها و حتی گمانه‌زنی‌ها شده... دوگانه‌انگاری باعث شده آثار مربوط به درد غالباً یا صرفاً به جنبه‌ی فیزیکی بدن بپردازند یا فقط به بعد ذهنی-روانی... درد حتی سویه‌های فرهنگی هم دارد و فرهنگ‌های مختلف در تجربه‌ی درد و شدت و ضعف آن تأثیرگذارند... انسان فقط با درد خودش سروکار ندارد. او با درد دیگران هم مواجه می‌شود... سازوکار درمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ یعنی بررسی این مسئله که چگونه سازوکار درد متوقف می‌شود ...