پیرامون-بنیادگرایی-بازار-مهدی-صادقی

مصدق در اینجا نمادی بیش نبود و آنچه توجه مرا جلب کرد هجوم بی محابای اینان (دکتر غنی نژاد و همکاران) به هر آنچه احساس کنند سر راهشان است... سرمایه داری نولیبرال به گواه گری بکر حتی روابط عاطفی را مشمول سود و زیاد می‌سازد و تأکید می‌کند که باید ذهنیتی آفریده شود که حتی در عاطفی‌ترین روابط به جز سود و زیان به چیز دیگری نیندیشد... حکومتی قتال و سرکوبگر پیش قدم اجرای این سیاست‌ها شد... این یک افسانه است که این سیاست‌ها در غرب درست اجرا شد ولی در جهان سوم درست اجرا نشد


دشمن بازار | سازندگی


در زمان حاضر که مزاج دهر به تباهی گراییده و فلاکت اقتصادی می‌رود تا سامان سخن گفتن را از ما برباید، رای صواب آن است که از همین مجال اندکی که برای اندیشه باقی مانده از در جدل وارد نشویم و راهی برای گفتگو و فهم جریانهای مختلف اندیشه در کشور باز نگه داریم. اصلی ترین شالوده برای گفتگوی میان اندیشه‌ها نیز توصیف و فهم آنهاست. از همین رو در این یادداشت از نقد خودداری شده و تنها سعی بر آن است که ارائه مجملی از مختصات بحثی که در یک دهه اخیر دکتر یوسف اباذری تحت عنوان «نولیبرالیسم» در ایران مطرح کرده، ارائه شود.

بنیادگرایی بازار یوسف اباذری

چرخش از چپ فرهنگی به چپ اقتصادی
عمده فعالیت‌های فکری اباذری تا دهه ۹۰ به نوعی چپ فرهنگی معطوف بود. همکاری با مجله ارغنون و معرفی -ترجمه آثار مکتب فرانکفورت، به خصوص بحث صنعت فرهنگ آدورنو از جمله فعالیت‌های فکری اباذری تا پیش از ورود او به بحث نولیبرالیسم یا چپ اقتصادی بود. با این حال او از اویل دهه ۹۰ به سمت نوعی چپ اقتصادی گردش کرد و نولیبرالیسم را موضوع کار خود قرار داد. اباذری نقطه عطف این تغییر رویکرد را مطالعه مقاله‌ای در مجلد ۱۸ مهرنامه می‌داند. در سال ۹۱ مقاله‌ای با عنوان «دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت» به قلم دکتر موسی غنی نژاد در مهرنامه به چاپ می‌رسد که اباذری مطالعه آن را نقطه عطف توجه خود به مباحث اقتصادی می‌داند. او می‌نویسد که تا پیش از آن «من با تذکر دکتر غنی نژاد و همفکرانشان در مورد دخالت بیش از حد دولت در مسائل گوناگون مردم موافق بودم، اما خواندن این مطلب مرا به حیرت افکند.» (اباذری، ۱۳۹۹، ۴)

اباذری در ادامه می‌گوید «مصدق در اینجا نمادی بیش نبود و آنچه توجه مرا جلب کرد هجوم بی محابای اینان (دکتر غنی نژاد و همکاران) به هر آنچه احساس کنند سر راهشان است» بود. اباذری می‌نویسد این تلقی او را واداشت که با دقت بیشتری آثار «اینان» را بخواند. از آن زمان اباذری عمده انرژی خود را صرف پرداختن به موضوع نولیبرالیسم و مقابله با ایده‌های اقتصاددانانی مانند دکتر غنی نژاد، طبیبیان و نیلی کرده است. کتاب «بنیادگرایی بازار» گردآوری مقالاتی حول این موضوع است که اباذری و تیم همراهاش در دهه ۹۰ شمسی به چاپ رسانیده‌اند. همچنین در میدان مغناطیس موضوع نولیبرالیسم اباذری توانسته با استفاده از جایگاه استادی دانشگاه تهران، منابع این دانشگاه و مؤسساتی مثل پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات چند پایان نامه، پروژه دولتی و ترجمه حول این موضوع به بار آورد.

نولیبرالیسم از منظر اباذری
از نظر اباذری «نولیبرالیسم آخرین شکل سرمایه‌داری است... اما از حدود اشکال سنتی سرمایه‌داری و واپسین آنها یعنی اقتصاد کینزی فراتر می‌رود. برخلاف اقتصاد کینزی که سعی می‌کرد بر اساس اندیشه سازش طبقاتی حوزه‌هایی همچون آموزش و بهداشت را از به حداکثر رساندن سود ایمن نگه دارد، سرمایه داری نولیبرال به گواه گری بکر حتی روابط عاطفی را مشمول سود و زیاد می‌سازد و تأکید می‌کند که باید ذهنیتی آفریده شود که حتی در عاطفی‌ترین روابط به جز سود و زیان به چیز دیگری نیندیشد.» (اباذری، ۱۳۹۹، ۱۲۰)

به عبارت موجزتر، نولیبرالیسم یعنی «فرایند تبدیل همه عناصر جهان به کالا و همه افراد به سوژه نولیبرال.» از نظر اباذری نولیبرالیسم اصول ساده‌ی اقتصادی است که می‌توان آنها را در ۵ مورد برشمرد:
- موقتی سازی قراردادهای کاری نیروی کار
- خصوصی سازی تحت عنوان کاهش تصدی گری دولت یا سپردن کار مردم به مردم
- مقررات زدایی در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی
- مسئولیت ناپذیری دولت در حوزه خدمات اجتماعی (آموزش، بهداشت، تأمین اجتماعی و ...)
- ممانعت از تشکل یابی جامعه (همان، ۱۲۴)

به اعتقاد اباذری البته نباید نولیبرالیسم را به صرف اصول ساده اقتصادی فروکاست. از نظر او «نولیبرالیسم نوعی جهان‌بینی است که مانند همه جهان‌بینی‌ها منشوری است که در هر زمینه‌ای قرار می‌گیرد، پرتوهای متفاوتی می‌پراکند.» (همان، ۱۲۱) او در این باره می‌نویسد، «سیاست‌های نولیبرالی در کشورهای مختلف آن هم با درجات متفاوتی به اجرا در آمده‌اند و در ترکیب و پیوند با شرایط خاص هر کشور، نتایج ویژه‌ای آفریده‌اند که عینا مشابه شرایط دیگر کشورها نیست. به عبارت دیگر، این سیاست‌ها در ایالات متحده آمریکا، انگلستان، کامبوج، کلمبیا، فرانسه، آلمان، سوئد، ایران، چین و خیلی از کشورهای دیگر اجرا شده‌اند اما وضعیت اقتصادی، آرایش نیروهای اجتماعی، ترکیب سرمایه، جایگاه دولت، نحوه توزیع قدرت، آرایش طبقاتی و افراد صاحب قدرت چه در آغاز اجرای سیاست‌های نولیبرال چه در تداوم آنها ضرورتا در این کشورها شباهتی به هم نداشتند.» (همان، ۱۲۲)

از نظر اباذری نولیبرالیسم هیچ نسبتی به اصول مترقی لیبرالیسم مانند حکومت قانون، نظارت مطبوعات و شکل گیری جامعه مدنی ندارد. او شیلی آگوستو پینوشه را مثال می‌آورد که در آن حکومتی قتال و سرکوبگر پیش قدم اجرای این سیاست‌ها شد. او همچنین می‌گوید این یک افسانه است که این سیاست‌ها در غرب درست اجرا شد ولی در جهان سوم درست اجرا نشد. به اعتقاد اباذری پیامدهای این سیاست‌ها از قضا در غرب هم فاجعه آفرید و اقبال به راست افراطی و روی کار آمدن شخصیت‌هایی چون ترامپ، جانسون و اوربان از پیامدهای همین سیاست‌هاست. او همچنین معتقد است هر چند نولیبرالیسم با توجه به زمینه تاریخی هر کشور بروز و ظهور مخصوص به خود را پیدا می‌کند، اما «محتوای این سیاست‌ها» و «نتایجی» که به بار می‌آورند یکسان است. مثلا «جلیقه زردهای فرانسوی» از همان سیاست‌هایی می‌نالند که کارگران و معلمان ایرانی.

اباذری در مقاله‌ای تحت عنوان «سه دهه هم‌نشینی دین و نولیبرالیسم در ایران» که در سال ۹۷ به چاپ رسانده به آغازگاه اجرای سیاست‌های نولیبرالی در ایران اشاره می‌کند. به اعتقاد او «همزمان شدن پایان جنگ تحمیلی، درگذشت آیت‌الله خمینی در ایران و فروپاشی اردوگاه چپ در جهان، خلائی را در سیاست‌گذاری کشور ایجاد کرد که اقتصاددانان نولیبرال - که شدیدا متأثر از سیاست‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بودند - آن را اشغال کردند.» او سپس در این مقاله به ذکر ۵ مورد سیاستهای نولیبرالی اشاره می‌کند و برای آنها مصادیقی در ایران ذکر می‌کند. برای توصیف صرفا اشاره‌ای به دو مورد آن می‌کنیم.

مورد اول بحث موقتی سازی قراردادهای کاری نیروی کار است. اباذری به نقل از خیراللهی می‌نویسد، «در پایان جنگ ۹۰ درصد نیروی کار قرارداد دائم با کارفرمای خود داشتند.» این نسبت به نقل از علی ربیعی، وزیر کار وقت، در سال ۱۳۹۳ به ۱۰ درصد رسیده است. مورد دیگر بحث خصوصی سازی است. او به نقل از بهمن احمدی امویی نحوه خصوصی سازی در ایران را شرح می‌دهد. کلیت بحث این است که از آن جا که از بخش خصوصی در رژیم قبلی سلب مالکیت شده بود و عملا بخش خصوصی‌ای وجود نداشت با بخش‌های مختلف حاکمیتی مانند آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان، کمیته امداد و نیروهای نظامی به مثابه بخش خصوصی برخورد شد. واگذاری شرکتهای دولتی به مدیران شان و واگذاری سهام به ایثارگران در کنار تقویت آستان ها، بنیادها و نیروهای نظامی به واسطه واگذاری بنگاههای تولیدی شمه‌ای از توزیع رانتی است که با توجه آرایش سیاسی ایران آن زمان تحت عنوان خصوصی سازی انجام شد.

سوژه ناشی شده از جهان بینی نولیبرال
از نظر اباذری جهان بینی نولیبرال دو آموزه اصلی را به سوژه القا می‌کند. رقابت و موفقیت. او با مثال آوردن از کتاب‌های روانشناسی موفقیت، برنامه‌های تلویزیونی مثل عصر جدید، رمان‌های عامیانه و آگهی‌های تبلیغاتی می‌نویسد «همه این برنامه‌ها در پی این هستند که ایمان به موفقیت فردی را در روح و قلب فرد حک کنند.» (همان) او در ادامه می‌گوید، «هدف ایمان نولیبرال نفوذ در فردی است که نباید هیچ اعتنایی به دیگری بکند زیرا شرط موفقیتش کنار زدن دیگری است.» به نظر اباذری در اینجا و «در غیاب هر نوع همبستگی سوژه نارسیستی بروز می‌کند که خود را سرور جهان می‌داند اما در همان زمان و به طور مطلق خود را تسلیم کسانی می‌کند که جامعه نولیبرال در مقام الگو به آنها عرضه کرده است: یعنی سلبریتی‌ها.» (همان)

امثال ایلان ماسک، استیو جابز و لیونل مسی از نظر اباذری اولیا ایمان نولیبرالی هستند. او فرد نولیبرال را در مقابل فرد خودآیینی قرار می‌دهد که کانت در آغاز روشنگری تولد آن را طلب می‌کرد. فردی که با خرد خود در پی ساختن جامعه باشد و در متن نفع کل جامعه به نفع هر فرد دیگر می‌اندیشد. در ایمان نولیبرال، در عوض، هر فرد رقیب قسم خورده دیگری است و موفقیت او لاجرم شکست دیگری را در پی خواهد داشت. اباذری معتقد است سلبریتی الگویی است که ایده موفقیت فردی را برای شکست خوردگان زنده نگه می‌دارد. به همین سبب تبلیغات نولیبرالیسم مستلزم کسانی مانند استیو جابز و بیل گیتس هستند که بیایند و اعتراف کنند که چگونه از فلاکت شروع کرده‌اند و به ثروت و موفقیت رسیده اند. این توهم به نظر اباذری ایدئولوژی در کلیت آن است. ایدئولوژی در مقام آگاهی کاذب.

مقدمه‌ای بر جامعه شناسی» [Einleitung in die Soziologie] تئودور آدورنو

مبارزه با نولیبرالیسم
به نظر می‌رسد اباذری برای مقابله وضعیت نولیبرال که به زعم او آخرین مرحله سرمایه داری است، متأثر از آدورنو، به نوعی «روشنگری اجتماعی» باور دارد. به تازگی ترجمه‌ای از کتاب «مقدمه‌ای بر جامعه شناسی» [Einleitung in die Soziologie] آدورنو به چاپ رسیده که اباذری بر آن پیشگفتاری نوشته است. او در این پیشگفتار می‌نویسد، «از نظر آدورنو ایده طبیعت ثانوی هگل و بت‌وارگی کالایی مارکس در تفسیر جامعه حاضر اهمیت به سزایی دارد.» از نظر او «جامعه‌ای که همچون طبیعت ثانوی جلوه کند، اگر با مفهوم تضاد و مبادله نابرابر سنجیده نشود، وضعیت بری از آزادی و عدالت را ابدی جلوه خواهد داد.» اباذری در ادامه می‌آورد، «جامعه به طبیعت ثانوی بدل می‌شود تا قوانینی ثابت بر آن حاکم باشند که گمان می‌رود تا به ابد نیز بر آن حاکم خواهند بود. بورژوازی که خود و ریشه هایش را در تاریخ جست‌وجو می‌کند منکر آینده‌ای خواهد بود که خود در آن نباشد.» (آدورنو، ۱۴۰۰، ۷)

از نظر اباذری «تثبیت این وضعیت در مقام طبیعت ثانوی و بت‌وارگی کالایی باعث رویگردانی از هر نوع تغییر ساختاری در آینده است» (همان). در چنین وضعیتی «تغییر خلاصه می‌شود در چیزهایی از قبیل مدل اتومبیل، شلوار جین و مدل مو» و امکان هر نوع «تغییر ساختاری» از جامعه سلب می‌شود. به تبع چنین توضیحی جهان بینی نولیبرال، از نظر اباذری، سعی دارد تا اصول خود را ازلی ابدی جلوه دهد. برای مثال اینکه قراردادهای کار موقتی باشند، آموزش خصوصی باشد و دولت خود را از مسئولیت تأمین مسکن برای همه بیگانه بداند گویی اموری بدیهی و به لحاظ علمی ثابت شده هستند.

در اینجا اباذری هم نظر با آدورنو، معتقد به نوعی روشنگری اجتماعی است. به نظر آدورنو مردم می‌توانند تا حد زیادی «به گونه‌ای باشند و فکر کنند که سازوکارها آنها را مجبور می‌کنند»، به عبارت دیگر، «آگاهی تجربی مردم می‌تواند تا حد زیادی متأثر از سازمان‌ها، مؤسسات و تبلیغات سیاسی و غیره باشد.» اما از سوی دیگر «می توان با کمی خراشیدن سطح اما بدون به اصطلاح مصاحبه عمیق» آنها را از این «آگاهی تجربی» تحمیلی سازمان‌ها رهایی داد.

به اعتقاد اباذری این سرشت دوگانه آگاهی نوعی «روشنگری اجتماعی» را ضروری می‌کند. او می‌نویسد، «می توان به خوبی برای مردم تبیین کرد که آنچه به عنوان امر ضروری برای جامعه در کله آنها فرو می‌کنند - از جمله به اصطلاح تصاویر سیاستمداران - در واقع ابدا آن قدرها که ادعا می‌شود اهمیت ندارند» (همان، ۱۲). از همین رو به نظر او می‌توان با نوعی روشنگری اجتماعی علیه تداوم سیاست‌هایی نولیبرالی مبارزه کرد.

منابع:
اباذری، یوسف (۱۳9۹)، « بنیادگرایی بازار»، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
آدورنو، تئودور (۱۴۰۰)، «مقدمه‌ای بر جامعه شناسی»، ترجمه سایرا رفیعی با پیشگفتار یوسف اباذری، تهران: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...