• 15 تیر 1400

    پدیدار-شناسی-روح-هگل

    هر مرحله از آگاهی و هر درجه از واقعیت روحانی ما چیزی است متفاوت با آنچه تصور می‌کنیم... این فرایند عبارت از استقرار و جریان لحظه‌های متواتری است که در آن «من» به‌طور مداوم خود را اثبات و نفی می‌کند... در بسط روح می‌توان سه درجه‌ی اساسی را بازشناخت: آگاهی برون‌ذاتی؛ آگاهی فردی؛ عقل به عنوان آگاهی جماعت... فرایند پرورش انسان مشابه فرایندی است که تاریخ انسانیت نشان می‌دهد و پدیدارشناسی روح نوعی فلسفه‌ی تاریخ نیز هست... «روح اخلاقی» با گذار از فرد به جماعت و دولت تحقق می‌یابد ...

  • 11 خرداد 1385

    فریدریش-هگل

    در اشتوتگارت به دنیا آمد. در یکی از دبیرستانهای این شهر تحصیل کرد و سپس برای ادامه تحصیل به دانشگاه توبینگن رفت... عقیده داشت حقیقت آن چیزی است که عقلانی باشد، و دیگر اینکه «حقیقت یعنی کلیت»... افراد یک دولت را به چهار طبقه تقسیم می‌کند: شهروند، یعنی کسی که ملزم به اجرای قوانین دولت است و هیچ آگاهی از آزادی شخصی یا آزادی فردی ندارد؛ شخص، آن کسی است که از آزادی فردی آگاه است و در این زمینه فعال می‌باشد؛ قهرمان، یعنی کسی که اراده او برای آزادی شخص، منطبق با حرکتهای تاریخی بزرگ عصر و زمانه اوست... ...

Loading
راسکلنیکوف بر اساس جان‌مایه‌ای از فلسفه هگل دست به جنایت می‌زند... انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: نخست انسان‌های عادی که می‌بایست مطیع باشند و حق تجاوز از قانون را ندارند و دوم انسان‌های که او آن را «مافوق بشر» یا غیرعادی می‌نامد و اینان مجازند که برای تحقق اهداف والای خود از قانون عدول کنند... به زعم او همه‌ی قانون‌گذاران و بنیان‌گذاران «اصول انسانیت» به نوعی متجاوز و خونریز بوده‌اند؛ ناپلئون، سولن و محمد را که از او تحت عنوان «پیامبر شمشیر» یاد می‌کند از جمله این افراد استثنایی می‌‌داند ...
زیبایی‌شناسی را به عنوان نظریه‌ی فلسفی زیبایی و به طور مشخص هنر تعریف می‌کند... صور سه‌گانه‌ی روح مطلق، که از مجرای آنها بشریت حقیقتاً خود را به مرتبه‌ی خداگونگی می‌رساند و خدا را در روح مطلق تجربه می‌کند، عبارت‌اند از هنر، دیانت و فلسفه... در آثار هنری، اقوام مختلف، وجوه ژرف و غنی زندگی و شهودهای خود را بیان کرده‌اند... زیبایی تحقق حقیقی خود را در قلمرو هنر پیدا می‌کند... هنر تقلید طبیعت نیست، بلکه برعکس آفرینش جهانی مثالی است ...
درس‌های وی در فاصله‌ی سال‌های 1821 تا 1831... دین، به عنوان صعود به سوی حقیقت، قلمروی است که در آن روح خود را از امور حسی و متناهی رها می‌سازد... نخستین مرحله‌ی مفهوم دین، اندیشه در کلیت صوری آن است... فرد احساس می‌کند که بهره‌ای از مطلق را در خود دارد... آیین مذهبی همان فرایند ابدی است که در آن فرد با ذات خود وحدت پیدا می‌کند... مسیحیت دینی کامل و مطلق و آگاهی از روح است، آگاهی از خداست ...
هر دوره تاریخی با این امر مشخص می‌شود که قوم معینی، در آن مرتبه تکاملی را که روح کلی بدان دست یافته است، به شیوه‌ای تمام و کمال، در خود تحقق می‌بخشد؛ این قوم، در نهادهای مدنی، در آداب و رسوم و در هنر و اندیشه خود نماینده محتوایی است که روح کلی در مرحله معینی از صیرورت خویش، آن را متحقق ساخته است... هنگامی که قومی رسالت خویش را به انجام رسانید، به تباهی رو می‌نهد و برتری را به قوم دیگری وامی‌گذارد که به نوبه خود، نماینده مرحله جدیدی از فرایند تاریخی دوره پیشین است ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...