چاپ ششم کتاب «ژاکت آبی» خود زندگی نامه ژاکلین نووگراتز، توسط انتشارات میراث اهل قلم منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز، «ژاکت آبی» زندگی‌نامه خودنوشت زنی آمریکایی است که جایگاه شغلی قابل اعتنای خود در بانک «چیس منهتن» را رها کرده و به آفریقا مهاجرت می‌کند. او در ۲۵ سال زندگی در کشورهای مختلف آفریقایی، یک دغدغه دارد: «اجرای پروژه‌های فقرزُدایی پایدار».

در فیلم کوتاه زیر، او درباره یک زن اهل نایروبی که بدون هیچ سرمایه‌ای؛ و فقط با راه‌اندازی یک کیوسک فروش آب؛ زندگی خود و 7کودکش را اداره می‌کند؛ صحبت می‌کند. ببینید:

سخنرانی ژاکلین نووگراتز  | تدکس | 2017 م.
...

 نووگراتز که از طرف نشریه فارین پالیسی در لیست ۱۰۰ متفکر برتر جهان قرار گرفته، در بخشی از مقدمه کتاب می‌نویسد: «این کتاب از یک طرف شرح تجربیات من در طراحی پروژه‌های نیکوکارانه در آفریقاست و از طرف دیگر شامل مجموعه داستان‌های آموزنده از افراد خارق‌العاده‌ای‌ست که زندگی مرا شکل داده‌اند: از زنان کنیایی رقصنده در کلبه‌ها گرفته تا راهبی کامبوجی که به آفریقا مهاجرت کرده بود و ده‌ها فرد دیگری که در طول زندگی ۲۵ ساله‌ام در آفریقا، درس‌های ارزشمندی از آنها آموختم.»

چاپ ششم کتاب «ژاکت آبی» با ترجمه جواد تمنانلو در 396 صفحه و به قیمت 58هزار تومان به همت موسسه مطالعاتی حامیان فردا منتشر شده است.

خرید کتاب ژاکت آبی | ژاکلین نووگراتز
ژاکت آبی | ژاکلین نووگراتز | جواد تمنانلو | 396 صفحه
هم اکنون این کتاب را از اینجا بخرید
برای خرید تلفنی این کتاب تماس بگیرید با 33355577 - 021 و یا تلگرام 09370770303
همین حالا بخوانید: دانلود نسخه الکترونیک این کتاب.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...