ورود آثاری از کوندرا و کازانتزاکیس به قاهره ممنوع شد.

 کتاب‌های «خنده و فراموشی» اثر میلان کوندرا نویسنده اهل چک و «زوربای یونانی» نوشته نویسنده یونانی ، نیکوس کازانتزاکیس از حضور در نمایشگاه بین المللی قاهره منع شدند.

 به گزارش مهر به نقل از بخش کردی خبرگزاری پیامیر کردستان عراق، یکی از مسئولان فروش کتاب سی و نهمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب قاهره، خبر از ممانعت مسئولان این نمایشگاه از حضور چندین کتاب مطرح جهانی از جمله «زوربای یونانی» و «خنده و فراموشی» در نمایشگاه داد.

به گفته این مسئول، از میان کتاب‌های توقیف شده در نمایشگاه قاهره می‌توان به «بال های زندگی‌ام» نوشته نوال سعداوی ، «مریم الحکایا» اثر علویه صبح و چندین کتاب دیگر اشاره کرد.

تاکنون رمان‌هایی نظیر «بار هستی»، «شوخی»، «خنده و فراموشی» و «آهستگی» و... از کوندرا و « گزارش از خاک یونان»، «آخرین وسوسه مسیح»، «زوربای یونانی» کازاتزانکیس به فارسی ترجمه شده است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...