رمان «دختر ربوده‌شده» [Girl, stolen]  نوشته آپریل هنری [April Henry] با ترجمه زهرا رضوانی ثانی توسط نشر آداش منتشر و راهی بازار نشر شد.

دختر ربوده‌شده» [Girl, stolen]   آپریل هنری [April Henry] ب

به گزارش کتاب نیوز به نقل ازمهر، آپریل هنری، نویسنده این‌کتاب، صاحب آثار پرفروشی در نیویورک تایمز است. وی در 14 آپریل سال 1959 در اوراگن آمریکا به دنیا آمد و از کودکی شروع به نوشتن کرد. روالد داهلی، از استعدادش با خبر شد و پس از صحبت با یکی از ویراستارهای یکی از نشریات در مورد او، موجب چاپ اولین اثرش به نام «قورباغه‌ای که بادام زمینی دوست داشت» شد.

«دختر ربوده شده»، یکی از آثار این نویسنده است که به‌طور کامل زاییده ذهن نویسنده نیست و ریشه در واقعیت دارد. داستان این‌رمان درباره دختری نابینا است که به ذات الریه دچار است و توسط فردی ربوده شده و فرار از این شرایط برایش غیرممکن است.

نویسنده برای نوشتن این‌داستان،‌ دست به مشاهدات و فعالیت‌های میدانی زده است. او به مدرسه نابینایان رفته و شروع به انجام فعالیت‌هایی کرده که یک نابینا ممکن است انجام دهد.

این‌کتاب با 198 صفحه و قیمت 98 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...