ترجمه کامبیز منوچهریان | شرق


«خانه حصیری» [Straw house یا Cao fang z] اثر سائو ونشوان [Wenxuan Cao] رمانی چینی برای نوجوانان است. سائو ونشوان استاد ادبیات چینی در دانشگاه پکن است و دو بار جایزه ادبیات کودکان سونگ چینگ لینگ را از آن خود کرده است.

خانه حصیری» [Straw house =​ Cao fang z] اثر سائو ونشوان [Wenxuan Cao]

این رمان که به قلم سیلویا یو، جولیان چن و کریستوفر مالون از چینی به انگلیسی ترجمه شده است، یک داستان تخیلی-تاریخی است زیرا در ناحیه جیانگ نانِ کشور چین در اوایل دهه 1960 رخ می‌دهد. «خانه حصیری» داستان پسربچه‌ای به‌نام سانگ سانگ را روایت می‌کند و نشان می‌دهد زندگی معمولی روستایی در سال 1962 در چین چگونه بوده است.

سانگ سانگ پسر مدیر دبستان سانگ چیائو است که به دبستان یومادی منتقل شده است. سانگ سانگ و خانواده‌اش همانند بسیاری از افراد دیگری که در دبستان یومادی تحصیل می‌کنند، درون خانه‌های حصیری در زمین مدرسه زندگی می‌کنند. سانگ سانگ این خانه‌های حصیری را دوست دارد؛ همه سانگ سانگ را به‌خوبی می‌شناسند، زیرا او با سایر دانش‌آموزان تفاوت دارد. داستان، سانگ سانگ و بالندگی او را دنبال می‌کند، اما این رمان تنها درباره سانگ سانگ نیست. هر فصل بر اساس یک شخصیت خاص و داستان زندگی اوست، اما سانگ سانگ همیشه به‌نوعی درگیر این داستان‌هاست. در ابتدای کتاب او پسری ساده و معصوم است که همیشه درمورد ایده‌های جدید کنجکاوی می‌کند و معمولا به همین خاطر با مادرش دچار مشکل می‌شود. با پیشرفت کتاب، سانگ سانگ کمتر ایجاد مشکل می‌کند، تا جایی که برای مادرش سؤال پیش می‌آید که چه اتفاقی رخ داده است. در حالی که همه این داستان‌ها در یکدیگر در هم تنیده شده‌اند، ما شاهد بالغ‌شدن سانگ سانگ هستیم و می‌بینیم آن معصومیت کودکی را که زمانی در ابتدای رمان داشت، از دست می‌دهد.

به نظر من، این رمان واقعا خوب نوشته شده است و برای من این امکان را فراهم ساخت تا ادبیات کودک چینی و آمریکایی را با هم مقایسه کنم. در این کتاب وظایف روزانه و انتظارات از کودکان روستای یومادی مورد بحث قرار گرفته است. این رمان گاه بسیار واقع‌گرایانه می‌شود و برخی از سختی‌های گذار از کودکی به بزرگسالی را مورد بحث قرار می‌دهد. احساس می‌کنم این رمان واقعا توانسته است در مخاطب این حس را ایجاد کند که بخشی از روستاست و کودکی خود را در دوره جیانگ‌نان می‌گذراند. شخصیت سانگ سانگ به‌گونه‌ای است که بر بسیاری از مردم روستا تأثیر می‌گذارد و در سرتاسر هر فصل به‌وضوح می‌شود آن‌ها را دید. این به خواننده نشان می‌دهد که تنها یک نفر چقدر می‌تواند بر دیگران تأثیراتی، خواه مثبت خواه منفی، بگذارد و چگونه زندگی آن‌ها به نوعی در هم تنیده شده است. سانگ سانگ خواهان توجه است و نسبت به دیگرانی که بیش از او مورد توجه قرار می‌گیرند، حسادت می‌کند.

سانگ سانگ شخصیتی است که خواننده به‌خوبی با او ارتباط برقرار کند و ونشوان در انتقال احساسات و پیام‌های مد نظر خود به‌خوبی عمل کرده است. همین ویژگی جنبه سرگرمی داستان را حفظ می‌کند و به مخاطب نوجوان اجازه می‌دهد تا تفاوت‌های فرهنگی را درک کند، اما در عین حال به او چیزی می‌دهد تا با آن ارتباط برقرار کند. در حالی که در نحوه تربیت این کودکان و مسئولیت‌هایی که دارند، تفاوت‌هایی وجود دارد، آن‌ها هنوز هم کودکانی هستند که در فرایند بلوغ و یافتنِ خویش، تغییرات مشابهی را تجربه می‌کنند. وقتی این کتاب را انتخاب می‌کردم، با توجه به اینکه داستان در اوایل دهه 1960 چین می‌گذرد، واقعا مطمئن نبودم که بتوانم طرح داستان را درک کنم. من چیز زیادی درباره نحوه زندگی کودکان در آن دوره زمانی نمی‌دانستم، اما سائو ونشوان به خواننده این احساس را می‌داد که گویی بخشی از داستان است و همانند سانگ سانگ زندگی می‌کند. گرچه ونشوان درمورد آن دوره زمانی یا آنچه در این زمان در چین می‌گذشت، وارد جزئیات نمی‌شود، من باز هم پیام و احساسات مورد نظر داستان را درک می‌کردم. جزئیات زیادی در روش داستان‌سرایی او وجود دارد که برقراری ارتباط با آن را میسر می‌کرد.

من تا پیش از این، هرگز چنین داستانی نخوانده بودم. کتاب تأثیری روی من گذاشته است که باعث شد بخواهم کتاب‌های بیشتری از سائو ونشوان بخوانم. شیوه‌ای که او از زندگی در دوران کودکی در چین توصیف می‌کند، شگفت‌انگیز است. او واقعا کاری می‌کند که تفاوت‌ها را درک کنید، اما شباهت‌های میان فرهنگ‌ها را نیز ببینید. من احساس می‌کنم این اهمیت دارد چون در ظاهر به نظر می‌رسد چین و آمریکا کاملاً متفاوت هستند، اما این رمان نشان می‌دهد که این دو فرهنگ، آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد، تفاوت ندارند. داستان این کتاب در اوایل دهه 1960 رخ می‌دهد، اما خوانندگان هنوز هم می‌توانند با این داستان ارتباط برقرار کنند و با شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری کنند. برخی از موارد مطرح‌شده در این رمان برای نوجوانان کم‌سن‌وسال‌تر کمی نامناسب بود، مانند اشاره به درگیری و دعوای بچه‌ها. تعداد کمی از این موارد وجود داشت، اما به نظر من این به نوجوانان کمک می‌کند تا شرایط آن دوران را بهتر درک کنند و دریابند نوجوانان آن دوران با مسائل خود چه برخوردی داشته‌اند.

این رمان به نوجوانان تفاوت‌های تاریخی در سبک زندگی را می‌آموزد، اما مفاهیم مشترک موجود در رشد و بالندگی را نیز می‌آموزد. من خانه حصیری را به همه کسانی که سنین نوجوانی را طی می‌کنند، توصیه می‌کنم؛ دورانی که فرد تلاش می‌کند معنای گذار از کودکی به بزرگسالی را درک کند. از دیدگاه من، کتاب در به‌نمایش‌گذاشتن این مرحله دشوار از بلوغ کار فوق‌العاده‌ای انجام داده است و با وجود تفاوت‌های فرهنگی و سبک زندگی، خواننده می‌تواند با بسیاری از احساسات و عواطفی که در جای جای این رمان رخ می‌دهد، ارتباط برقرار کند. به طور کلی، «خانه حصیری» داستان بزرگی است که چالش‌های پیش‌روی بلوغ و وداع با معصومیت دوران کودکی را توصیف می‌کند.

...
نیتیا سیواشانکار استاد ادبیات کودک و نوجوان دانشگاه ایالتی تگزاس است.
این رمان با ترجمه ابراهیم عامل‌محرابی و توسط نشر ویدا منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...