فیلم‌های تولید شده در امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ خورشیدی در بیست‌وششمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های مستند یاماگاتا ژاپن ‌نمایش داده‌ شد.

عمو سیبیلو بهرام بیضایی

فیلم‌های عمو سیبیلو به کارگردانی بهرام بیضایی از تولیدات ۱۳۴۸ و رهائی اثر ناصر تقوایی از تولیدات سال‌های ۱۳۴۸ و ۱۳۵۰ کانون روز ۱۹ مهر ۱۳۹۸ (۱۱ اکتبر ۲۰۱۹) در این رویداد هنری به نمایش گذاشته شد.

هم‌چنین فیلم قضیه شکل اول شکل دوم به کارگردانی زنده یاد عباس کیارستمی از تولیدات سال ۱۳۵۸ کانون در ۲۰ مهر (۱۲ اکتبر ۲۰۱۹) به روی پرده رفت.

بر همین اساس پویانمایی سیاه و سفید اثر سهراب شهیدثالث تولید ۱۳۵۱ روز ۲۱ مهر به نمایش گذاشته شد و باشو غریبه کوچک ساخته‌ی بهرام بیضایی از تولیدات ۱۳۶۴ نیز روز ۲۳ مهر به نمایش در می‌آید.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...