کتاب‌‌‌ صوتی «محفل فیلسوفان خاموش» [The Dead Philosophers' Cafʹe یا Das cafe der toten philosophen] نوشته ویتوریو هوسله [Vittorio Hösle] با گویندگی محمد سلیمی از نشر «هرمس» از سوی سماوا منتشر شد.

محفل فیلسوفان خاموش» [The Dead Philosophers' Cafʹe یا Das cafe der toten philosophen] ویتوریو هوسله [Vittorio Hösle]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، «محفل فیلسوفان خاموش» عنوان یکی از تازه‌‎ترین آثاری است که در قالب کتاب صوتی از سوی مجموعه سماوا تولید و منتشر شده است. خوانش این کتاب به عهده محمد سلیمی؛ مجری و نویسنده برنامه‌های تلویزیون است.

کتاب «محفل فیلسوفان خاموش» نوشته ویتوریو هوسله فیلسوف و نویسنده ایتالیایی آلمانی است. این کتاب با ترجمه «کورش صفوی» از سوی انتشارات هرمس در سال 1387 روانه بازار شد و شامل نامه‌هایی است که به مدت دو سال میان دختری 11‌ ساله و استاد فلسفه دانشگاه اِسن آلمان رد و بدل شد. این دختر بعد از خواندن کتاب «دنیای سوفی» اثر یوستین گوردر، با پرسش‌های زیادی روبه‌رو شده و همین باعث می‌شود که نامه‌نگاری بین او و استاد دانشگاه شکل بگیرد. سوالات کودکانه دختر از پیچیده‌ترین مسائل فلسفی است. در این بین پروفسور، هوسله را وادار می‌کند تا در میان این نامه‌ها دست در دست نورای کنجکاو و مبهوت از مسیر هزارتوی فلسفه بگذرد و به پرسش‌های او پاسخ دهد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...