کتاب «غنچه برقالی»، نوشته ابراهیم حسن‌بیگی و «کوچ روزبه»، نوشته آتوسا صالحی توسط انتشارات زنگین استانبول منتشر شد.

غنچه برقالی»، نوشته ابراهیم حسن‌بیگی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ کتاب‌های «غنچه بر قالی»، نوشته ابراهیم حسن‌بیگی منتشر شده توسط انتشارات کانون و کتاب «کوچ روزبه» نوشته آتوسا صالحی از انتشارات افق به زبان ترکی استانبولی با حمایت آژانس ادبی پل در ترکیه منتشر شد.

این دو کتاب براساس قراردادهای رایتی ترجمه و منتشر شده‌اند که بین نویسنده کتاب «غنچه بر قالی» و ناشر کتاب «کوچ روزبه» با انتشارات زنگین در استانبول توسط آژانس ادبی پل منعقد شده بود.

این ناشر ترکیه‌ای قبلاً کتاب «کلاغ سفید»، نوشته فریده جهاندیده از انتشارات آناپل را با همکاری آژانس ادبی پل به زبان ترکی و استانبولی ترجمه و منتشر کرده بود.

دفتر آژانس ادبی پل در استانبول همچنین اعلام کرده است که کتاب‌های «راز نگین سرخ»، نوشته حمید حسام و «نه آبی ،نه خاکی»، اثر علی مؤذن از انتشارات سوره مهر هم اکنون در دست ترجمه هستند و بنا به اعلام انتشارات اونسوز در ترکیه که حق ترجمه و انتشار آنها را به واسطه آژانس ادبی پل از ناشر ایرانی دریافت کرده است، به زودی منتشر و وارد بازار کتاب ترکیه خواهد شد.

قرارداد رایت سه عنوان کتاب دیگر نیز توسط آژانس ادبی پل با انتشارات ینی انسان در ترکیه نهایی شده است و ترجمه و انتشار آنها در دستور کار ناشر ترکیه‌ای قرار خواهد گرفت.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...