کتاب «غنچه برقالی»، نوشته ابراهیم حسن‌بیگی و «کوچ روزبه»، نوشته آتوسا صالحی توسط انتشارات زنگین استانبول منتشر شد.

غنچه برقالی»، نوشته ابراهیم حسن‌بیگی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ کتاب‌های «غنچه بر قالی»، نوشته ابراهیم حسن‌بیگی منتشر شده توسط انتشارات کانون و کتاب «کوچ روزبه» نوشته آتوسا صالحی از انتشارات افق به زبان ترکی استانبولی با حمایت آژانس ادبی پل در ترکیه منتشر شد.

این دو کتاب براساس قراردادهای رایتی ترجمه و منتشر شده‌اند که بین نویسنده کتاب «غنچه بر قالی» و ناشر کتاب «کوچ روزبه» با انتشارات زنگین در استانبول توسط آژانس ادبی پل منعقد شده بود.

این ناشر ترکیه‌ای قبلاً کتاب «کلاغ سفید»، نوشته فریده جهاندیده از انتشارات آناپل را با همکاری آژانس ادبی پل به زبان ترکی و استانبولی ترجمه و منتشر کرده بود.

دفتر آژانس ادبی پل در استانبول همچنین اعلام کرده است که کتاب‌های «راز نگین سرخ»، نوشته حمید حسام و «نه آبی ،نه خاکی»، اثر علی مؤذن از انتشارات سوره مهر هم اکنون در دست ترجمه هستند و بنا به اعلام انتشارات اونسوز در ترکیه که حق ترجمه و انتشار آنها را به واسطه آژانس ادبی پل از ناشر ایرانی دریافت کرده است، به زودی منتشر و وارد بازار کتاب ترکیه خواهد شد.

قرارداد رایت سه عنوان کتاب دیگر نیز توسط آژانس ادبی پل با انتشارات ینی انسان در ترکیه نهایی شده است و ترجمه و انتشار آنها در دستور کار ناشر ترکیه‌ای قرار خواهد گرفت.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...