کتاب «تسلی پس از فقدان» [Healing After Loss: Daily Meditations For Working Through Grief] نوشته‌ی مارتا وایت‌مور هیکمن [Martha Whitmore Hickman] با ترجمه‌ی گیله‌گل بهروزان برای نوبت سوم توسط انتشارات امیرکبیر تجدید چاپ شد.

تسلی پس از فقدان» [Healing After Loss: Daily Meditations For Working Through Grief]  مارتا وایت‌مور هیکمن [Martha Whitmore Hickman]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، تسلی پس از فقدان خاطرات روزانه‌ی مادری در سوگ دختر نوجوانش است که او را به طور ناگهانی بر اثر سقوط از اسب او را از دست داده است. او با وجود فراموش نکردن فقدان فرزندش، با تأکید بر ایمان و اعتقاد به خداوند به دیگر فرزندانش عشق می‌ورزد و با کمک همسر، اعضای فامیل و دوستان و صبر بر مصیبتش کم‌کم بر اندوهش فائق می‌شود. این مادر به خوانندگانی که رنجی مشابه رنج او دارند، کمک می‌کند تا با مراقبه‌ی روزانه و مطالعه‌ی وضعیت مشابه بسیاری از مردم در سراسر جهان بر اندوهشان غلبه کنند و با امید و یاد خداوند به روال عادی زندگی بازگردند و فراموش نکنند که در طی این مسیر هرگز تنها نیستند.

همچنین در این اثر به دیدگاه‌ها و نظرات نویسندگان و بزرگان علم، فرهنگ و هنر در رابطه با سوگواری و مرگ اشاراتی شده است تا مخاطب بهتر بتواند با تفکر و شیوه‌های گوناگون مواجهه با اندوه آشنا شود.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«گاهی ناخودآگاه هراسانیم از اینکه اگر عزاداری و اندوه را کنار بگذاریم، ارتباط با کسی را که چنان دلتنگش هستیم از دست می‌دهیم؛ اما شاید این کار مثل رها کردن فرزندان هنگام آمادگی شان برای راه رفتن است. اگر ما تسلط خود را کمتر کنیم، احتمال بازگشت آنان به شیوه‌ای متناسب با آنچه اکنون هستند بیشتر می‌شود. شاید دست شستن از شدیدترین اندوهمان فضایی را برای ادامه یافتن روابط جدید با عزیزمان به وجود آورد. به رغم همه چیز، ما خواهان آن شخصیم، نه اندوه.»

کتاب «تسلی پس از فقدان» در ۴۶۲ صفحه با قیمت ۱۱۰ هزار تومان توسط انتشارات امیرکبیر در بازار نشر عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...