نمایشنامه «نیرنگ‌های اسکاپن» [Scapin the Schemer (Les Fourberies de Scapin)] اثر مولیر [Molière] با ترجمه مینا اعلایی و مسعود پاکروانفر توسط نشر قطره منتشر شد.

نیرنگ‌های اسکاپن» [Scapin the Schemer (Les Fourberies de Scapin)] اثر مولیر [Molière]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر قطره نمایشنامه «نیرنگ‌های اسکاپن» را با شمارگان ۴۰۰ نسخه، ۹۶ صفحه و بهای ۲۰ هزار تومان منتشر کرد.

این ترجمه یکی از مجلدات مجموعه آثار مولیر است که با دبیری قطب الدین صادقی در نشر قطره و به روش کارگاهی منتشر می‌شود. سرپرست این کارگاه ترجمه نسرین خطاط است و مهشید نونهالی که از مترجمان برجسته این دهه‌هاست تدریس در این کارگاه و همچنین ویراستاری آثار نهایی را برعهده دارد. از این مجموعه در بهار ۹۹ چند نمایشنامه دیگر نیز منتشر شده است.

قصه این نمایشنامه بدین شرح است: «اسکاپن نوکر باهوش و حقه بازی است که دوست دارد با مشکلات دست و پنجه نرم کند و ارباب‌های پولدار و خسیس را به کارهایی که خود می‌خواهد وادارد و به این شکل از آنها انتقام بگیرد. دو جوان به نام‌های اکتاو و له آندر هر دو عاشق شده‌اند ولی برای رسیدن به دختران مورد علاقهٔ خود هیاسنت و زربینت مشکلاتی دارند از یکطرف پدرها با این ازدواج مخالفند و از طرف دیگر پول لازم برای این کار را ندارند.

پدرها می‌خواهند پسرانشان با دخترهای نجیبی که آنها برای پسرانشان انتخاب کرده‌اند ازدواج کنند. مشکل را فقط اسکاپن که پیش خدمت «له آندر» است می‌تواند حل کند. او با مهارت و تردستی یک هنرمند پول لازم برای رسیدن پسران به عشق‌هایشان را از پدرانشان درمی‌آورد و همزمان ضرب شستی به ارباب‌ها می‌زند. پسرها ازدواج می‌کنند و در مجلس شادی همه خوبند چون پسرها همان دخترهایی را گرفتند که پدرها می‌خواستند و این تنها اسکاپن است که درگوشه‌ای کز کرده و فراموش شده است.»

آثار مولیر طنز گزنده‌ای دارند. مولیر همه چیز را نقد کرده است و هیچکس حتی ارباب کلیسا از تیغ تیز طنز او در امان نبوده است. به همین دلیل هیچگاه ارباب قدرت با او میانه خوبی نداشتند. در عوض اما عامه مردم همیشه خواهان آثار او بوده‌اند. به همین دلیل ترجمه‌های زیادی از آثار او به عنوان یکی از قدرتمندترین نمایشنامه‌نویسان تاریخ ادبیات نمایشی جهان، صورت گرفته است.

مولیر در دوران روشنگری رشد کرد و بالید و شاید یکی از دلایل ماندگاری او در نقد سنت‌ها باشد. دو سده بعد در ایران نیز شرایطی مشابه دوران روشنگری در غرب رخ داد و تاریخ بیداری ایرانیان آغاز شد. روشنفکران دغدغه‌مندی چون میرزا فتحعلی آخوندف (آخوندزاده) و میرزا آقاتبریزی تحت تاثیر مولیر نمایشنامه‌هایی نوشتند. نخستین ترجمه از آثار او نیز با نام «مردم گریز» به قلم یکی دیگر از آغازگران بیداری، یعنی میرزا حبیب اصفهانی انجام شد. به دلیل شباهت میان جامعه اروپایی آن دوران و دوره پیشامشروطیت در ایران، آثار مولیر بسیار مورد طبع افتاد و تاثیرگذار شد.

با این اوصاف اما هیچگاه دوره کامل آثار مولیر به فارسی ترجمه نشده بود، تا اینکه نشر قطره انتشار ترجمه‌های کارگاهی را در دستور کار قرار داد. دبیر این مجموعه پیشتر به سال ۱۳۷۱ «نیرنگ‌های اسکاپن» را به شیوهٔ کمدیا دلارته در تئاتر شهر روی صحنه برده بود.

[ای‍ن‌ ک‍ت‍اب‌ برای نخستین بار در س‍ال‌ ۱۳۵۴ ب‍ا ت‍رج‍م‍ه‌ ن‍ادع‍ل‍ی‌ ه‍م‍دان‍ی‌ م‍ن‍ت‍ش‍ر ش‍ده‌ اس‍ت‌.]

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...