داستان بلند «نه تر و نه خشک» نوشته هوشنگ مرادی کرمانی توسط انتشارات معین به چاپ چهاردهم رسید.

نه تر و نه خشک هوشنگ مرادی کرمانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌کتاب سال ۱۳۸۲ عرضه شد و چاپ سیزدهم آن نیز سال ۹۹ به بازار آمد.

این‌کتاب هم مانند دیگر آثار مرادی کرمانی درباره کودکی و نوجوانی است و بستر مکانی آن، باغ روستای سیرچ کرمان است. در این‌داستان، راوی قصه ۸ ساله است و از ۸ سالگی تا ۵۰ سالگی زندگی کرده است.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

من پیش از دیدن او تنها بودم. خجالتی بودم. غمگین بودم. اما دلم مال خودم بود. می دانستم چه کنم. با دردهای خودم می ساختم، اما حالا عاشق شدم. عشق مرا گرم کرد. از تنهایی درآورد. اما، غم عشق با همهٔ شیرینی، سخت جانم را آزار می دهد. جلوی درباریان و مردم فضول چه رسوایی راه انداختم با این عشقم. اگر عاشق پسر پادشاهی میشدم عیب نبود. اگر عاشق پسر وزیر میشدم کسی چیزی نمیگفت. حتی اگر عاشق پسر چوپانی فقیر می شدم، هیچ کس تعجب نمیکرد و مرا دیوانه نمیخواند. اما اینکه دختر سلطانی عاشق....

چاپ چهاردهم این‌کتاب با ۱۰۷ صفحه و قیمت ۳۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...