«راز خانه‌ی سه‌ خواهرون» نوشته عبدالمجید نجفی از مجموعه «رمان نوجوان امروز» از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بازنشر شد.

راز خانه‌ی سه‌ خواهرون عبدالمجید نجفی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این رمان که اولین بار در سال ۱۳۹۴ منتشر شد، داستانی رمزآلود و ماجراجویانه دارد که در فضای قدیم تهران اتفاق می‌افتد.

مخاطبان این کتاب نوجوانان بالای ۱۵ سال هستند که به سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ سفر می‌کنند و با قهرمان کتاب «بهاره» همراه می‌شوند. بهاره فرزند راننده عبدالله خان از صاحب‌منصبان قشون است. او و برادرش مخفیانه به خانه‌ی عبدالله خان قدم می‌گذارند و به رازهای عجیب دختران این خانه پی می‌برند.

بازگشت به گذشته و خلق فضایی تاریخی سبب شده است تا این اثر با نزدیک شدن به خواسته‌های مخاطبان امروز اثری خواندنی و قابل تأمل شود: بعضی از ساکنان خانه قسم می‌خوردند که صدای شلیک گلوله‌ای را شنیده‌اند. عده‌ای از جمله مش‌حسین باغبان هر گونه درگیری و این قبیل کارها را انکار می‌کردند، اما با سنگینی گوش مش‌حسین چندان نمی‌شد به‌حرف‌هایش اعتماد کرد. ظریفه خدمتکار مخصوص اختر که بنا به شایعاتی اساساً ارتباطی با مردعلی خدا بیامرز نداشت و در واقع دختر غیررسمی عبدالله‌خان بود، وجود هر مهمان و پنهان شدنشان را در باغ انکار می‌کرد و می‌گفت ستاره به مرض ذات‌الریه مرده است.

کتاب ۱۲۸ صفحه‌ای «راز خانه‌ی سه خواهرون» در نهمین جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان، شایسته تقدیر شناخته شده است.

این اثر با قیمت ۲۰ هزار تومان در فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سراسر کشور و فروشگاه‌های محصولات فرهنگی هنری عرضه شده است.

«راز خانه‌ی سه خواهرون» در دومین مرحله چاپ با شمارگان ۲ هزار و ۵۰۰ نسخه منتشر شده است. پیش‌تر نیز ۷ هزار نسخه از این کتاب به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...