کتاب «برادر بزرگ‌تر» نوشته هانس پترسون و ترجمه مینو قالیچی برای هفتمین مرتبه بازنشر شد تا شمارگان آن در مجموع به ۸۵هزار نسخه برسد.

برادر بزرگ‌تر هانس پترسون

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب برای اولین بار در سال ۱۳۶۳ با بازنویسی فرشته طائرپور از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد.

در خلاصه داستان این کتاب آمده است: خانه ماتیاس در آخرین طبقه یک ساختمان بلند قرار داشت. او تنها بچه‌ای بود که در آن ساختمان زندگی می‌کرد. هر روز با عجله از بالا به حیاط ساختمان می‌آمد و گل‌هایی را که در آنجا کاشته بود نگاه می‌کرد. او بارها مارتین و اریک را دیده بود که با موتورسیکلت خود به آنجا می‌آمدند و نامه‌ها و بسته‌های خانواده‌ها را به آن‌ها می‌دادند. زمانی که سرایدار ساختمان، باغچه کوچک او را بیل کاری کرد و گل‌های او را از بین برد، آن دو برادر دسته گل کوچکی به ماتیاس هدیه دادند و این شروع دوستی آن‌ها بود. دوستی با آن‌ها به‌تدریج ماتیاس را از تنهایی درآورد، به‌خصوص زمانی که آن‌ها جیم جیم را به او هدیه دادند و...

کتاب ۹۶ صفحه‌ای «برادر بزرگ‌تر» برای گروه سنی بالای ۱۲ سال «نونگاه» در ۱۰ فصل به رشته تحریر در آمده است.

این کتاب با شمارگان ۲ هزار و ۵۰۰ نسخه و قیمت ۱۲ هزار و ۵۰۰ تومان در فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، فروشگاه اینترنتی محصولات کانون و فروشگاه‌های محصولات فرهنگی هنری در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...