اگر متوجه شویم کودکمان در آزمون تقلب کرده... آن دزد هم احتمالا در کودکی روی صحنه نمایش مهدکودک یا بعد از آزمون مدرسه، مایه افتخار والدینش بوده است... در همان حال که از چنین افرادی بیزاریم، ممکن است یکی از همان‌ها را در خانه تربیت کنیم... احتمالا سرعت پیشرفت او کم می‌شود... این چیزها نشانه «ضعف» او خواهند بود... نمی‌شود تصمیم بگیرید کودکتان را تربیت کنید، در حالی که خودتان تربیت نشده باشید


اول خودت را تربیت کن | عصر اندیشه


چشم‌هایمان را ببندیم و چهل سالگی کودکمان را تصور کنیم. چه چیزهایی می‌بینیم؟ او یک کارآفرین موفق است و شرکت دانش‌بنیان جهانی برپا کرده است. او یک خلبان موفق یا یک موسیقیدان مطرح یا یک ورزشکار با اراده یا صاحب یک مزرعه گل‌های زینتی زیباست. او یک خانواده خوب با بچه‌ها و همسری عالی دارد و در خانه‌ای زیبا زندگی می‌کند. چه چیزهای «خوب» دیگری برای فرزندمان می‌خواهیم؟ اگر چطوری باشد، به او افتخار خواهیم کرد و خیالمان از نتیجه تربیتمان راحت خواهد بود؟

کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان» [Building moral intelligence : the seven essential virtues that teach kids to do the right thing] میشل بربا [michele borba]

بگذارید چشم‌هایمان را باز کنیم و همین روزها را ببینیم؛ کودکمان روی صحنه نمایش کودکستان یک نقش کوچک را به خوبی اجرا کرده و ما با شادی تشویقش می‌کنیم. کودکمان در آزمون نمره خوبی آورده است و ما به او افتخار می‌کنیم. کودکمان در آخرین مرحله مسابقات ورزشی برنده شده و ما خوشحالیم. اما صبر کنید... اگر بفهمیم فرزندمان برای رسیدن به آن نقش، یکی از دوستانش را مسخره کرده است چه؟ اگر متوجه شویم کودکمان در آزمون تقلب کرده؟ یا ورزشکار کوچکمان می‌دانسته رقیبش آسیب دیده، اما حاضر نشده است مسابقه را چند روز عقب بیندازد چه؟ باز هم به کودکمان افتخار می‌کنیم؟!

این روزها زیاد می‌شنویم که رئیس یک بانک معتبر به اختلاس متهم شده، یا جوانی حین دزدی کسی را زخمی کرده، یا فیلم‌های شخصی زنی توسط یک نفر در اینترنت پخش شده است. ما سرمان را به تأسف تکان می‌دهیم و فکر می‌کنیم: چطور ممکن است کسی چنین کارهایی را بکند؟! او چطور تربیت شده که تا این حد بی‌وجدان و بی‌انصاف است؟ بگذارید حقیقت تلخی را بگویم: او هم در کودکی روی صحنه نمایش مهدکودک یا بعد از آزمون مدرسه، مایه افتخار والدینش بوده است؛ درست مثل فرزندان ما! مادر و پدر او هم احتمالا تلاش کرده‌اند کودکشان تحصیلات خوبی داشته باشد و خوراکی‌های خوبی بخورد تا توانایی جسمی و هوشی‌اش کم نشود.

مادر و پدر آن اختلاس‌گر احتمالا به فرزندشان خیلی احترام می‌گذاشته‌اند تا عزت نفسش را بالا ببرند. پدر و مادر انتشاردهنده فیلم‌های شخصی احتمالا او را به مدرسه خوبی فرستاده‌اند تا او برنامه نویسی کامپیوتری را خوب یاد بگیرد. پدر و مادر آن دزد هم شاید او را به کلاس ورزشی فرستاده‌اند تا بدنی قوی و سالم داشته باشد. پس ایراد کار کجاست؟ چه چیزی فراموش شده است؟ هوش اخلاقی؟ کمتر والدینی هستند که ندانند باید به کودکشان غذای سالم بدهند و کتاب خواندن برای ارتقای سطح سواد کودک خوب است و تحصیلات بالا کمک می‌کند که او جایگاه اجتماعی و علمی بهتری کسب کند. ولی زیاد پیش می‌آید که حواسمان به پرورش «مهربانی» در فرزندمان نباشد یا فکری برای آموزش «بردباری» به کودکمان نکنیم.

شاید فکر می‌کنیم این چیزها به کودکمان کمک نخواهند کرد که «موفق» شود. بله، احتمالا همین طور است! «انصاف» احتمالا کمکی به تأسیس یک مؤسسه اقتصادی بزرگ نخواهد کرد. «همدلی» برای برنده شدن در مسابقات ورزشی به کار نمی‌آید. اما آیا این موفقیت «خوب» است؟ شاید فکر می‌کنیم این چیزها جلوی پیشرفته او را خواهند گرفت. بله، احتمالا همین طور است! «انصاف» موجب می‌شود او در بسیاری از انتخاب‌هایش به سمت گزینه‌ای برود که برای خودش سودی نخواهد داشت. با «بردباری» احتمالا سرعت پیشرفت او کم می‌شود. ولی آیا این پیشرفت «خوب» است؟ شاید فکر کنیم در این دنیای بی‌قانون و بی‌رحم، این چیزها نشانه «ضعف» او خواهند بود. بله، احتمالا همین طور است!

دیگران تلاش می‌کنند از راه دروغ و تقلب پیشرفت کنند اما او اگر بخواهد انصاف داشته باشد، در مقابل آنها ضعیف خواهد بود. مظلومان بسیاری در دنیا هستند و او اگر بخواهد «وجدان» و «همدلی» را سرلوحه زندگی‌اش قرار بدهد، موجود ضعیفی در برابر ظالمان بزرگ دنیا خواهد بود. ولی آیا قوی بودن در چنین دنیایی «خوب» است؟ آن لحظه‌ای که داریم سری به تأسف تکان می‌دهیم و از اخبار دزدی‌ها و قتل‌ها و اختلاس‌ها وحشت می‌کنیم، چنین فکری نمی‌کنیم. ما می‌دانیم این کارها «بد» هستند و دوست نداریم کودکمان در آینده یکی از آنها باشد. اما در همان حال که از چنین افرادی بیزاریم، ممکن است یکی از همان‌ها را در خانه تربیت کنیم. چطور؟

وقتی به کودکمان می‌گوییم «این خوراکی را ببر یک گوشه‌ای تنهایی بخور که با کسی تقسیم نکنی» داریم به او یاد می‌دهیم «مهربانی» خوب نیست. وقتی تلویزیون تصویری از مهاجران جنگ‌زده نشان می‌دهد و ما در حضور کودکمان می‌گوییم: «هر چه بر سرشان می‌آید حقشان است!» داریم به او می‌آموزیم «همدلی» خوب نیست. وقتی به مسئول باجه به دروغ می‌گوییم کودکمان سن کمتری دارد تا بلیط ارزان‌تری برایش بخریم، داریم به او می‌آموزیم «وجدان» خوب نیست. وقتی در حضور فرزندمان به خاطر تصادف از ماشین پیاده می‌شویم و فریاد می‌کشیم، داریم به او می‌آموزیم «خویشتنداری» خوب نیست. وقتی همراه کودکمان هستیم و دست فروشی را که به سمتمان می‌آید با تحقیر از خود می‌رانیم داریم به او می‌آموزیم «احترام» خوب نیست. ما با رفتارمان این چیزها را به او می‌آموزیم در حالی که می‌دانیم این ویژگی‌ها خوب هستند. این طور می‌شود که سالها بعد ممکن است فرزندمان شبیه تصویر خوبی نباشد که برای خودمان تصور کرده بودیم.

نگران نباشید! هیچ وقت دیر نیست. کافی‌ست متوجه باشیم که پرورش «هوش اخلاقی» به اندازه هوش ذهنی و توانایی جسمی مهم است. بدون هوش اخلاقی ممکن است فرزند ما یک آدم موفق یا قوی شود، اما حتما آدم «خوبی» نخواهد بود. تمرین پرورش هوش اخلاقی را باید همه با هم انجام بدهید. نمی‌شود تصمیم بگیرید کودکتان را تربیت کنید، در حالی که خودتان تربیت نشده باشید. پس یک برنامه منظم و جامع برای پرورش هوش اخلاقی خانواده احتیاج دارید. چیزی که احتمالا در کتاب «کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان» [Building moral intelligence : the seven essential virtues that teach kids to do the right thing] پیدا خواهید کرد.

این کتاب هفت نیک‌خویی اساسی را به عنوان هسته هوش اخلاقی معرفی کرده و هریک را در یک فصل توضیح داده است: همدلی، وجدان، خویشتن‌داری، احترام به دیگران، مهربانی، بردباری و انصاف.

در هر یک از فصل‌ها میشل بربا [michele borba] مشخص کرده است که داشتن و نداشتن این نیک‌خویی منجر به چه رفتارهایی خواهد شد. سپس بر اساس تحقیقات معتبر ریشه‌های کمبود این فضیلت را بررسی می‌کند. مثلا بررسی‌ها نشان داده‌اند که تماشای تصاویر خشن، موجب آسیب دیدن نیک‌خویی «همدلی» در کودکان می‌شود یا مثلا یکی از دلایل کاهش فضیلت «احترام» در نسل‌های جدید، بدبینی و بی‌اعتمادی نسبت به غریبه‌هاست که والدین آن را تحت عنوان حفاظت از خود به کودک می‌آموزند.

کلیدهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان و نوجوانان» [Building moral intelligence : the seven essential virtues that teach kids to do the right thing]  میشل بربا [michele borba]

در ادامه، نویسنده چند سؤال می‌پرسد تا سطح کودک خود را در هر یک از نیک‌خویی‌ها بسنجید و ببینید چقدر نیاز به تمرین دارید. در انتها نوبت به تمرین می‌رسد. برای هر نیک‌خویی چند تمرین پیشنهاد داده شده است که کاملا عملی و ساده هستند. انجام دادن آنها نیاز به چیزی ندارد، به جز پشتکار و اراده. پیشنهاد من برای خواندن این کتاب، خواندن تدریجی و مداوم است. لازم نیست کتاب را از صفحه اول تا آخر بخوانید و تمام کنید. یکی از نیک‌خویی‌ها که نیاز به آن را بیشتر احساس می‌کنید، انتخاب کنید و همان را بخوانید. برای هر تمرین مدت زمان کافی بگذارید؛ حتی اگر لازم شد چند ماه روی یک تمرین بمانید تا برای همه خانواده جا بیفتد. شاید حتی بخواهید از روی یک تمرین بپرید؛ اختیار با خودتان است. وقتی تمام تمرین‌ها انجام شد و کتاب را به طور کامل خواندید (که ممکن است یک سال طول بکشد) دوباره به ابتدای کتاب برگردید و آن را دوره کنید. احتمالا متوجه خواهید شد که بعضی تمرین‌ها هنوز جذابند و بعضی دیگر را می‌شود با تغییر کوچکی اجرا کرد. به زودی متوجه خواهید شد که یک بار تمرین کردن یک نیک‌خویی کسی را نیک‌خو نمی‌کند. چیزی که اهمیت دارد استمرار است. باید هم خودتان و هم فرزندتان به رعایت فضیلت‌ها پایبند بمانید و آنها را دائم جلوی چشمتان داشته باشید.

به این ترتیب این کتاب فقط شروع مسیر طولانی تربیت هوش اخلاقی است. سخت است؟ بله، خیلی سخت است. تربیت فرزندی که در آینده «آدم خوبی» باشد کار بسیار سختی است و والدین کمی از پس آن بر می‌آیند. ولی دنیا به آدم‌های خوب احتیاج دارد و این بهترین کاری است که می‌توانیم برای نجات دنیا انجام بدهیم!

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...
هنگام خواندن، با نویسنده‌ای روبه رو می‌شوید که به آنچه می‌گوید عمل می‌کند و مصداق «عالِمِ عامل» است نه زنبور بی‌عسل... پس از ارائه تعریفی جذاب از نویسنده، به عنوان «کسی که نوشتن برای او آسان است (ص17)»، پنج پایه نویسندگی، به زعم نویسنده کتاب، این گونه تعریف و تشریح می‌شوند: 1. ذوق و استعداد درونی 2. تجربه 3. مطالعات روزآمد و پراکنده 4. دانش و تخصص و 5. مخاطب شناسی. ...
کتاب نظم جامعه را به هم می‌زند و مردم با کتاب خواندن آرزوهایی پیدا می‌کنند که حکومت‌ها نمی‌توانند برآورده کنند... فرهنگ چیزی نیست که یک بار ساخته شود و تمام شود. فرهنگ از نو دائماً ساخته می‌شود... تا سال ۲۰۵۰ ممکن است مردم کتاب را دور بریزند... افلاطون می‌گوید کتاب، انسان‌زدایی هم می‌کند... کتاب، دشمن حافظه است... مک لوهان می‌گوید کتاب به اندازه تلویزیون دموکراتیک نیست و برای نخبگان است! ...
حریری از صوَر و اصوات طبیعت ژاپنی را روی روایتش از یک خانواده ژاپنی کشیده و مخاطب را با روح هایکوگون حاکم بر داستانش پیش می‌برد... ماجرای اصلی به خیانت شوئیچی به همسرش برمی‌گردد و تلاش شینگو برای برگرداندن شرایط به روال عادی‌... زنی که نمونه کامل زن سنّتی و مطیع ژاپنی است و در نقطه مقابل معشوق عصیانگر شوئیچی قرار می‌گیرد... زن‌ها مجبورند بچه‌هایی را بزرگ کنند که پدرهای‌شان مدت‌ها قبل فراموش‌شان کرده‌اند ...