اهمیت استراتژیک ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک آن، نزدیکی به آب‌های آزاد خلیج فارس و اقیانوس هند و نقش آن به عنوان پلی میان شرق و غرب باعث شده تا در طول تاریخ معاصر، این سرزمین در میانه رقابت‌های سیاسی و اقتصادی قدرت‌های بزرگ قرار بگیرد. قدرت‌های اروپایی برای پیشبرد اهداف و منافع خود در رقابت با دیگر قدرت‌ها همواره سعی نموده‌اند تا بر نفوذ و قدرت خود در ایران بیافزایند. اوج این رقابت، سال‌های 1890 تا 1914 میلادی است؛ دورانی که دو امپراتوری روسیه تزاری و بریتانیای کبیر، ایران را به میدانی برای تقابل و رقابت با یکدیگر بدل کردند.



کتاب «بریتانیا و کشور حائل؛ فروپاشی امپراتوری ایران» اثر دیوید مک‌لین از جمله کتاب‌هایی است که این دوره از تاریخ معاصر ایران را مورد تحقیق و بررسی قرار داده است. این اثر ایران را در برهه‌ای حساس از تاریخش به تصویر می‌کشد؛ زمانی که این سرزمین به گره‌گاهی سرنوشت‌ساز در بازی قدرت‌های بزرگ تبدیل شده بود. دیوید مک‌لین، استاد برجسته تاریخ در دانشگاه کینگز کالج لندن، با استفاده از اسناد بایگانی وزارت خارجه بریتانیا و مدارک دست اول، واقعیت‌های پنهان سیاست‌های امپراتوری‌ها را آشکار کرده و تصویری تازه و مستند از ایران در آستانه قرن بیستم ارائه می‌دهد.

دیوید مک‌لین این بازه تاریخی را به دو دوره قبل و بعد از سال ۱۹۰۵ تقسیم می‌کند. دوره اول، زمانی است که روسیه به شدت در تلاش برای گسترش قلمرو نفوذ خود به سمت جنوب و رسیدن به آب‌های گرم خلیج فارس بود. هدف روس‌ها تسلط بر مسیرهای تجاری و منابع منطقه بود و از سوی دیگر، بریتانیا که هند را در اختیار داشت، نگران پیشروی روس‌ها به سوی شبه‌قاره هند بود. برای مقابله با این تهدید، بریتانیا سیاست ایجاد «کشور حائل» را در پیش گرفت؛ استراتژی که ایران را به عنوان منطقه‌ای مستقل ولی تحت نفوذ میان دو امپراتوری قرار می‌داد تا مانع برخورد مستقیم آن‌ها شود. اما وضعیت ایران در این دوران بسیار شکننده بود. حکومت مرکزی ضعیف، فساد گسترده، نبود اصلاحات ساختاری و فشارهای داخلی و خارجی، کشور را در حالت نیمه‌مستعمره قرار داده بود. ایران، به تعبیر مک‌لین «مرد بیمار» منطقه بود؛ کشوری گرفتار در فساد و ضعف که نه می‌توانست اصلاحات واقعی انجام دهد و نه در برابر مداخلات خارجی مقاومت کند. این وضعیت باعث شد تا هر دو قدرت بزرگ از طرق مختلف و با استفاده از امتیازات اقتصادی، نظامی و سیاسی، نفوذ خود را در ایران تثبیت کنند.

مک‌لین با دقت تمام، نقش خلیج فارس، بنادر جنوبی ایران، شبکه‌های جاده‌ای و امتیازهای اقتصادی را بررسی کرده و نشان می‌دهد که چگونه این عوامل به ابزارهای مهمی برای نفوذ بریتانیا تبدیل شدند. او با تحلیل اسناد وزارت خارجه بریتانیا، نشان می‌دهد که این نفوذ نه تنها در سطح دیپلماتیک بلکه در حوزه‌های اقتصادی و نظامی نیز گسترش یافت. به همین ترتیب، قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ میان بریتانیا و روسیه که ایران را به سه منطقه نفوذ تقسیم کردند، عملاً استقلال سیاسی ایران را نقض کرد و کشور را به تجزیه نزدیک ساخت. او نشان می‌دهد که چگونه بریتانیا با استفاده از ابزارهای اقتصادی مثل وام‌های خارجی، توسعه شبکه‌های جاده‌ای و کنترل بنادر، نفوذ خود را در ایران گسترش داد و جای پای خود را مستحکم‌تر کرد.
از منظر تاریخی، این کتاب نه تنها یک مطالعه دقیق درباره سیاست‌های بریتانیا در ایران است، بلکه دریچه‌ای به فهم بهتر تاریخ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران در دوران قاجار و مشروطه می‌گشاید. نویسنده با تکیه بر منابع بایگانی بریتانیایی، نقشه‌ای از چگونگی تأثیرگذاری سیاست‌های امپراتوری‌ها بر سرنوشت ایران ترسیم می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه مداخلات خارجی به تضعیف دولت مرکزی و عقب‌ماندگی ایران انجامید و چگونه این سیاست‌ها زمینه را برای بحران‌ها و تحولات بزرگ‌تر در قرن بیستم فراهم کردند.

مطالعات مک‌لین همچنین این واقعیت را آشکار می‌کند که جنگ جهانی اول و تغییرات بعد از آن، هرچند تمرکز امپراتوری‌ها را از ایران برداشته بود، اما تاثیرات آن سیاست‌ها تا مدت‌ها بر ساختار سیاسی و اقتصادی ایران باقی ماند. به عبارت دیگر، این دوران پایه‌گذار بخش عمده‌ای از تحولات بعدی ایران بود.
نویسنده، این کتاب را در زمانی نوشته است که تحولات سیاسی ایران نیز در اوج بود. نسخه اصلی کتاب در سال ۱۹۷9 منتشر شد، درست در سال‌های پرالتهاب انقلاب اسلامی ایران. ترجمه فارسی کتاب توسط مهرداد رضائیان در سال ۱۴۰۱ توسط موسسه آبی پارسی منتشر شده است. این ترجمه به عنوان بخشی از مجموعه «تاریخ روابط خارجی ایران» منتشر شده و امکان دسترسی علاقه‌مندان فارسی‌زبان به این اثر ارزشمند را فراهم آورده است.

در نهایت، «بریتانیا و کشور حائل» کتابی است که به خوبی نشان می‌دهد چگونه قدرت‌های بزرگ با استفاده از سیاست‌های استراتژیک و ابزارهای اقتصادی و نظامی، کشوری با تمامیت ارضی و تاریخ و فرهنگ غنی را به بازیچه‌ای در میدان رقابت‌های امپراتوری خود تبدیل کردند. این کتاب به خواننده کمک می‌کند تا نه تنها تاریخ ایران را بهتر بشناسد، بلکه با درک عمیق‌تری از روابط بین‌الملل و سیاست‌های استعماری، به پیچیدگی‌های تاریخ معاصر ایران پی ببرد.

برای پژوهشگران تاریخ، دانشجویان علوم سیاسی و علاقمندان به تاریخ ایران و جهان، این اثر منبعی بی‌نظیر و ضروری است که خواندن آن به فهم دقیق‌تر گذشته و ریشه‌های مسائل امروز کمک می‌کند. با توجه به استفاده گسترده از منابع دست اول و تحلیل‌های عمیق، این کتاب می‌تواند مبنای مطالعات آتی و نقدهای علمی در حوزه تاریخ معاصر ایران باشد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...