پیاده‌روی یک‌ساعته زنی جوان | جام جم


فردریش کریستیان دلیوس [Friedrich Christian Delius]، نویسنده آلمانی‌تبار کتاب «تصویر مادر در قاب جوانی» [Bildnis der Mutter als junge Frau : Erzählung یا Portrait of the Mother as a Young Woman] در این داستان بلند ۱۰۴صفحه‌ای، پیاده‌روی یک‌ساعته زنی جوان و باردار را به زیبایی هرچه‌تمام‌تر برای خواننده به تصویر می‌کشد و آن‌قدر این تصاویر در حین خواندن زنده و پیش چشم است که گویی دلیوس در هر صفحه از کتاب، نمایشگاهی از تابلوهای زیبا را برای خواننده برگزار می‌کند.



قصه از این قرار است که زنی آلمانی که همسرش برای شرکت در جنگ جهانی دوم به شمال‌آفریقا اعزام شده، عصر یک روز از ماه ژانویه از اقامتگاه خود در بخشی از شهر برای شنیدن کنسرتی معنوی، به سمت کلیسای پروتستان در سمت دیگر شهر به‌راه‌می‌افتد.زن همین‌طور که آرام‌آرام از کنار آثار معماری، هنری و باستانی زیبای شهر رم می‌گذرد، با دیدن آثار و رویداد‌هایی که بعد از وقوع جنگ به چهره شهر اضافه شده، به فکر فرو می‌رود و به مفاهیمی چون عشق، انسانیت، خدا، جنگ، امید و ناامیدی می‌اندیشد.دلیوس، داستان را با زاویه‌دید سوم شخص نوشته اما محدود به اتفاقات بیرونی نمانده و هرکجا که لازم دیده، وارد ذهن زن شده و خواننده را جا‌به‌جای داستان همراه افکار شخصیت اصلی کرده است.فردریش کریستیان دلیوس علاوه بر نویسندگی، شاعر نیز هست و این کتاب متنی شعرگونه دارد. آن‌قدر شعر‌گونه که گاهی خواندنش برای خواننده، دشوار می‎‌شود. بماند که از نظر آقای محمود حدادی، مترجم کتاب، این نقطه قوتی برای کتاب است و همین پیچیدگی و دارای سبک بودن کتاب بوده که حدادی را به ترجمه کتاب ترغیب کرده است!

رسم‌الخط خاص
از خصوصیات دیگر این کتاب، رسم‌الخط خاص کتاب است. جملات وعبارات مفهومی که شاید خواننده گاهی باید آنها را دو یا سه بار بخواند تا متوجه منظور نویسنده شود، همگی ازآغاز داستان تا انتها با علامت ویرگول به هم ربط داده شده‌اند و تنها در پایان کتاب است که نقطه به کار رفته و این پیوستگی شعر‌گونه کاررابرای خواننده سخت کرده واگر تعلیق به کاررفته درمتن نبود شاید خواننده عطای کتاب را به لقایش می‌بخشید و کتاب را نیمه‌خوانده رها می‌کرد. اما چیره‌دستی نویسنده، خواننده را در کوچه خیابان‌های زیبای رم، از ابتدای صد‌پلکان اسپانیایی، حوضچه‌ها، فواره‌ها، گنبد کلیساها و ستون‌های یادبود به‌دنبال زن جوان می‌کشد تا زمانی که او آرام‌آرام به کلیسا می‌رسد و وارد کلیسا می‌شود.

نویسندگان آلمانی نسل دوم
دلیوس، از نویسندگان آلمانی نسل دوم پس از جنگ جهانی است. او رمان‌های موفقی با موضوع جنگ جهانی دوم، تاریخ معاصر آلمان، تروریسم و بحران‌های سیاسی درکارنامه ادبی خود دارد. وی درآخرین پاراگراف این کتاب می‌نویسد:«با خود قرار گذاشت همین امروز نامه‌ای بنویسد و تا آنجاکه می‌شد ازهرچه برسرراه خود دیده بود وزیرسقف ملکوتی موسیقی دریافته ودرجان حفظش کرده بود، با محبوبش درغربت آفریقا بگوید و برایش بنویسد، تاجای ممکن همین امروز، بعد از شام، دریک نامه ی بلندبالا.»

فردریش کریستین دلیوس(۱۳فوریه۱۹۴۳ ــ ۳۰می۲۰۲۲)،همچنین بانام مستعارF.C.دلیوس،رمان‌نویس آلمانی بود.او کتاب‌هایی درباره وقایع تاریخی مانند جام‌جهانی فوتبال ۱۹۵۴ و تروریسم RAF نوشت. چهار رمان او به انگلیسی ترجمه شد، ازجمله «گلابی‌های ریبک» و «تصویر مادر به‌عنوان یک زن جوان». جوایز او شامل جایزه گئورگ بوشنر در سال ۲۰۱۱ است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...