کتاب «بر بلندای نشاط» نوشته دیوید نیون با ترجمه نعیمه حسنی‌گرکانی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب با ویراست علیرضا مرادی در ۲۲۶ صفحه با قیمت ۲۹ هزار تومان توسط نشر ساوالان منتشر شده است.

در معرفی این کتاب عنوان شده است: این کتاب که در حوزه و موضوع آثار روانشناسی آموزشی قرار می‌گیرد، درواقع تلاش کرده ۱۰۰ توصیه کاربردی برای افزایش رضایت از زندگی را به افراد آموزش دهد.
«دیوید نیون» نویسنده کتاب، از استادان دانشگاه دولتی «فلوریدا آتلانتیک» و دانشگاه «ایالتی اوهایو» است که دلیل تالیف کتاب «بر بلندای نشاط» را این‌گونه روایت کرده است: «این کتاب نتایج بهترین و جدیدترین تحقیقات روانشناسانه پیرامون زندگی انسان‌های شاد است که در مجلات مختلف دانشگاهی به چاپ رسیده. اما از آن‌جا که درک زبان علمی و پیچیده این‌گونه مجلات غالباً برای مخاطبان عام دشوار است، نیاز به تدوین چنین کتابی را احساس کردم و بر خود دیدم که با مطالعه هزاران تحقیقی که در طول یک دهه اخیر انجام شده و کشف مهم‌ترین ویژگی‌ها، باورها و اعتقادات انسان‌های شاد، کاربردی‌ترین موارد را از آن بدنه عظیم استخراج کنم.»

این کتاب صد نکته ساده و کلیدی برای زیستنی شاد و رضایت‌بخش را با ذکر مثال‌هایی از این که چگونه افراد به شادی می‌رسند به مخاطبان ارائه می‌کند. کتاب در واقع مشاهده یک فرد نیست بلکه انعکاسی است از نتایج مطالعات و تحقیقات دانشمندانی مشهور و بنام که زندگی شمار بسیاری از افراد عادی را مورد مطالعه قرار داده است.

مقدمه‌ای از اسماعیل آذر درباره اهمیت شاد بودن و ریشه‌های شادی در ادبیات کهن ایران‌زمین در ابتدای این کتاب آمده است.

در بخشی از کتاب آمده است: «این حقیقت را فراموش نکنید که اگر شما در این جهان نبودید همه چیز تغییر می‌کرد و هیچ چیز به شکلی که اکنون می‌بینید نبود. هر یک از جاهایی که تا به امروز رفته‌اید و هر یک از کسانی که تا کنون با آن‌ها صحبت کرده‌اید در نبود شما کاملاً متفاوت می‌شد.»

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...