کتاب «من عجیب و غریب نیستم، اختلال پردازش حسی دارم» [I'm Not Weird, I Have Sensory Processing Disorder (SPD): Alexandra's Journey] سعی می‌کند علائم و حالات اختلال پردازش حسی را از زبان یک کودک مبتلا به این اختلال به زبان ساده توضیح دهد.

من عجیب و غریب نیستم، اختلال پردازش حسی دارم» [I'm Not Weird, I Have Sensory Processing Disorder (SPD): Alexandra's Journey]  چینا تی. لِرد [Chynna T. Laird]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، انتشارات ارجمند کتاب «من عجیب و غریب نیستم، اختلال پردازش حسی دارم» نوشته چینا تی. لِرد [Chynna T. Laird] با ترجمه مهدیه سادات حسینی را روانه بازار کتاب کرده است. دختر نویسنده کتاب که هر روز با اختلال پردازش حسی درگیر است، الهام‌بخش وی در نگارش این کتاب بوده است. هدف از نگارش این کتاب، ارزیابی احساسات کودکانی است که دچار اختلال پردازش حسی هستند. همچنین کمک به این کودکان تا یاد بگیرند چگونه علائم اختلالشان را برای دیگران توضیح دهند. این کتاب همچنین می‌تواند به همسالان آنها در درک مسائل این کودکان کمک کند و راهنمای درمانگران، معلمان و مشاوران برای تشخیص ابتدایی علائم و نشانه‌های این اختلال باشد. نویسنده همچنین پیشنهاداتی در زمینه فعالیت‌هایی که معلمان و مراقبان می‌توانند با این کودکان انجام دهند ارائه داده است.

این کتاب در 24 صفحه با قیمت 30 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...