کتاب «من عجیب و غریب نیستم، اختلال پردازش حسی دارم» [I'm Not Weird, I Have Sensory Processing Disorder (SPD): Alexandra's Journey] سعی می‌کند علائم و حالات اختلال پردازش حسی را از زبان یک کودک مبتلا به این اختلال به زبان ساده توضیح دهد.

من عجیب و غریب نیستم، اختلال پردازش حسی دارم» [I'm Not Weird, I Have Sensory Processing Disorder (SPD): Alexandra's Journey]  چینا تی. لِرد [Chynna T. Laird]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، انتشارات ارجمند کتاب «من عجیب و غریب نیستم، اختلال پردازش حسی دارم» نوشته چینا تی. لِرد [Chynna T. Laird] با ترجمه مهدیه سادات حسینی را روانه بازار کتاب کرده است. دختر نویسنده کتاب که هر روز با اختلال پردازش حسی درگیر است، الهام‌بخش وی در نگارش این کتاب بوده است. هدف از نگارش این کتاب، ارزیابی احساسات کودکانی است که دچار اختلال پردازش حسی هستند. همچنین کمک به این کودکان تا یاد بگیرند چگونه علائم اختلالشان را برای دیگران توضیح دهند. این کتاب همچنین می‌تواند به همسالان آنها در درک مسائل این کودکان کمک کند و راهنمای درمانگران، معلمان و مشاوران برای تشخیص ابتدایی علائم و نشانه‌های این اختلال باشد. نویسنده همچنین پیشنهاداتی در زمینه فعالیت‌هایی که معلمان و مراقبان می‌توانند با این کودکان انجام دهند ارائه داده است.

این کتاب در 24 صفحه با قیمت 30 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...