کتاب «بزرگ گوش کوچک» به نوشته‌ محمدرضا مرزوقی با تصویرگری رضا مکتبی است که زندگی شاه‌روباه ایرانی، یکی از حیوانات در معرض انقراض را روایت می‌کند.

شاه‌روباه ایرانی بزرگ گوش کوچک» به نوشته‌ محمدرضا مرزوقی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  آنا، کتاب «بزرگ گوش کوچک» به نوشته‌ محمدرضا مرزوقی با تصویرگری رضا مکتبی است که زندگی شاه‌روباه ایرانی، یکی از حیوانات در معرض انقراض را روایت می‌کند.

انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان این کتاب را در کنار ۱۰ جلد دیگر در قالب مجموعه‌ «آهای، مواظب ما باشید!» روانه‌ بازار کتاب کرده است. این کتاب جلد چهارم یک مجموعه ۱۱‌جلدی است، داستان آن در مورد روباه کوچکی است که در یزد و حیاط خانه‌ یک پسر بچه زندگی می‌کند، او فقط میوه می‌خورد اما خانواده کودک به اشتباه فکر می‌کنند مرغ‌ها و حیواناتشان را می‌خورد، قصد دارند او را بفروشند، پسر کوچک داستان ما که اشتباه دیگران را می‌داند سعی می‌کند به آن‌ها ثابت کند این حیوان کوچک کاری با دیگران ندارد.

با خواندن کتاب «بزرگ گوش کوچک»، کودک هم به طبیعت نزدیک می‌شود و هم اطلاعاتی در مورد این حیوان در حال انقراض به دست می‌آورد. نویسنده‌ در بخشی از این کتاب، اطلاعاتی در مورد نوع زندگی و تغذیه این حیوان به مخاطب ارائه داده است، کتاب مخاطب بالای ۹ سال (نونهال) را با زندگی و ویژگی‌های این گونه‌ در معرض انقراض آشنا می‌کند. این کتاب در ۳۲ صفحه با قیمت ۲۵ هزار تومان و در شمارگان ۲ هزار و ۵۰۰ نسخه از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است.

کتاب‌های این مجموعه با جلدی ضخیم و کاغذی باکیفیت تهیه و تولید شده و هم‌اکنون در تمام فروشگاه‌های کانون پرورش فکری و همچنین سایت عرضه‌ محصولات فرهنگی این مجموعه به نشانی shop.kpf.ir در دسترس علاقه‌مندان است.

لازم به ذکر است؛ در این طرح، زندگی گونه‌های جانوری در معرض انقراض ایران به قلم نویسندگان و تصویرگران کتاب کودک و نوجوان از سوی انتشارات کانون پرورش فکری چاپ شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...