«یخ‌شکن‌های آموزشی» کتابی است که از کودکان افرادی شاد، مستقل و مسئول بار می‌آورد که به تازگی برای مربیان و والدین منتشر شده است.

یخ‌شکن‌های آموزشی اسماعیل جمالی و بهاره خوش‌نیت

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «یخ‌شکن‌های آموزشی» نوشته اسماعیل جمالی و بهاره خوش‌نیت کتابی آموزشی ویژه مربیان و والدین است که به تازگی از سوی انتشارات ندای‌سینا منتشر شده است.

این کتاب بالغ بر 600 فعالیت آموزشی و نشاط آور تحت عنوان یخ‌شکن با هدف ایجاد تنوع و جذابیت در کلاس‌های آموزشی ارائه می‌دهد، یخ‌شکن‌ها معمولا به عنوان تکنیکی برانگیزاننده در جهت ذوب شدن یخ‌های یادگیرنده مورد استفاده قرار می‌گیرند تکنیکی که سال‌هاست در بسیاری از کشورهای جهان اجرا می‌شود.

یخ‌شکن تکنیکی است برای:
-شروع هیجانی و جذاب کلاس؛
-پایانی تاثیر‌گذار و عمیق؛
-تنوع در یادگیری در خلال خستگی‌های درس؛
-ایجاد فضایی چالش‌برانگیز؛
-تغییر ذائقه‌ی دانش‌پژوهان؛
-و دمیدن روح شادی و نشاط در اعضای کلاس.

در قسمتی از این کتاب آمده است:
« امروز همگان دریافته‌اند یک نظام آموزشی پویا، نظامی است که در آن دانش‌پژوهان هم‌زمان با درس، می‌توانند بخندند، بخندانند، شوخ‌طبع باشند، با لطافت حرف بزنند، به نرمی نقد کنند، نپذیرند، دلیل بخواهند، نظر دهند، طرحی نو در کار اندازند، آزادانه اظهار وجود نمایند، فکر کنند، به هیجان آیند، ذوق کنند، شوق آفرینند، خلاقیت به کار برند و ... .»

چاپ اول این کتاب در 327 صفحه و با قیمت 110 هزار تومان راهی کتاب‌فروشی‌ها شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...