کتاب «هدایت خودکار(هنر و علم بیکار نشستن)» [Autopilot: the art & science of doing nothing] نوشته اندرو اسمارت [Andrew Smart] با ترجمه رضا اسکندری توسط نشر ترنگ منتشر و راهی بازار نشر شد.

هدایت خودکار(هنر و علم بیکار نشستن) [Autopilot: the art & science of doing nothing] اندرو اسمارت [Andrew Smart

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نویسنده این‌کتاب معتقد است بی‌کار نشستن یکی از مهم‌ترین فعالیت‌ها در زندگی است. به‌همین‌خاطر تصمیم گرفته عقاید خود را در این‌زمینه با مخاطبان به اشتراک بگذارد. او امیدوار است بتواند با این‌کتاب، دیگران را متقاعد کند که به رغم افزایش ساعات کاری در دنیا و ادعای کتاب‌های مدیریت زمان در بازار که مردم می‌توانند و باید کار بیشتری انجام بدهند، اوضاع به عکس است.

اندرو اسمارت در کتاب خود می‌گوید شما باید کار کمتری به انجام برسانید؛ در واقع، باید بیکار بنشینید. چون شواهد موجود در علم عصب‌شناسی حاکی از این‌اند که مغز حتی در همین‌لحظه، به استراحت نیاز دارد. اگرچه ذهن به‌شکل زیبایی، برای فعالیت چشمگیر تکامل پیدا کرده، اما برای اینکه بتواند به‌شکل عادی کار کند، نیازمند بیکار نشستن آن‌هم به‌مقدار زیاد است.

نویسنده کتاب «هدایت خودکار» در جایی از کتاب خود می‌گوید ما زیادی هدفمند و جهت‌داریم؛ باید اغلب اوقات، خودمان را در حالت اتوپایلوت قرار دهیم و منظورش از اتوپایلوت هم سیستمی است برای کنترل کردن هواپیما، بدون هیچ‌اقدامی از سوی خلبان. 

این‌کتاب با ۱۷۲ صفحه و قیمت ۳۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...