کتاب «مکان امن» [A safe place for Caleb] نوشته کتلین کارا [Chara, Kathleen A]و پال کارا [Chara, Paul J] با ترجمه شیوا جمشیدی روانه بازار کتاب شد.

مکان امن» [A safe place for Caleb] نوشته کتلین کارا [Chara, Kathleen A]و پال کارا [Chara, Paul J]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در معرفی این کتاب آمده است: بعد از سال‌ها گوش دادن به داستان زندگی کودکان و والدینی که با مشکلات دلبستگی دست و پنجه نرم می‌کردند، همدلی با نوجوانان و جوانانی که گرفتار مسائل دلبستگی بودند و کار با بزرگسالانی که هنوز در تسخیر خلاءهای دلبستگی از گذشته بودند، این کتاب را نوشتیم تا به افراد در همه سنین کمک کنیم که از میراث روابط نابسامان و ناکارآمد التیام یابند. هدف ما در این کتاب، مانند سایر کتاب‌های‌مان، تأکید بر توصیه‌های عملی و راه‌حل‌هایی بوده که اجرا کردن‌شان آسان باشد.

«مکان امن» نوشته کتلین و پال کارا در ۱۴۴ صفحه و با قیمت ۳۴ هزار تومان توسط انتشارات ارجمند منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...