کتاب «قصه زندگی‌ات را عوض کن» [Master your destiny: a practical guide to rewrite your story and become the person you want to be] نوشته تیبو موریس [Thibaut Meurisse] با ترجمه زهرا عباسی توسط انتشارات آلاچیق منتشر شد.

قصه زندگی‌ات را عوض کن» [Master your destiny: a practical guide to rewrite your story and become the person you want to be] نوشته تیبو موریس [Thibaut Meurisse]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در پشت جلد این کتاب آمده است: شما هم مثل همۀ مردم خواسته‌های بسیاری از زندگی دارید، همۀ ما همین طور هستیم؛ همۀ ما در زندگی اهداف و آرزوهایی داریم. یک نفر آرزوی شهرت را در سرش می‌پروراند، دیگری به‌دنبال آرامش است، یک کارمند ساده، سودای رئیس‌شدن دارد، بیشتر پسربچه‌ها هم پیراهن فوتبالیست محبوبشان را به تن می‌کنند، به این امید که روزی جا پای او بگذارند. اغلب اما از رسیدن به این خواسته‌ها باز می‌مانیم. آیا تابه‌حال فکر کرده‌اید که چرا به آرزوهایتان نمی‌رسید؟ پاسخ این است که فقط آرزو داشتن کافی نیست؛ در واقع ما هنگام شکست و ناکامی، زمین و زمان را به هم می‌دوزیم و همه را مقصر می‌دانیم، والدین، اطرافیان، محل زندگی، نوسان‌های اقتصادی، بی‌کفایتی مسئولان و در نهایت هم اعلام می‌کنیم که یک بازنده‌ایم، اما اصلاً فکر نمی‌کنیم که شاید ایراد از خود ماست؛ شاید قصه‌ای که برای خودمان ساخته‌ایم، برداشتی که از حقایق داشتیم، طرز فکر، احساسات و اعمال‌مان، عامل شکست ما باشند؛ اما چطور می‌توانیم قصه را به‌نفع خودمان تغییر دهیم. در حقیقت برای رسیدن به این اهداف و آرزوها، باید مراحل مختلفی را پشت سر گذاشت. داشتن اهداف مشخص، ایمان به این اهداف، برنامه‌ریزی مناسب، خودباوری و معاشرت با افراد حمایتگر، بخشی از نیازمندی‌های ما برای طی این مسیر است.

کتاب «قصه زندگی‌ات را عوض کن» در ۱۷۱ صفحه و با قیمت ۵۲ هزار تومان روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...