«نوجوان کامیاب» [The thriving adolescent] نوشته لوئیز هیز و جوزف کیاروچی [Joseph Ciarrochi and Louise L. Hayes] منتشر شد.

نوجوان کامیاب» [The thriving adolescent]  لوئیز هیز و جوزف کیاروچی [Joseph Ciarrochi and Louise L. Hayes]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، انتشارات ارجمند کتاب «نوجوان کامیاب» را با ترجمه سمانه معین و مریم مظاهری روانه بازار کتاب کرده است. اگر با نوجوانان کار می‌کنید می‌دانید که آنها در جریان تلاش برای شکل دادن به هویت خود، با فشارها و نگرانی‌های منحصربه‌فردی مواجه می‌شوند. ابهام‌ها و چالش‌هایی که نوجوانان در رابطه با مدرسه، دوستان، خانواده، یا هویت خود تجربه می‌کنند طاقت‌فرسا است و اغلب در مواجهه مولد و مؤثر با چنین استرس‌هایی، فاقد ابزارهای روان‌شناختی هستند. نوجوان کامیاب، بر مبنای درمان پذیرش و تعهد و روانشناسی مثبت‌گرا، فنون قوی ارائه می‌دهد تا به‌واسطه آن‌ها نوجوانان در راستای مدیریت هیجانات، تماس با ارزش‌ها، به کارگرفتن ذهن‌آگاهی و توسعه روابط سالم گام بردارند.

کتاب شامل کاربرگ‌ها، تمرین‌ها و سناریوهایی است که برکمک به نوجوانان متمرکز هستند تا بتوانند به هنگام گذر به بزرگسالی، ابزارهای موردنیازشان را توسعه دهند. کتاب حاضر منبعی ضروری برای هر شخصی است که تلاش می‌کند تا به کامیاب شدن نوجوانان کمک کند.

این کتاب در 368 صفحه با قیمت 92 هزار تومان ارائه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...