کتاب‌های «محبوس»، «اختفا» و «احضار» از مجموعه «خانه‌ سایه‌ها» نوشته دن پابلوکی با ترجمه محمدرضا ملکی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، پاپی، دَش، آزومی و دیلان ممکن است توانسته باشند به بیرون از خانه‌ سایه‌ها راه پیدا کنند، اما زمین‌های گرداگرد خانه، خودشان کابوسی جدید هستند. کسی که قبلا فکر می‌کردند دوست‌شان است، حالا در پی شکار آن‌هاست و اکنون که آن‌ها موجود سایه‌ای را بیدار کرده‌اند، دیگر هیچ‌جا برای‌شان امن نیست. اگر بخواهند جان به در ببرند، باید یک بار و برای همیشه سر در آورند که خانه از آن‌ها چه می‌خواهد و این‌که چه چیزی یا چه کسی را باید جا بگذارند تا بتوانند فرار کنند... یا این‌که خطر ماندن ابدی در آن‌جا را به جان بخرند. 

سه کتاب «اختفا» در ۲۰۸ صفحه، با شمارگان هزار نسخه و قیمت ۳۵ هزار تومان، «محبوس» و «احضار» هر دو در ۲۱۶ صفحه، با شمارگان هزار نسخه و قیمت ۳۶ هزار تومان توسط نشر پیدایش به چاپ رسیده است. 

 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...