«این کتاب را نخوانید» [Don't read this book : time management for creative people] اثر دونالد راس [donald roos] منتشر شد.

این کتاب را نخوانید» [Don't read this book : time management for creative people] تالیف دونالد راس [donald roos]

به گزارش کتاب نیوز، «این کتاب را نخوانید» با ترجمه هنگامه اباسهلی و توسط نشر مهراندیش منتشر شده است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است:

این کتاب را نخوانید، کتابی‌ست که خیلی‌ها باید آن را بخوانند؛ همه‌ی آن‌هایی که اهل مدیریت زمان‌اند و اهل بیشترین استفاده از فرصت بهینه از عمر.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
فکر نمی‌کنم که تمام چیزهایی که در این کتاب آمده از شخص خودم باشد. ایده‌های من از ایده‌های دیگران سرچشمه گرفته است. تمام چیزهایی را که من به نام دانش آزاد به‌حساب می‌آورم. در یادداشت‌هایی که در سمینارها مطالعه کردم و از کتاب‌ها و بلاگ‌ها و بسیاری از نظریات نوشته شده در اینترنت، که می‌توان گفت از مردم دیگر اقتباس شده است. اشخاصی که به‌طور ذاتی دارای ارزش‌های خاصی هستند.

«این کتاب را نخوانید» تالیف دونالد راس در 170 صفحه و با قیمت 56 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...