کار کردن به‌مثابه زندگی | هم‌میهن


«رشد کردن در گرو این است که دریابیم چه رفتارهای مبالغه‌آمیزی را ممکن است به شغل‌مان راه دهیم و با دقت و سنجش‌گری بیشتری مراقب خود باشیم تا در موقعیت‌های مختلف، با انصاف و بی‌طرفی بیشتری داوری کنیم. با وجود این، رشد به این معنی نیز هست که بدانیم بلوغ واقعی همواره تا چه اندازه خلل‌ناپدیر است، بنابراین در روزی عادی در محیط کار، چقدر اضطراب، هیجان و دردسر پیش می‌آید.»

مهارت‌های عاطفی برای کار کردن» [The Emotionally Intelligent Office: 20 Key Emotional Skills for the Workplace]

امروزه در کسب‌وکارهای مدرن مدام بر اهمیت آموزش‌های فنی پافشاری می‌کنند درحالی‌که بخش بزرگی از کامیابی یا ناکامی سازمان‌ها به مهارت‌هایی که در آموزشکده‌های کسب‌وکار یاد می‌گیریم ربطی ندارد، بلکه موفقیت و شکست سازمان‌ها در گرو کسب مهارت‌های عاطفی در محیط کار است. مهارت‌هایی که به ما می‌‌آموزد چگونه از روح‌مان بیش از جسم‌مان کار نکشیم زیرا امروزه کیفیت کارمان بیش‌ازپیش به امور پیچیده و لغزان وابسته شده است. اموری مانند؛ احساس معناداری، احترام، خرسندی درونی، تشویق و حال و هوایی که بیشتر به رفاقت نزدیک باشد؛ زیرا اظهارنظری بی‌جا یا رفتاری تند، می‌تواند کل روز کاری‌مان را خراب کند.

درواقع سودآوری بیش‌از‌پیش به عواطف متکی شده است. توجه به عواطف در فرآیند کار کردن، بسیار دشوار و پیچیده است. بسیار ساده بود اگر می‌توانستیم به‌طور مداوم و تحت هر شرایطی، حرفه‌ای باقی بمانیم و به بهترین شکل ممکن کار خود را انجام دهیم، اما این حقیقت انکارناپذیر است که انسان بسیار پیچیده، پیش‌بینی‌ناپذیر و شکننده است؛ زیرا در محیط کار، با افرادی در تعامل هستیم که از اختیار ما بیرون هستند، از نیازهای ما مطلع نیستند، دنیا را از دید ما نمی‌بینند، انگیزه و باورهای‌شان با ما متفاوت است، دلبستگی‌های‌شان برای‌مان غیر قابل درک است و با تمام این تفاوت‌ها ما به آن‌ها نیاز داریم تا بتوانیم کارهای ظریفی که بر دوش‌مان است را به درست‌ترین شکل، به سرانجام برسانیم. حال باید نیازها، نگرش و باورهای‌مان را به نحوی بیان کنیم که برای دیگران روشن باشد. باید این مهارت را بیاموزیم که این تعامل را به چه شکل سامان دهیم.

اگر مهارت‌های لازم برای چنین کاری را نداریم، بهتر است تنها کار کنیم؛ اما متاسفانه نمی‌توان یک شرکت هواپیمایی را به تنهایی اداره کرد یا حتی یک مرکز پخش لوازم خانگی را. پس اگر مهارت‌های عاطفی کار کردن را نداریم و مدام از همکاران‌مان می‌رنجیم و بعد از یک روز کاری، روح‌مان بیش از تن‌مان خسته می‌شود، باید به شاخه‌ای از فرهنگ رجوع کنیم که به بسیاری از اتفاقاتی که پشت میز محیط کارمان رخ می‌دهد، نور می‌تاباند.

این بخش از فرهنگ، همان مهارت‌هایی است که جای سرزنش ندارد اگر آن‌ها را نیاموخته باشیم. مهارت‌هایی است آمیخته به کودکی‌مان. مهارت‌هایی که همه به محدودیت مکان و نوع برخورد دیگران با ما در کودکی‌ ختم می‌شود. این‌بار خاطرات و تجربیات کودکی باعث می‌شود، نتوانیم در برابر اکنون، با هوشیاری و شهامت و سنجیدگی واکنش نشان دهیم. ذهن‌مان با همه‌چیز، جانبدارانه برخورد می‌کند و هر پیش‌آمدی را طبق اتفاقاتی که برای‌مان آشناست، دست‌کاری و تکمیل می‌کند. در‌حالی‌که برای انطباق با آن شخص و پیش‌آمد کنونی، بسیار ناکار‌آمد است. یکی از مهارت‌هایی که در محیط کار، مانع از بروز بسیاری از آشفتگی‌ها می‌شود، سازش‌پذیری است.

درواقع این مهارت نه‌تنها در محیط کار بلکه در تمام بخش‌های زندگی، ما را از بسیاری از آشفتگی‌ها و نابسامانی‌ها نجات می‌دهد. تغییر به‌واسطه محیط کاری جدید، یکی از مواردی است که باید در برابر آن، از سازش‌پذیری استفاده کرد. اما این موضوع نه در وجود ما نهفته است، نه دست‌ یافتن به آن آسان است. هرچقدر هم پذیرای تغییر باشیم، در مواجهه با تغییرات بزرگ، هیچ‌وقت مهیا نیستیم چراکه این تغییرات معمولاً به سرعت رخ می‌دهند و اگر آماده تغییر ناگهانی نباشیم، نمی‌توانیم سازگار شویم. این مسئله بسیار طبیعی است و از بیم تغییری است که روزی ما را از صفحه روزگار محو خواهد کرد. اما باید شهامت پیدا کنیم و از خود بپرسیم دوست داریم چه چیزهایی پایدار و بدون تغییر بماند و چه تغییراتی زندگی را برای‌مان راحت‌تر می‌کنند.

«مهارت‌های عاطفی برای کار کردن» [The Emotionally Intelligent Office: 20 Key Emotional Skills for the Workplace]، شامل مهارت‌های بسیار زیادی می‌شوند که به کوشش مؤسسه مدرسه زندگی نشر هنوز، بیست مورد از این مهارت‌ها در کتابی جمع‌آوری شده‌اند. در 20 فصل به هر یک از این مهارت‌ها به‌صورت مجزا پرداخته شده است. مهارت‌هایی چون خویشتن‌داری، جذابیت، ارتباط، خودباوری، خلاقیت، قاطعیت، دیپلماسی، کارآمدی، زبان‌آوری و...

این کتاب درصدد آن است که به آسیب‌هایی که ممکن است روح و ذهن افراد را در محیط کار تهدید کند بپردازد و برای جلوگیری از هر یک از این آسیب‌ها، راهکاری ارائه می‌دهد. راهکارهایی که بسیار ساده‌اند، اما نیاز به آگاهی دارند. آگاهی از چرایی و چگونگی آن‌ها.

[این کتاب برای نخستین بار با عنوان «هوش عاطفی در محیط کار: بیست مهارت عاطفی برای موفقیت شغلی» با ترجمه محمدهادی حاجی‌بیگلو منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...