ششمین گاهنامه‌ «نقد کتاب کودک» با گرامی‌داشت یاد خادمان تازه‌ درگذشته‌ ادبیات کودک و نوجوان، محمدرضا حکیمی، محمدسرور رجایی و فرشته طائرپور منتشر شد.

ششمین گاهنامه‌ نقد کتاب کودک»

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در این شماره از این گاهنامه منتقدانی چون زهرا آدینه، سودابه امینی، زهره بصیری، زیبا علی‌خانی، پروانه شیرازی، مریم شیرازی، سمانه عسکری، مهدی عصاره، رامونا میرحاجیان مقدم، سعید ناجی و ... آثار منتشرشده‌ کودک و نوجوان را به بوته‌ نقد گذاشته‌اند.

همچنین نیره سادات هاشمی و زهره مسکنی گزارش‌هایی در خصوص آثار منتشرشده و اخبار حوزه‌ کودک و نوجوان ارائه کرده‌اند.

بخش پایانی گاهنامه شامل بیانیه‌های تشکل‌ها و مراکز ادبیات کودک و نوجوان در واکنش به حوادث جاری موثر بر زندگی کودکان و نوجوانان و بخش یادداشت‌ها شامل بازنشر نوشته‌هایی از علی‌اصغر سیدآبادی، فریبا کلهر، روح‌الله مهدی‌پور، سیداحمد میرزاده و... است.

گاهنامه‌ «نقد کتاب کودک» را نشر آرون در ۳۰۰ صفحه و با قیمت ۸۵۰۰۰ تومان منتشر کرده و نسخه الکترونیک آن در نرم‌افزارهای طاقچه و کتابراه قابل‌دریافت است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...