کتاب «خانه محل آسایش» نوشته سیدمجید پورطباطبایی توسط انتشارات سروش منتشر و راهی بازار نشر شد.

خانه محل آسایش سیدمجید پورطباطبایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نیاز به آرامش و امنیت در زمره بنیادی‌ترین و مهم‌ترین نیازهای بشر است. جست‌وجو برای فراهم کردن سرپناه و ساخت خانه یکی از مصادیق این نیاز مهم محسوب می‌شود. این‌نیاز اساسی به طور قهری از ذهنیت و زاویه دید انسان به جهان و هستی و اهداف بشر در هستی متأثر می‌شود؛ به عبارت واضح‌تر، جهان‌بینی و ارزش‌های انسان، در نوع خانه‌ای که می‌سازد یا تدارک می‌بیند، به‌شرط آزادی در انتخاب، به‌روشنی مشاهده می‌شود؛ به همین سبب اندیشمندان تأکید می‌کنند که نوع و سبک زندگی انسان از مبانی فکری او متأثر است.

نویسنده کتاب «خانه محل آسایش» معتقد است انسان مسلمان بر پنهان نگه‌داشتن لایه‌های خصوصی و شخصی زندگی خود اصرار می‌ورزد و به همین‌دلیل برای تدارک این مهم، مؤلفه‌هایی چون عفاف و حیا و... را در زندگی خود مهم می‌شمارد. شیوه زندگی هر انسانی از اصول و میزانی برآمده که بر تمام افعال وی سایه افکنده است و از منابع پذیرفته‌شده انسان نشئت می‌گیرد. این‌میان، سیره زندگی خاتم‌النبیین، حضرت رسالت(ص)، از اساسی‌ترین، اصولی است که مسلمانان با استناد به آن، مبانی زندگی دنیوی و اخروی خود را تعیین می‌کنند.

پورطباطبایی می‌گوید اسلام کامل‌ترین دین است و قرآن جامع‌ترین کتاب آسمانی محسوب می‌شود و حضرت رسالت(ص) خاتم و افضل پیامبران الهی هستند. با این‌توجه و بهره‌مندی از این‌امکانات، انتظار می‌رود که امت اسلامی هم کامل‌ترین و پیشروترین و متعالی‌ترین امت و جامعه باشد. آیاتی از قرآن کریم این حقیقت را به‌طور صریح مطرح و به‌عنوان یک ویژگی کلی و عام، الگوبودن جامعه اسلامی را برای همه بشریت آشکار می‌سازند.

این‌کتاب با ۲۲۲ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۴۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...