کتاب «تغییرات اقلیمی و حقوق بشر» [‌Climate change and human rights : an international and comparative law perspective] که به تازگی توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است، مسئله جدیدی را در حوزه آلودگی‌های زیست‌محیطی مطرح می‌کند.

تغییرات اقلیمی و حقوق بشر» [‌Climate change and human rights : an international and comparative law perspective] اتاویو کیریکو»[Ottavio Quirico

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، کتاب «تغییرات اقلیمی و حقوق بشر» با ترجمه علیرضا گودرزی توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد و در دسترس علاقه‌مندان به مباحث پیرامون محیط زیست قرار گرفت.

کتاب حاضر که به قلم «اتاویو کیریکو»[Ottavio Quirico]، دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه نیوانگلند در استرالیا و «مولود بومقار»، استاد دانشکده حقوق دانشگاه پیکاردی فرانسه نوشته شده، تلاش دارد تا رابطه تغییرات اقلیمی و حقوق بشر را از منظر حقوق بین‌الملل و حقوق تطبیقی مورد بررسی قرار دهد.

زندگی هیچ انسانی روی کره خاکی مصون از تغییرات اقلیمی و واکنش طبیعت به عملکرد ما انسان‌ها نیست. هرچند تلاش‌هایی در جهت حفظ محیط زیست و کند کردن این تغییرات صورت گرفته، اما در دیگر سوی این میدان، سیاست‌ دولت‌ها منجر به کمرنگ شدن این اقدامات می‌شود. در این موارد، مصلحت جهانی قربانی نظام سرمایه‌داری می‌شود. نمونه‌ای از آن، خروج آمریکا به عنوان یکی از اصلی‌ترین کشورهای تولید گازهای گلخانه‌ای در جهان از توافق آب و هوایی پاریس است.

از نظر کارشناسان و فعالان حوزه محیط زیست توجه به تغییرات اقلیمی در رسانه‌ها و در میان مردم بعد از شیوع ویروس کرونا، به حاشیه رفت؛ این در حالی است که عدم توجه به مسئله‌ای به این مهمی ممکن است خود در سال‌های آتی به غده‌ای چرکین و ویروسی بس خطرناک‌تر از کرونا تبدیل شود. تغییراتی که چهره زمین را دگرگون می‌کند، فقر و مهاجرت‌های اجباری را به همراه دارد و سلامت همه موجودات را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. در این وانفسا و در میان کشاکش دولت‌ها و ملت‌ها، یک پرسش حیاتی وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: حقوق بشر در این میان چه جایگاهی دارد؟ آیا از این منظر می‌توان تاحدودی شرایط موجود را مدیریت کرد و سیاست‌ دولت‌ها را محدود؟

کتاب «تغییرات اقلیمی و حقوق بشر» تلاش دارد به این دست از پرسش‌ها پاسخ دهد. هدف این کتاب، پرداختن به ارتباط میان حقوق بشر و تغییرات اقلیمی از طریق تفحص در مسائل مثبت حقوقی از دیدگاه حقوق بین‌الملل و حقوق تطبیقی است. اساس این پژوهش تعهدات سه‌گانه حقوق بشر است که عبارت‌اند از وظیفه احترام، حمایت و ایفای حقوق بشر نسل اول، دوم و سوم.

کتاب حاضر از چهاربخش شامل بررسی مباحثی چون چهارچوب کلی و طرح مباحثی چون تعادل حقوق بشر در سیاست‌های اقلیمی، مسئولیت حقوق بشری بخش خصوصی در قبال تغییرات اقلیمی، تغییرات اقلیمی و حق‌های بشری، تأثیر تغییرات اقلیمی بر مهاجرت، ارتباط تجارت و تغییرات اقلیمی، چشم‌انداز نهادها و انسجام سیستماتیک میان تغییرات اقلیمی و حقوق بشر در ملل متحد و... اشاره کرد.

نویسندگان این اثر تأکید می‌کنند که طرح بحث رابطه میان حقوق بشر و تغییرات اقلیمی پدیده‌ای جدید است. تاکنون تلاش‌هایی از این منظر صورت گرفته، اما به نتیجه خاصی نرسیده است که از این موارد می‌توان به دادخواست قوم اینوییت در سال 2005 میلادی به کمیسیون آمریکایی حقوق بشر مبنی بر نقض حقوق بشر توسط آمریکا با انتشار گازهای گلخانه‌ای اشاره کرد، یا ادعای قوم قطب‌نشین آتاباسکان علیه دولت کانادا در سال 2013 اشاره کرد. از این منظر، پژوهش‌های این‌چنینی می‌تواند برای علاقه‌مندان به حفظ محیط زیست خواندنی و آغازگر راهی جدید باشد برای همه کسانی که از گرمایش بی‌رویه زمین و یک بام و دو هوای دولت‌ها در این زمینه، به ستوه آمده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...