به گزارش کتاب نیوز، به نقل از ایرنا، کتاب «همه چیز درباره کم بینایی» ترجمه و تالیف دکتر عباس ریاضی دانشیار مرکز تحقیقات توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی ایران در ۵۰۰ نسخه و ۲۹۲ صفحه در دوازده فصل منتشر شده است.

همه چیز درباره کم بینایی دکتر عباس ریاضی

بیماری های منجر به کم‌بینایی و نابینایی، اپتیک مورد نیاز در موضوع کم‌بینایی، معاینات کم‌بینایی، زندگی با دید کم، توان بخشی کم‌بینایی، وسایل کمک بینایی برای دید دور، وسایل کمک بینایی دید نزدیک، توانبخشی خواندن، بینایی کارآمد، وسایل و تکنولوژی‌های کمکی، تغییرات و اصلاحات محیط زندگی کم یانابینا و مشکلات روانی و اجتماعی نقص دید، به ترتیب عناوین فصل های این کتاب هستند.

در قسمتی از این کتاب آمده است: کم بینایی یک نوع کاهش بینایی محسوب می‌شودکه فرد مبتلا در انجام فعالیتهای روزمره دچارمشکل شده و این وضعیت با عینک، کنتاکت لنز، جراحی و دارو برطرف نمی‌شود. معمولاً به‌صورت کاهش بینایی مرکزی، کاهش حساسیت به نور، کاهش میدان بینایی و کاهش حساسیت کنتراست آشکار می شود. کم بینایی ممکن است بصورت مادرزادی، در اثر تصادف یا بیماری رخ دهد.

شمار نابینایان کشور ۱۵۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود که با احتساب افراد کم بینا، این رقم به ۷۵۰ هزار نفر می‌رسد که به درجات مختلفی اختلال بینایی دارند. همچنین براساس آمار بهزیستی از سال ۷۴ تا کنون ۴۱ میلیون کودک مورد غربالگری بینایی قرار گرفتند و از تنبلی چشم حدود ۴۰۰ هزار کودک پیشگیری شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...