کتاب «استیون هاوکینگ؛ یادواره‌ای از دوستی و فیزیک» [Stephen Hawking: A Memoir of Friendship and Physics] نوشته لئونارد ملادینو [Leonard Mlodinow] با ترجمه افشین آزادمنش توسط انتشارات معین منتشر و راهی بازار نشر شد.

استیون هاوکینگ؛ یادواره‌ای از دوستی و فیزیک» [Stephen Hawking: A Memoir of Friendship and Physics] لئونارد ملادینو [Leonard Mlodinow]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «استیون هاوکینگ؛ یادواره‌ای از دوستی و فیزیک» یکی از عناوین مجموعه «کتاب‌های زیتون» است که این‌ناشر منتشر می‌کند.

لئونارد ملادینو نویسنده این‌کتاب، نظریه‌پرداز فیزیک ۶۶ ساله آمریکایی است که نظریه‌هایی درباره ریاضی و فیزیک دارد. کتاب «استیون هاوکینگ؛ یادواره‌ای از دوستی و فیزیک» او در سال ۲۰۲۰ منتشر شد که نویسنده در آن، تصویری نزدیک و صمیمی از هاوکینگ ارائه کرده است. این‌کتاب در ژانر زندگی‌نامه نوشته شده و اتفاقات مهم زندگی هاوکینگ را به‌عنوان یکی از چهره‌های تاثیرگذار فیزیک در ۵۰ سال گذشته، روایت می‌کند.

مولف کتاب پیش‌رو دوست نزدیک هاوکینگ بوده است. او در مقدمه این‌کتاب نوشته است:

«آخرین وداعم با استیون هاوکینگ در کلیسای بزرگ مریم مقدس، ساختمانی پانصد ساله در وسط کمبریج انجام گرفت. مارس ۲۰۱۸ بود. روی یک صندلی نشستم و هنگامی که رد شد، آخرین لحظه ای بود که نزدیکش بودیم. با وجود تابوتی که او را از من و دیگر سوگواران جدا می کرد، سرانجام پس از هفتاد و شش سال، در برابر صدمات و چالش های عالم خاکی حفاظش می شد.

استیون شهره آفاق بود؛ به خاطر شوراندن دنیای فیزیک، به خاطر نوشته هایش، و به این خاطر که این همه را با جسمی در هم کوفته به انجام رسانید.

در صفحات این کتاب، از تجارب کاری ام با استیون و دوست شدنمان سخن خواهم گفت. امیدوارم باعث تنویر چیزی شوم که او را هم به عنوان فیزیک شناس، و هم به عنوان یک انسان شاخص نمود. واقعا او چگونه بود؟ چطور از پس ناخوشی اش برآمد و ناتوانی اش چه اثری بر اندیشیدنش گذاشت؟ چه چیزی نگرشش به زندگی و به علم را شاخص نمود؟ دستاورد های اصلی اش در علم چه بود و چگونه با تمامی دانش فیزیک همخوانی دارند؟ من در کار با استیون، نمای نوینی از همه ی این پرسش ها و از جمله پرسش های خودم به دست آوردم که درباره شان گمان های دیگری داشتم. با یادآوری اوقات مشترکمان و برشمردن فرازهایی از زندگیش، در نظر دارم آنچه را که آموختم با شما در میان نهم.»

این‌کتاب با ۲۴۶ صفحه و قیمت ۵۷ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...