کتاب «ترجمه» [Translation] اثر جولین هاووس [Juliane House] منتشر شد.

ترجمه» [Translation] اثر جولین هاووس [Juliane House]

به گزارش کتاب نیوز، «ترجمه» نوشته جولین هاووس با ترجمه منوچهر توانگر توسط انتشارات علمی به چاپ رسید.

جولین هاووس (1942- ) استاد دانشگاه هامبورگ است.

ناشر در معرفی این اثر او اینگونه آورده است که:

ترجمه یکی از مهم‌ترین کاربردهای بین‌زبانی و بین‌فرهنگی است. تمرکز این کتاب بر روی آن موضوعاتی است که یک فرد نیاز به دانستن آن‌ها دارد و مطالب مندرج در آن شامل نگرش‌های مختلف نسبت به ترجمه و نیز مفاهیم بنیادی نظیر برابری در ترجمه، ارزیابی از ترجمه، نقس ترجمه در تدریس زبان، روند جهانی‌شدن و ارتباطات بین‌فرهنگی می‌گردند.

کتاب ترجمه از جولین هاووس را نشر علمی با قیمت 55 هزار تومان با قطع رقعی و 202 صفحه به بازار کتاب ارائه کرده و در دسترس علاقمندان به کتابهای مربوط به ترجمه و زبان شناسی است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...