یادداشت های ده ساله دکتر رسول جعفریان عضو پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران درباره علم و حواشی آن در قالب کتابی با عنوان «هیچوقت علم را جدی نگرفته‌ایم» به همت پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم منتشر شد.

هیچوقت علم را جدی نگرفته ایم رسول جعفریان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فرهنگستان علوم، این کتاب در ۱۱۰۳ صفحه به بهای ۱۶۶ هزار تومان منتشر شده است.

دکتر جعفریان در مقدمه این اثر نوشته است:
از زمانی که به بحث‌های تمدن اسلامی علاقه‌مند شدم و آن زمان که تقریباً در یک گفتمان رایج و یک‌صد ساله، به‌خصوص بین مذهبی‌ها و نیز برخی از سنت‌گرایان غیرمذهبی، از داشت‌هایمان، چشم و گوش بسته دفاع می‌کردم، وقتی به بحث علم و مفهوم آن پرداختم، قدری افکارم تغییر کرد. اندکی بعد، چون این مطالعات را با آنچه سال‌های اول طلبگی دربارۀ اهمیت بحث‌های معرفت‌شناسی در فلسفه غرب خوانده بودم، کنار هم گذاشتم، دریافتم که ضروری است با توجه بیشتری به سرگذشت مفهوم علم در تمدن اسلامی بپردازم. به نظرم آمد در این زمینه کمتر کارشده و آثار مستقل به‌ویژه بین پژوهشگران ایرانی، اندک است.

بنده این نحوۀ مطالعه که می‌شود عنوانش را نقد میراث از زاویه مفهوم علم دانست، بیشتر با مطالعۀ آثار خطی دنبال کردم، آثاری که اوایل صرفاً برای کارهای تاریخی می‌دیدم اما در شرایط تازه، تبدیل به منبعی غنی برای شناخت دایرۀ دید و شناخت مسلمانان در طول این تمدن نسبت به علم شده بود. وقتی یک کتاب نجومی یا طبی یا علوم غریبه یا حتی جغرافی و نیز تاریخی را می‌خواندم، به این فکر می‌کردم که نویسندگان این متون «معرفت و استدلال» را در چه چهارچوبی تعریف می‌کنند. برای مثال، وقتی عجایب المخلوقات طوسی را خواندم، یکجا، تجربه زیادی در این زمینه به دست آوردم، تجربه‌ای که شرح آن را در مقاله‌ای که اوایل کار درباره آن کتاب نوشتم، آورده‌ام.

این مطالعات را برای ده سال مداوم ادامه دادم. یافتن موارد تازه درباره رسیدن به یک درک نو و متفاوت از مفهوم علم در جوامع اسلامی مهم بود. می‌دانم که با توجه به میراث عظیم برجای‌مانده، بنده به‌اندازۀ سرسوزنی هم از این تجربه‌ها را مرور نکرده‌ام، اما به‌هرحال، معیارها و شاخص‌هایی هست که می‌تواند با رعایت اندکی از قواعد تعمیمِ نسبتاً منطقی، راه را تا حدودی به آدمی نشان دهد، این اندازه که بتواند سر بحث را واکند و دیگران را هم در آن شریک نماید.

بحث از مفهوم علم را با شناخت مفهوم و جایگاه علم در تمدن اسلامی، همین‌طور با وضع کتاب و کتابخانه که یکی از شغل‌های اصلی‎‌ام بود، با وضع علم در جامعه خودمان به لحاظ تعلیم و تربیت و نیز با وضع انبوهی از فریبکاری‌ها در این زمینه و نیز داستان‌های عقب‌ماندگی و بدبختی که امروزه نصیب مسلمانان شده است، پیوند دادم. به این معنا که سعی کردم، از دل بررسی مفهوم علم، نتایجی هم در آن عرصه‌ها ولو محدود بگیرم. خیلی اوقات، دراین‌باره، هم ازلحاظ روش و هم نتیجه شک داشتم و دارم، اما مثل همه، در این جامعۀ مشخص و در این مقطع تاریخی، فکر می‌کنم در این زمینه‌ها باید حرفم را بزنم. این را قبول دارم که «عالم» کسی است که منهای این احساسات، بررسی کند، اما در جامعه‌ای که ما داریم، مگر می‌شود این‌طور بود، یعنی توصیه نصحیت گرایانه نکرد؟ دقیقاً همین مسئله است که باز ما را به‌کلی‌گویی وامی‌دارد و درست همین است که علم را آلوده می‌کند اما در باره ناچاریم، و کسی نمی‌تواند به‌سادگی خود را از آن رها کند، به‌ویژه اگر حوزه دانشی او دقیقاً همین مطالب باشد.

یک نکتۀ دیگر را هم باید بگویم، اندکی بیش از ده سال قبل بود که وقتی، جامعه ما دچار یک بحران فکری _ سیاسی شد، احساس کردم چطور از تاریخ، دانشی که من عمری برای آن گذاشته بودم، برداشت‌های سوء می‌شود. همان وقت‌ها بود که مقاله‌ای مفصل دراین‌باره نوشتم و ضمن آن این دریافت خود را نوشتم که برداشت‌های بد در یک علم، ناشی از نوع تعریف از آن علم برای کسانی است که بر اساس آن تحقیق می‌کنند. اکنون نمی‌خواهم آن بحث‌ها را مرور کنم، اما در اینجا، هدفم نشان دادن این نکته است که بگویم چرا مسیر مطالعاتم به این سمت‌وسو کشیده شد.
هرچه، بود در طول این ده سال، ضمن این‌که دربارۀ بسیاری از مسائل مورد علاقه‌ام می‌نوشتم، دربارۀ علم هم، مقاله و کتاب و یادداشت، نوشتم. از حوالی سال ۹۳ و بعدها به ترتیب سال‌ها، این علاقه بیشتر و بیشتر هم شد و از این رهگذر، مجموعه‌ای از مقالات در قالب دو کتاب [مفهوم علم در تمدن اسلامی، و سیر تحول علم در ادبیات اسلامی] و نیز تعدادی مقاله در «مقالات و رسالات تاریخی» و همین‌طور شماری یادداشت در این زمینه فراهم آمد. آنچه اکنون پیش چشمان خواننده عزیز است، همان یادداشت‌های کوتاه به همراه چند مصاحبه است که همه دربارۀ علم و یا حواشی آن است.

بیشتر این یادداشت‌ها در وبلاگم در خبر آنلاین منتشر می‌شد و دیگران از آنجا بازنشر می‌کردند. وقتی تلگرام راه افتاد و کانالی درست کردم، مطالبم را آنجا می‌نوشتم و هم‌زمان در وبلاگ هم می‌گذاشتم. در این مدت و هر از چند سال، مجلدی از «کلک و کتاب» _ سه جلد آن تاکنون منتشرشده است _ مشتمل بر این یادداشت‌ها و مطالب دیگر منتشر کردم. آنچه در این کتاب آمده، شامل یادداشت‌هایی از سه مجلد منتشرشده و نیز مجلد چهارم است که هنوز منتشرنشده است.

چنان که گذشت، در این سال‌ها، دو کتاب در این حوزه منتشر کردم. یکی «مفهوم علم در تمدن اسلامی» که شامل مقالات مختلف می‌شد، و دیگری کتاب «سیر تحول مفهوم علم در ادبیات اسلامی» که به‌طور خاص درباره تاریخ تطور مفهوم بود. جدای از آن‌ها تعداد قابل‌توجهی مقالات دیگر هم نوشتم که در مجلدات «مقالات و رسالات تاریخی» آمده، است و امیدوارم آن‌ها را هم در یک مجلد مستقل منتشر کنم. مسلماً آن کتاب‌ها و مقالات پشتوانه بسیاری از یادداشت‌های کوتاه است که در اینجا ملاحظه می‌فرمایید.

دربارۀ این یادداشت‌ها که شمار آن‌ها ۲۴۴ مورد است، عرض کنم، بنا ندارم اظهار کنم که محتوای آن‌ها مطالب درستی است که شاید باشد یا نباشد، بلکه بیش از آن، هدف از انتشارش این بود که جریان این بحث در حوزه علم را در یک مقطع زمانی در کشورمان نشان دهد. به‌هرحال، حاصل ده سال عمر بربادرفته را با تمرکز روی یک بحث مشخص در اینجا ملاحظه می‌فرمایید. شاید تنها فایده‌اش همین باشد که آیندگان، در کنار هزار و یک مسئله فرهنگی دیگر، توجه داشته باشند که این مطالب هم‌زمانی مطرح می‌شده و برای کسانی اهمیت داشته است».

................ هر روز با کتاب ...............

در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است. ...
ما نگاهی آرمان‌گرایانه به سیاست داریم و فکر می‌کنیم سیاست باید عاری از قدرت‌طلبی و دروغ باشد، درحالی‌که واقعیت سیاست و ریشه و اصل و جوهره سیاست، رقابت برای کسب قدرت است و کسب قدرت می‌تواند خشونت‌بار باشد...جامعه مدرن برای اینکه اجازه ندهد اخلاق کاملا از بین برود نهاد‌های مدنی مانند نهاد‌های نظارتی و سوت‌زنی و رسانه درست کرده است تا سیاستمداران احتیاط کنند... باید از تجارب دیگران یاد بگیریم که آنها چطور مساله خود را حل کرده‌اند... ما ملتی استثنایی نیستیم ...
درس‌های وی در فاصله‌ی سال‌های 1821 تا 1831... دین، به عنوان صعود به سوی حقیقت، قلمروی است که در آن روح خود را از امور حسی و متناهی رها می‌سازد... نخستین مرحله‌ی مفهوم دین، اندیشه در کلیت صوری آن است... فرد احساس می‌کند که بهره‌ای از مطلق را در خود دارد... آیین مذهبی همان فرایند ابدی است که در آن فرد با ذات خود وحدت پیدا می‌کند... مسیحیت دینی کامل و مطلق و آگاهی از روح است، آگاهی از خداست ...