کتاب «خانه‌تکانی زندگی به روش سوئدی» [The gentle art of Swedish death cleaning : how to free yourself and your family from a lifetime of clutter] نوشته مارگارتا ماگنوسون [Margareta Magnusson] با ترجمه شبنم سمیعیان منتشر شد.

خانه‌تکانی زندگی به روش سوئدی» [The gentle art of Swedish death cleaning : how to free yourself and your family from a lifetime of clutter]  مارگارتا ماگنوسون [Margareta Magnusson]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، نویسنده در مقدمه نوشته است: تنها چیزی که با قطعیت می‌توان درباره‌اش حرف زد این است که همه ما روزی خواهیم مُرد، اما تا قبل از آن می‌توانیم تقریبا برای انجام هر کاری تلاش کنیم. شاید یکی از فرزندانتان این کتاب را به شما هدیه داده یا هدیه‌ای از کسی که دقیقا در شرایط من و شما قرار دارد.

شاید خودتان این کتاب را خریده باشید، چون آن را تأثیرگذار دیده‌اید. بی‌تردید دلیلی برای خواندن این کتاب وجود دارد. شما چیزهای بسیار زیبایی در زندگی‌تان جمع‌آوری کرده‌اید _چیزهایی که خانواده و دوستانتان نمی‌توانند قدرشان را بدانند یا از آن‌ها مراقبت کنند.
بگذارید کمکتان کمک کنم تا خاطرات خوبی از شما برای عزیزانتان بسازم. خاطراتی که- پس از رفتن شما- ناخوشایند نباشد.

در نوشته پشت جلد کتاب نیز می‌خوانیم:

نوعی پاکسازی در سوئد وجود دارد با عنوان خانه‌تکانی مرگ. مارگارتا ماگنوسون بسیار ساده و خردمندانه با لحنی طنزآمیز، خواننده را به سوی زندگی مینی‌مال هدایت می‌کند. به نظر او انسان باید خود را از شر وسایل اضافی رها کند و تنها چیزهایی را نگه دارد که مایه شادی است.

«خانه‌تکانی زندگی به روش سوئدی: چگونه خود و خانواده‌تان را از یک عمر انباشتگی رها سازید» نوشته مارگارتا ماگنوسون با ترجمه شبنم سمیعیان در ۱۰۷ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و با قیمت ۵۵ هزارتومان در نشر امرود عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...