روژان مظفری می‌گوید: بخش اعظمی از آنچه تحت عنوان علم روانکاوی از آن صحبت می‌شود در خدمت نظام سرمایه‌داری برای کنترل‌کردن و منقادکردن افراد است.

روژان مظفری دانش‌آموخته جامعه شناسی و مترجم است. پیش از این مقالات متعددی از او در زمینه تفکر انتقادی به چاپ رسیده است. کتاب «شکل­‌گیری سرمایه‌داری هیجانی» [Cold intimacies : the making of emotional capitalism] اثر اوا ایلوز [Eva Illouz] اولین کتاب ترجمه شده از وی است که توسط نشر نگاه منتشر شده است. به بهانه انتشار این اثر ایبنا گفتگویی با وی داشته‌است:

«شکل­‌گیری سرمایه‌داری هیجانی» [Cold intimacies : the making of emotional capitalism] اثر اوا ایلوز [Eva Illouz]

پیش از آن که وارد گفتگو در مورد خود کتاب شویم، کمی درباره روانکاوی حرف بزنیم که در این کتاب با عنوان صنعت از آن یاد شده است؛ چرا باید از روانکاوی به عنوان صنعت یاد کنیم؟
کتاب شکل­‌گیری سرمایه­‌داری هیجانی همانطور که از اسمش پیداست موضوع اصلی­ اش چیزی به نام هیجان است. در این کتاب اوا ایلوز هر آنچه تحت عنوان احساسات و عواطف و روحیات طبقه­‌بندی می‌شود را با عنوان هیجان مطرح می‌کند و در مورد این حرف می­‌زند که جامعه‌­شناسان در بحث از سرمایه‌داری بررسی یک چیز را فراموش کرده‌اند و آن نقش هیجانات در تکوین و پیدایش مدرنیته است مثلا اخلاق پروتستانی وبر که از نقش هیجانات در کنش اقتصادی صحبت می‌کند یا نظریه ازخودبیگانگی مارکس که در توضیح رابطه کارگر با فرایند کار و محصول نیروی کار بسیار مهم بوده، فحوای هیجانی داشت، یا در نظر زیمل که برای او زندگی شهری جریان بی­پایانی از تحریکات عصبی را پی دارد و این بر خلاف زندگی در شهرهای کوچک است که بر روابط هیجانی اتکا دارد. هیجان در واقع کنش نیست بلکه انرژی درونی است که ما را به سمت عمل خاصی سوق می­‌دهد. بسیاری از مناسبات ما، مناسبات هیجانی­‌اند، مثلا تقسیم جهان به زن و مرد، براساس فرهنگ‌های هیجانی است. فرد برای داشتن شخصیت مردانه باید از خود شجاعت و عقلانیت، خونسردی و پرخاشگری را به نمایش بگذارد ولی زنانگی نیازمند مهربانی، شفقت و شادمانی است. با حضور فروید در امریکا در سال 1909 و سخنرانی‌­های معروف او در دانشگاه کلارک، روانکاوی وارد امریکا شد و به شدت مورد استقبال قرار گرفت.

رشته روانکاوی به سرعت به چیزی بیش از یک رشته علمی تبدیل شد و در واقع مجموعه جدیدی از اعمال فرهنگی بود که در موقعیت منحصربه ­فردی در قلمرو تولید علمی و همچنین در قلمروهای دوقلوی فرهنگ‌های عامه و نخبه قرار داشتند. اول از همه تأکید بر خانواده هسته­‌ای و دوم قراردادن «خود» در قلمرو زندگی روزمره. آنچه خود دنیوی را به ابژه جذاب تخیل بدل می‌­کرد، این واقعیت بود که دو تصویر فرهنگی متضاد را با هم ترکیب می­‌کرد: عادی‌بودن و آسیب­‌شناسی.

در واقع پزشکان برای اولین بار به مروجان ایده‌­های جدید فرویدیسم و روانکاوی بدل شدند. روانکاوی معدن طلای صنعت مشاوره بود، چرا که در هاله علم پیچیده می‌­شد و می‌­توانست شدیدا فردی باشد. عصر طلایی سرمایه‌داری یعنی فاصله سال‌­های 1880 تا 1920، ظهور شرکت‌­ها و کارخانه‌­های بزرگ و حضور هزاران کارگر در آنها بود که باید کنترل و سازماندهی می‌­شدند. در اینجا روانکاوان به فرد و وجه غیرعقلانی روابط کار و احساسات کارگران توجه کردند. در دهه 1920 روانکاوان در شرکت­‌های بزرگ و ارتش بکار گرفته شدند. مثلا مایو کشف کرد که توجه به احساسات کارگران بیش از پول می‌­تواند بهره‌­وری را افزایش دهد. در واقع روانکاوان به شیوه‌­ای نرم و دموکراتیک به بهره ­کشی از کارگران و افراد دست زدند و از آنها سوژه‌­هایی منقاد و سربه ­راه ساختند. کسانی که با کوچکترین اعتراض یا خلاف جریان عمل کردن به نام افراد ضداجتماعی، افراد همیشه پرخاشگر، افراد منزوی، آشوبگر، اخلالگر و دارای انواع و اقسام بیماری روانی شناخته می­‌شدند و باید دوره‌های درمانی را نزد روانکاوان و روانشناسان می‌­گذراندند. روانکاوان با بحث­‌هایی عامه­‌پسند چون موفقیت، زندگی شاد، شناخت خود و ...، وارد زندگی خصوصی افراد شدند و تمامی ناکامی­‌ها، شکست­‌ها و نرسیدن­‌ها را در خود فرد جستجو کردند، یعنی بار مسئولیت را از روی دوش جامعه برداشته و آن را روی دوش فرد انداختند. برگزاری کارگاه‌­های مختلف برای توانمند کردن فرد، یا یاد دادن مهارت‌­های مختلف زندگی برای رسیدن به موفقیت، نمونه‌­هایی از این موضوع است.

از طرف دیگر روانکاوان با زدن انواع برچسب بیمار روانی به افراد، فضای مناسبی را برای صنایع بزرگ داروسازی فراهم آوردند تا از تولید انواع داروهای درمانی روانی به سود هنگفتی دست یابند. در واقع رابطه عمیق و تنگاتنگی بین روانکاوان و سیاستمداران و برنامه‌­ریزان اجتماعی و صنایع بزرگ دارویی شکل گرفت. افراد تمام مشکلات را درون خود جستجو می‌­کردند و دیگر دست به مطالبه عظیم اجتماعی مانند اعتصاب و شورش و جنبش نمی­‌کردند و دیگر مطالبه­‌ای از اجتماع و سیاسیون نداشتند و ثروت انباشته ­شده در دست ثروتمندان را نه نتیجه بهره­ کشی که نتیجه تلاش و هوش ذاتی این افراد می­‌دانستند و برای رسیدن به آن جایگاه تلاش می‌­کردند چرا که آموزه‌­های روانکاوان این بود که هر فرد با تلاش و پشتکار و تمرکز بر یک هدف و یادگیری مهارت‌­های مختلف و توانمند کردن خود می‌تواند به همان جایگاه دست یابد. حضور روانکاوان در برنامه‌­های تلویزیونی تاک شو مانند شوی تلویزیونی اوپرا وینفری که بزرگترین و مهمترین شوی گفتگو محور جهان است نشان از چنین چیزی دارد. اینکه افراد در این برنامه­‌ها مسیر رسیدن به موفقیت را بیان می­‌کنند اینکه از یک زندگی ساده در فقر به یک زندگی مجلل با ثروت زیاد دست پیدا کرده‌اند و تمامی این مرهون تلاش و خودشناسی بوده است. در واقع روانکاوی تبدیل به صنعت عظیم مشاوره شد که پول هنگفتی در آن جابجا می­شد که بخشی به جیب صنایع بزرگ دارویی و شرکت­‌های بزرگ می­رفت و بخشی هم سهم روانکاوان و روانشناسان و صنعت چاپ و نشر و رسانه­‌ها می‌­شد که از گفتمان روانکاوی بهره می‌­بردند.

کتاب به مباحث جدیدی از شکل­‌گیری سرمایه‌داری می­‌پردازد و ایده نقد نظام سرمایه‌داری، ولی این ایده را به سمت سویه‌­های جدید زندگی امروز می‌­برد، چقدر این مسئله برای مخاطب ما می­‌تواند جدید باشد؟
این کتاب مباحثی را مطرح می‌کند که تا قبل از این بدان توجه نشده بود. اینکه مخاطب به این نکته توجه کند که بخش اعظمی از آنچه تحت عنوان علم روانکاوی از آن صحبت می‌شود در خدمت نظام سرمایه‌داری برای کنترل کردن و منقاد کردن افراد است. اینکه رابطه تنگاتنگی بین بهره­ کشی غیرمستقیم و روانکاوی وجود دارد. یعنی شما با میل خود ساعات زیادی را برای سیستم سرمایه انجام دهید و احساس رضایت کنید. مثلا از اینکه مدیر با شما بسیار خوب برخورد می‌کند، چون پدری مهربان حرف­ه‌ای شما را می­‌شنود، با شما همدردی می‌کند و احترام شما را نگه می‌­دارد. همین­‌ها باعث می‌شود شما به­ عنوان کارگر یا کارمند با کمال میل از حقوق خود کوتاه بیایید. مثلا ساعاتی را بدون حقوق کار کنید یا مطالبه حقوق بیشتر و ساعات کار کمتر نداشته باشید. نمونه این موضوع را به سادگی در کشورهای توسعه ­یافته تحت عنوان اخلاق کارمندی یا کارگری می­‌بینیم. از طرفی برداشتن مسئولیت از دوش اجتماع و انداختن آن به گردن فرد موجب می‌شود سرمایه‌­داران و سیاسیون هرچه کمتر جهت برطرف کردن مشکلات و فراهم کردن امکانات رفاهی و اجتماعی برای افراد گام برداشته و تلاش کنند و بخش اعظمی از سرمایه را که باید جهت برطرف کردن نیاز افراد مصرف کنند را به جیب می‌­زنند و روز به روز ثروتمندتر می‌­شوند. از طرفی رسانه‌­ها و تبلیغات و برنامه‌­های مختلف هم با استفاده از روانکاوان و مفاهیم روانکاوی به راحتی اذهان را به این سمت سوق می­‌دهند که رسیدن به هرگونه آرزو و خواسته‌­ای ممکن است تنها اگر فرد بخواهد و از طرف دیگر باید با برهم‌­زنندگان نظم اجتماعی تحت عناوین مختلف با برچسب بیماری روانی مقابله کنند. با عنوان کردن مفاهیمی چون حسادت، عدم همدلی، عدم توانایی دیدن موفقیت دیگران و ...

در نقد نظام سرمایه‌داری رویکردهای مختلفی وجود داشته است، به نظر می­‌رسد در این کتاب با سویه‌­های جدید نقد فرهنگ روبرو هستیم؟
دقیقا درست است، این کتاب براساس آموزه‌­های آدورنو و هابرماس نوشته شده است. در این کتاب مهمترین چیزی که مورد بررسی قرار می­‌گیرد فرهنگ و مخصوصا فرهنگ عامه است و اینکه سرمایه‌داری چگونه با در دست گرفتن رسانه‌­ها، آموزش (از آموزش در مدارس و دانشگاه بگیر تا آموزش‌­های خارج از مدرسه) و صنعت عظیم سینما و موسیقی و هنر و ادبیات، به بازتولید نظم موجود می­‌پردازد و جلوی هرگونه نوآوری و بدعت را می­‌گیرد. این کار را هم با تبلیغات عظیم انجام می­‌دهد. ترویج و حمایت از موسیقی پاپ و سحطی و مبتذل، تقلیل زنان به اندام و کالایی شدن بدن که خود را از طرفی در صنایع بزرگ مد و لباس و آرایش و از طرف دیگر در صنعت زیبایی که انواع عمل­‌های زیبایی را شامل می‌شود بروز می‌­دهد. بحث‌­های پررنگ از آزادی انتخاب بدن و نوع پوشش و ...در ادامه این روند است. نشان دادن زن الگو در انواع موزیک ویدئوها که زنانی با بدن­‌های تراشیده روی کشتی‌­های بزرگ تفریحی در حال خوردن نوشیدنی و گرفتن آفتاب، زنان را هرچه بیشتر به سمت جنسیت‌زدگی می­‌راند و از بروز و ظهور استعدادها و خلاقیت­‌های آنها جلوگیری می‌کند، چرا که به قول مکتب فرانکفورتی­‌ها آنچه مهم است صنعت است و فرهنگ هم باید تبدیل به صنعت شود.

روژان مظفری

در واقع جهان سرمایه‌داری حیات خود را در مصرف هرچه بیشتر می‌­بیند. اینکه شما مدام در حال خریدن باشید، خرید چیزهایی که به آن نیاز ندارید ولی حال شما را خوب می‌کند و با دادن این توهم که شما در خرید و انتخاب آن آزاد هستید و در واقع خریدن فلان برند و فلان مارک به شما وجهه و شخصیت می­‌دهد شما را تبدیل به مدافعان مصرف ­گرایی می‌کند. هرچه بیشتر خرج کنید پس آدم مهمتری هستید. انسان امروزی با مارک لباس و برند گوشی‌­اش شناخته و معرفی می‌­شود. یعنی با هر آنچه می‌­خرد و مصرف می‌کند. از چیزی که می‌­خورد و نوع غذایی که می‌­خورد تا چیزی که می‌پوشد، جایی که می­‌رود و ...، اینجاست که فروشگاه‌های بزرگ با جنس­‌های مصرفی و به درد نخور پر می‌­شود. پاساژها و مراکز بزرگ خرید تبدیل به مراکز تفریحی می‌شود و انسان در نمایش مصرف خود را تعریف می‌کند. حتی رفتن پیش روانکاو و روانشناس و گرفتن مشاوره بیش از آنکه ضرورتی درمانی داشته باشد به یک ژست و مصرف تبدیل می‌­شود. طبقه متوسط برای خاص نشان دادن خود مدام از مراجعه خود به کلینیک‌­های مشاوره و روانکاوی حرف می­‌زند و اینکه این ماه چند کارگاه روانکاوی یا مهارت زندگی یا موفقیت را گذرانده و چقدر این کتاب­‌هایی که به اصطلاح به آنها روانشناسی زرد می­‌گوییم را خریده و خوانده است. خوانندگان پروپاقرص کتاب‌­هایی چون گوسفند نباشیم و قورباغه­‌ات را قورت بده و چگونه یک‌شبه پولدار شویم یا راز موفقیت در سی روز.

بخشی از کتاب به مسئله فضای مجازی اختصاص دارد که مشکل و معضل جدی این روزهای ماست، به نظر شما این مسئله هم ریشه در نظام سرمایه‌داری دارد؟
همانطور که گفتیم جهان سرمایه‌داری به دنبال ارائه فرهنگ غالبی است که سبک خاصی از زندگی را به ­عنوان سبک زندگی ایده ­آل معرفی کند. سبک زندگی مصرفی که به دنبال مصرف هرچه بیشتر است. در همین راستا، اینترنت که اول بار برای اهداف نظامی و بعد آن سیاسی و اجتماعی ایجاد شده بود از حالت ابزاری خاص در دست عده‌­ای خاص خارج شد و با حضور کامپیوترهای شخصی و خانگی شکل جدیدی به خود گرفت. ارتباط جهانی و دسترسی افراد به تمامی جهان و دیدن فرهنگ‌های مختلف و سبک زندگی مختلف نوع ارتباطات افراد را تغییر داد. اینترنت سبک زندگی امریکایی یا زندگی کشورهای توسعه ­یافته را به­ عنوان سبک الگو معرفی کرد و افراد از سراسر جهان سعی کردند که خود را به آن سبک نزدیک کنند.

یکی دیگر از استفاده‌­هایی که از اینترنت صورت گرفت و پول هنگفتی را به جیب شرکت­‌های بزرگ اینترنتی سرازیر کرد، و ب­های عاشقانه و دوستیابی بود، انسان تنهای امروزی برای پرکردن وقت و یافتن دوست و همسر به سراغ اینترنت رفت و سعی کرد از این طریق تنهایی خود را پر کند. رابطه تنگاتنگ و رودرروی انسانی از بین رفت و جای آن را حروف و کلمات و عکس­‌ها گرفتند. عکس‌­هایی که در پروفایل‌­ها و فضای مجازی به مدد اپلیکیشن‌­های مختلف روزبه روز از خود واقعی فرد فاصله می­‌گرفت و در این فضا افراد باید برای انتخاب شدن و یافتن دوست و تنها نماندن هرچه بیشتر خود را عرضه کنند و این عرضه از قیافه و اندام و لباس فرد گرفته تا سایر جنبه‌­های نمایشی چون ماشین و رفتن به فلان کافه و رستوران و سفر و ...را شامل می­‌شد. افراد خود را پشت انواع نقاب­‌ها پنهان می‌­کنند.
وب­ سایت­‌های دوست‌یابی اینترنتی امروزه به بنگاه­‌های بسیار سودآور بدل شده‌­اند، بعضی از این سایت‌­ها روزانه 12 میلیون بازدید کننده دارد. تا ربع سوم سال 2002 سایت­‌های دوست­ یابی درآمدی حدود 300 میلیون دلار در سال داشتند. درکنار این سایت­‌های شرکت­‌های آنلاین تجاری قرار دارد که آنها هم در آن سال 87 میلیون دلار درآمد داشتند.

تقلیل انسان به یک پروفایل از قبل طراحی شده که در آن علاقمندی­‌ها، معرفی خود، خطوط قرمز و ...کاملا دسته ­بندی شده است، انسان را در قالب­‌های مشخص طبقه ­بندی می‌کند و زمانی که انسان­‌ها طبقه­ بندی شوند و در دسته­‌های مشخص جای بگیرند، هدایت، کنترل و تهیه خوراک ذهنی و روانی برای آنها ساده ­تر است.

حتی می‌­توان این افراد را برای انجام دادن یا ندادن کاری بسیج کرد. مثلا موج‌­های عظیمی که در فضای مجازی ناگهان شکل می­‌گیرد. نمونه بارز این موضوع فروش اطلاعات کاربران فیس بوک به مشاوران انتخاباتی ترامپ بود تا با در نظر گرفتن این اطلاعات بتوانند از نظر روانی افراد را به سمتی هدایت کنند که در انتخابات پیش­رو به ترامپ رأی بدهند که موفق هم شدند. یا تهییج افراد برای شرکت یا عدم شرکت در جنگ یا اعتراض یا هر چیز دیگر.

در واقع اینترنت به بزرگترین منبع نظام سرمایه برای شکل­ دادن به سلیقه، ذائقه، خواسته و اطلاعات افراد شده است. افراد خود را در اینترنت تعریف و دست به افشاگری می­‌زنند. حجم عظیمی از اطلاعات غیرضروری و حتی اطلاعات غلط در اختیار افراد گذاشته می‌شود و سطحی ­سازی سلیقه و خواسته و اطلاعات افراد به شدت در این فضا افزایش می‌­یابد. همواره افراد یکدست و یک­شکل راحت‌تر کنترل و هدایت می‌­شوند و خیل عظیم مصرف­ک نندگان جهانی را شکل می­‌دهند. جهان سرمایه‌داری براساس سود و انباشت سرمایه تعریف می‌شود و اینترنت این فضا را هرچه بیشتر برای نظام سرمایه‌داری فراهم کرده تا افراد را در دورترین مکان­‌ها کنترل و هدایت کند.

به نظر شما کتاب نسبت به تمام رویکردهای نظام سرمایه‌داری، نگاهی بدبینانه ندارد؟
در این کتاب روی رویکردهای مختلف نظام سرمایه‌داری صحبت نمی‌شود و تنها در مورد این صحبت می‌شود که چگونه جهان سرمایه‌داری عواطف و احساسات و هیجانات را شکل می‌­دهد و آنها را می‌سازد به­ گونه­‌ای که هرچه بیشتر در خدمت نظام سرمایه باشد. یعنی تعریفی که از فرد و احساسات او ارائه می‌شود و آن فرد را به عنوان شخصی موجه و نرمال و بهنجار تعریف می‌کند و این تعریف در واقع سوژه منقاد است، کسی که در هر صورتی نه‌تنها تسلیم نظام سرمایه است، بلکه آن را با جان و دل پذیرفته و آن را تعریف هویت خود می‌داند و بدون اینکه نظام سرمایه‌داری او را وادارد یا مجبور کند از سویه­‌های بهره­‌کشانه و نابرابرانه نظام سرمایه‌داری دفاع می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...