روایتی از آیین شیعیان در هند | ایبنا


کتاب «گاندی و شرکا؛ روایت سفر هند» به قلم معصومه صفایی‌راد از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد. این کتاب روایتی است از سفر معصومه صفایی‌راد در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی به بمبئی و حیدرآباد که با هدف گزارش عینی این روزها انجام شده است. نویسنده ضمن دنبال کردن هدف خویش و یافتن نقاط مذهبی به مکان‌های دیدنی بمبئی نیز سری می‌زند و گزارشی کامل از آن مکان‌ها را بیان می‌کند.

گاندی و شرکا؛ روایت سفر هند» به قلم معصومه صفایی‌راد

صفایی‌راد به همراه همسرش که در کتاب همسفر نام دارد در مراسم عزاداری شیعیان بمبئی و حیدرآباد شرکت می‌کنند و به خواننده نشان می‌دهد که چگونه این آیین‌ها، پیوندی عمیق بین مهاجران شیعه و هندیان برقرار کرده است.

پیش از این کتاب‌های «استانبولچی» روایت سفر به ترکیه، «به‌صرف قهوه و پیتا» روایت سفر به بوسنی و «بدو دجله بدو» روایت سفر به عراق به ویژه در بغداد در ایام اربعین حسینی، به قلم معصومه صفایی‌راد از سوی انتشارات سوره مهر راهی بازار نشر شده است.

هند کشوری چندفرهنگی، با پیچیدگی‌های بسیار زیاد در سبک زندگی است و همچنین دور بودن از مهد ظهور اسلام و سختی سفر در ایام گذشته برای دسترسی علمای شاخص اسلام و تشیع باعث شده تا این کشور علاوه بر چند دستگی در دین، چند دستگی بالایی در جمعیت شیعه نیز داشته باشد و آداب و رسوم آنان نیز با آنچه ایرانیان با آن آشنا هستند، تفاوت‌های زیادی داشته باشد که نویسنده توانسته بخشی از آن را به رشته تحریر درآورد.

نکته جالب توجه اینکه نویسنده ذکر کرده است که در روز عاشورا سخنانی از قول ماهاتما گاندی، رهبر آزادی‌خواه و پرآوازه هندوستان که بسیاری هند را با نام او می‌شناسند به صورت بنر در بمبئی نصب بود که در آنها از امام حسین (ع) یاد شده بود: «من از حسین (ع) آموختم که چگونه در مظلومیت به پیروزی برسم» یا در بنر دیگری نوشته شده بود: «اگر من یک ارتش مانند هفتاد و دو سرباز حسین یعنی با همان میزان اخلاص و رشادت داشتم، در بیست و چهار ساعت آزادی هند را کسب می‌کردم».

هر چند که هندوستان جمعیت مسلمان زیادی دارد و همه ایرانیان تاکنون تعداد بسیار زیادی از فیلم‌های هندی را دیده‌اند اما آیین، آداب و رسوم، فرهنگ، سبک زندگی و اعتقادات آنان تا حد بسیار زیادی برای ایرانیان ناشناخته است و معدود آثاری وجود دارد تا مردم کشورمان بتوانند با این کشور عجیب و پیچیده آشنا شوند لذا کتاب «گاندی و شرکا» با وجود نقص‌هایی که در روایت دارد تا حدی می‌تواند به ما در شناخت این کشور کمک کند، خصوصاً اینکه محور این سفرنامه پرداختن به آداب و شیوه عزاداری شیعیان جنوب این کشور در ایام محرم است.

عدم انسجام روایت‌ها از جمله نقاط ضعف این کتاب به شمار می‌رود. هرگاه داستانی تمام و داستانی دیگر آغاز می‌شود گویا بین دو داستان خاطره‌ای گم شده است و از جمله نقاط قوت کتاب می‌توان به شیوه این سفر و نوع نگاه نویسنده و هدفش از این سفر اشاره کرد. سفر نویسنده به هندوستان نه در قالب تور گردشگری و نه بازدید از بناهای تاریخی تکراری، بلکه این سفر به صورت شخصی و ماجراجویانه برای آشنایی با آداب عزاداری محلی شیعیان جنوب هند بخصوص بمبئی و حیدرآباد صورت گرفته است و مشکلاتی از قبیل جا ماندن از قطار محلی و شب خوابی در ایستگاه قطار که نویسنده با آن مواجه بوده برای مخاطب باارزش است و خواندن آن خالی از لطف نیست.

پارسیان هند
صفایی‌راد به پارسیان هند نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد: «اما پارسیان هند که بودند؟ ایرانیان زرتشتی که بعد از سقوط ساسانیان و ورود اسلام به ایران از ترس مسلمان شدن به تدریج به هند مهاجرت کردند. این روزها البته تاریخ‌دانان هندی می‌گویند سابقه مهاجرت پارسیان اصلاً به قبل از اسلام برمی‌گردد. آن زمان فرماندار گجرات یک ظرف پر از شیر فرستاد؛ به این معنی که این کشور جایی برای افراد تازه‌وارد ندارد. موبد رهبر زرتشتیان هم مقداری شکر در آن ریخت و برای فرماندار پس فرستاد. یعنی همان‌طور که شکر در شیر حل می‌شود، زرتشتیان هم در هند حل خواهند شد و شیرینش خواهند کرد.

پارسیان در گجرات و به تدریج در بمبئی و… ساکن شدند و نبض اقتصاد منطقه را در دست گرفتند. خیلی هم محبوب بودند و به نیکوکاری مشهور. فرماندار، که از قصه شیر و شکر خوشش آمده بود، از پارسیان سه قول گرفت: اول اینکه زبان بیاموزند، دوم اینکه لباس و فرهنگ هندیان را بپذیرند، سوم اینکه کسی را به آیین خودشان دعوت نکنند. پارسیان هند هنوز هم بر همان شیوه‌اند.»

روضه‌های شیعیان در هند
در بخشی دیگر از کتاب نویسنده به توصیف روضه‌های خانگی می‌پردازد: «یک سفره بزرگ پهن بود و باز هم تبریکات رنگارنگ. میوه‌هایش از موز و انبه و آناناس بود تا سیب و پرتقال و انار و شلیل. حلوا و شیر و نقل و حنا و النگو هم بود. گویا حلوای کرم‌رنگ مهم‌ترین عضو مجالس بود. رویش را با پرک‌های بادام تزئین می‌کردند. البته به شیرینی و معطری حلواهای ما نبود.

دیگر مراسم برایم آشنا بود. کمی که نوحه می‌خواندند این سینی‌ها می‌آمد وسط مجلس و تبرک می‌شد و برمی‌گشت. خادم چند باری به من برای استفاده از گوشی تذکر داده بود.

وقت دور زدن سینی‌ها که رسید خادم آمد توی جمع و به چند نفر اشاره کرد که اگر می‌خواهند بروند وسط و مسئولیت یک سینی را به عهده بگیرند. اولش تردید داشتم. ولی زود مصمم شدم. دست بلند کردم و این بار او با تردید نگاهم کرد و بعد دستم را گرفت و برد کنار سفره. سینی‌های بزرگ تمام شده بود. کوزه شیر را که رویش نارگیل بود داد به دست من. احتیاجی به دانستن زبان نبود. باید محزون و آرام پشت سر بقیه دسته قدم برمی‌داشتم و اجازه می‌دادم مردمی که دوره‌مان کرده بودند به کوزه در دستان من تبرک بجویند. چند بار دور زدیم نمی‌دانم؛ آن‌قدر که همه به آرزویشان برسند. سینی‌ها یکی‌یکی رفت دم در و این بار فهمیدم آخرش چه شد؛ مردم، موقع خروج، از هر یک که دلشان می‌خواست برمی‌داشتند که سیب و پرتقال محبوب‌تر بود و زود تمام شد.

من هم بین گزینه‌ها به تبرک یک دراگون صورتی برداشتم که از قضا بین هندی‌ها طرفداری نداشت و یک میوه عجیب و غریب دیگر که اسمش را هم نمی‌دانستم و وقتی برگشتم به هتل گوگل کردم؛ شوگر اپل یا سیب کاستارد احسان روضه اباعبدالله!»

اینکه صفایی‌راد پیش از آغاز سفرش با تحقیقاتی که انجام داده تلاش کرده تا در هند به مجالس روضه خانگی راه پیدا کند و در آنها حضور یابد، نشان از تلاش او و یک برنامه‌ریزی بلندمدت دارد که با شناخت دقیق‌تری پا به این سفر گذاشته است.

برخلاف برخی سفرنامه‌ها که نویسنده در یک سفر از پیش تعیین‌نشده قرار می‌گیرد و در نتیجه خاطرات سفرش را تبدیل به کتاب می‌کند که هیچ نکته آموزنده‌ای به خواننده منتقل نمی‌کند، «گاندی و شرکا» با وجود ضعف‌هایش، نکات آموزنده‌ای از فرهنگ و آیین شیعیان هند دارد.

کتاب «گاندی و شرکا؛ روایت سفر هند» به قلم معصومه صفایی‌راد با ۲۶۴ صفحه، شمارگان ۱۲۵۰ نسخه و بهای ۲۹۵ هزار تومان از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...