در نمود و ماهیت بردگی مدرن | اعتماد


شست‌وشوی مغزی تکراری‌ترین اتهام علیه سازمان‌های فرقه‌ای-تروریستی چون داعش، القاعده و... و در ایران متوجه سازمانی که سالیانی است هویت و موجودیت آن به نام مسعود رجوی گره خورده است. هر چند سازمان رجوی به دلایل عدیده از جمله کارنامه خشونت‌آمیز و خیانت‌بار و به‌علاوه عقب ماندن از سیر تحولات فکری و اجتماعی و استحاله به یک تشکیلات ضددموکراتیک و فرقه‌ای از حافظه و پروسه تحولات آینده حذف شده است، اما همچنان از منظر پدیدارشناسی موضوع و محل اعتنای پژوهشگران حوزه‌های اجتماعی و کارگروه‌های علمی و به‌ طور مستمر اعضای جدا شده از این سازمان است.

فرقه‌های تروریستی و مخرب، نوعی از برده‌داری نوین مسعود بنی‌صدر

آنچه سوای پیامدهای خشونت‌بار توجه را به سمت این گروه معطوف می‌کند، علاوه بر ساز و کارهای جذب، شیوه‌های هویت‌سازی و مهم‌تر از آن وانهادگی خودآگاه فردی به اراده رهبری است. این پروسه که به شست‌وشوی مغزی شناخته می‌شود، رایج‌ترین اصطلاح درباره فرد، افراد یا تشکیلاتی است که ناخواسته تحت فرمانبرداری و اطاعت محض از رهبر یک گروه قرار می‌گیرند. آن‌گونه که به لحاظ فکری و روانی و... چنان مجاب و محاط شده که علاوه بر پذیرفتن بی‌چون و چرای تمامی اعتقادات و باورهای القا شده، حاضر به انجام هر کاری از جمله انجام عملیات انتحاری در هر شرایط و با هر میزان هزینه انسانی می‌باشند. یک نکته ظریف در این میان اما پاسخ به این پرسش کلیدی است که چطور امکان دارد فردی در عین باورمندی به اینکه به شست‌وشوی مغزی دچار شده، اما همچنان خواسته یا ناخواسته تن به ادامه وضعیتی می‌دهد که آن را به برده‌داری مدرن تعبیر می‌کند.

کتاب «فرقه‌های تروریستی و مخرب، نوعی از برده‌داری نوین» نوشته مسعود بنی‌صدر پاسخ همزمان تجربی و میدانی، علمی، پزشکی و روانشناسانه و... به این پرسش کلیدی و چرایی ماندگاری فرد در چنین وضعیت برزخی و اینکه چگونه ممکن است فردی در عین باورمندی عقلانی به این مهم که پیوسته در معرض سوءاستفاده فکری و روحی و روانی و عاطفی است، اما قادر به رهایی عاطفی خود از مخمصه و انقیاد تشکیلاتی نیست.

برای درک اهمیت این پرسش و پاسخ کلیدی لازم به یادآوری است که مسعود بنی‌صدر نه یک عضو ساده که از نزدیک‌ترین افراد به مسعود رجوی رهبر ایدئولوژیک سازمان بوده. تجربه چهار دهه عضویت در بالاترین سلسله مراتب تشکیلاتی را همراه دارد. وی (مسعود بنی‌صدر) پیش‌تر این چهار دهه و فراز و نشیب‌های زندگی تشکیلاتی و خانوادگی را در کتاب خاطرات یک شورشی ایرانی روایت کرده است. یک اتوبیوگرافی نفسگیر و تکان‌دهنده که به‌‌رغم ترجمه کتاب از فرانسه به فارسی و استقبال آن در اروپا اما اقدامی برای انتشار آن در ایران انجام نشده.

اهمیت کتاب و پاسخ نویسنده به این سوال کلیدی در این است که علاوه بر تجارب فردی ناشی از زیست در چنان مناسباتی، متکی به تحقیقات روانشناسانه و بیولوژیک و دریافت‌های علمی از پیچیدگی و قابلیت انعطاف‌پذیری مغز در مواجهه با سیستم تربیت فکری و روانی است که می‌تواند بر عمیق‌ترین و بدیهی‌ترین عواطف انسانی و همان اندازه داوری فرد را درباره ساده‌ترین معیارهای عقلانی و ارزشی تغییر داده و درنهایت فرد را تسلیم اراده و خاستگاه‌های فردی و جمعی دیگران کند. به زبان ساده‌تر کتاب فرقه‌های تروریستی و مخرب به ما می‌گوید که چگونه جهت دستیابی به یک فهم کامل از هویت فرقه‌ای و وابستگی روانی آن محتاجیم که یک فهم از «خود»، ذهن و مغز از منظر فلسفی و بیولوژیکی داشته باشیم. پاسخ نویسنده اگرچه با تمرکز بر تجارب فردی ناشی از چهار دهه زندگی تشکیلاتی در سازمان رجوی، اما همزمان از شباهت‌های ناگزیر و سازوکارهای روانی حاکم بر تمامی جریان‌های ایدئولوژیک چه در قالب یک گروه کوچک و همچنین نظام‌های سیاسی با ماهیت فرقه‌ای پرده بر می‌دارد. از این منظر برده‌داری نوین الزاما نه کتابی درباره سازمان رجوی که در برگیرنده شباهت‌های ساختاری و سازوکارهای مشترک بر تمامی تشکیلات و نظام‌های فرقه‌ای است که علاوه بر تشریح پروسه هویت‌سازی فردی به هویت‌سازی جمعی یا فرقه‌ای، دلایل مغفول مانده از جمله تبیین ساختار بیولوژیک مغز که منجر به تغییر فردیت انسانی به هویت جمعی و فرقه‌ای می‌شود، بررسی می‌کند.

از این حیث کتاب فرقه‌های مخرب همان اندازه که یک اثر پژوهشی و تجربی درباره فرقه‌های مخرب و مناسبات درونی آنها، به نوعی یک اثر علمی و هشداردهنده درخصوص چگونگی سوءاستفاده فرقه‌ها از دستاوردهای بیولوژیکی و روانشناسی برای تغییر هویت فردی به هویت فرقه‌ای و در نهایت سازماندهی یک نظام برده‌داری مدرن است.

کتاب فرقه‌های تروریستی در 1506 صفحه و با قطع رقعی و جلد سخت با قیمت 450 هزار تومان در بهار 1401 و همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب توسط انتشارات ماهریس روانه بازار کتاب و هم‌اکنون در دسترس علاقه‌مندان و پژوهشگران علوم اجتماعی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...