کتاب «سیدالعلماء الاعلام» به قلم سید محمدجواد قربی که به کوشش موسسه شهید محراب آیت‌الله سید اسدالله مدنی و «نشر شاهد» منتشر شده است، به تاریخ شفاهی زندگانی، شخصی و فعالیت‌های شهید محراب آیت‌الله سید اسدالله مدنی دهخوارقانی اختصاص دارد.

سیدالعلماء الاعلام» آیت الله مدنی سید محمدجواد قربی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، نویسنده برای تدوین این اثر پژوهشی از شیوه‌های ترکیبی بهره گرفته شده است. به این معنا که ضمن استفاده از اسناد مربوط به آیت‌الله مدنی که بخش مهمی از آنها در جلد چهارم کتاب یاران امام به روایت اسناد و آرشیو مرکزاسناد انقلاب اسلامی وجود دارد، از مصاحبه یاران، شاگردان و خانواده شهید مدنی استفاده شده است.

علاوه بر آرشیو اسنادی و مصاحبه تاریخ شفاهی، برای تدوین این کتاب از آثار تولید شده درباره شهید مدنی در قالب روزنامه، ویژه‌نامه، کتاب، پایان‌نامه، تولیدات رسانه‌ای، خاطرات منتشرنشده یاران و نزدیکان شهید مدنی، نشریات ادواری، خاطرات شخصیت‌های سیاسی و دینی مرتبط با ایشان بهره گرفته شده است.

«نشر شاهد» این کتاب را با ۹۴۲ صفحه و به بهای ۲۵۰‌هزار تومان روانه بازار نشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...
جهل به ماهیت درد باعث انواع نظریه‌پردازی‌ها و حتی گمانه‌زنی‌ها شده... دوگانه‌انگاری باعث شده آثار مربوط به درد غالباً یا صرفاً به جنبه‌ی فیزیکی بدن بپردازند یا فقط به بعد ذهنی-روانی... درد حتی سویه‌های فرهنگی هم دارد و فرهنگ‌های مختلف در تجربه‌ی درد و شدت و ضعف آن تأثیرگذارند... انسان فقط با درد خودش سروکار ندارد. او با درد دیگران هم مواجه می‌شود... سازوکار درمان نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ یعنی بررسی این مسئله که چگونه سازوکار درد متوقف می‌شود ...
من با موراکامی (بی‌آنکه روحش خبر داشته باشد!) صیغه برادرخواندگی خوانده‌ام!... اغلب شخصیت‌های موراکامی، به‌ویژه در رمان‌ها جوان‌های ۳۵، ۳۶‌ساله‌ای هستند منزوی، زخم‌خورده، گریزان از زندگی عادی کارمندی مثلا و در جست‌وجوی هویت و حل مشکل خود... دست به چه کاری می‌زنی که معنای وجود خود را در دنیایی آشکارا بی‌معنا دریابی؟ آیا آن را چنان‌که هست، می‌پذیری، یا با تمام قوا می‌کوشی دریابی چرا چنین است؟... رمان شبیه جنگل‌کاری است و نوشتن داستان کوتاه مثل ایجاد باغ ...