کتاب «سیدالعلماء الاعلام» به قلم سید محمدجواد قربی که به کوشش موسسه شهید محراب آیت‌الله سید اسدالله مدنی و «نشر شاهد» منتشر شده است، به تاریخ شفاهی زندگانی، شخصی و فعالیت‌های شهید محراب آیت‌الله سید اسدالله مدنی دهخوارقانی اختصاص دارد.

سیدالعلماء الاعلام» آیت الله مدنی سید محمدجواد قربی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، نویسنده برای تدوین این اثر پژوهشی از شیوه‌های ترکیبی بهره گرفته شده است. به این معنا که ضمن استفاده از اسناد مربوط به آیت‌الله مدنی که بخش مهمی از آنها در جلد چهارم کتاب یاران امام به روایت اسناد و آرشیو مرکزاسناد انقلاب اسلامی وجود دارد، از مصاحبه یاران، شاگردان و خانواده شهید مدنی استفاده شده است.

علاوه بر آرشیو اسنادی و مصاحبه تاریخ شفاهی، برای تدوین این کتاب از آثار تولید شده درباره شهید مدنی در قالب روزنامه، ویژه‌نامه، کتاب، پایان‌نامه، تولیدات رسانه‌ای، خاطرات منتشرنشده یاران و نزدیکان شهید مدنی، نشریات ادواری، خاطرات شخصیت‌های سیاسی و دینی مرتبط با ایشان بهره گرفته شده است.

«نشر شاهد» این کتاب را با ۹۴۲ صفحه و به بهای ۲۵۰‌هزار تومان روانه بازار نشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...