داستان این قلب پیچیده | هم‌میهن


هزاران سال قلب انسان جزء عمیق‌ترین اسرار باقی ماند. قلبت که هم خانه‌ی روح است و هم عضوی، لمس آن بسیار پیچیده است؛ چه رسد به عمل جراحی آن. اما با گذشت زمان در اواخر قرن نوزدهم، پزشکان شروع به شکستن مرزهایی کردند که قبلاً هیچ‌کس جرأت عبور از آن مرزها را نداشت. جنگ جهانی اول گرچه دورانی تلخ و سیاه بود، اما جراحات هولناک ناشی از ترکش، مسلسل و سایر عوامل کشنده، به پزشکان فرصت‌های زیادی برای مطالعه‌ی موارد منحصربه‌فرد رنج را داد. تامس موریس [Thomas Morris] در کتاب «ماجرای قلب» [the matter of the heart: a history of the heart in eleven operations thomas morris]، داستان‌های شگفت‌انگیز جراحی‌های قلب را توضیح می‌دهد.

 تامس موریس [Thomas Morris] در کتاب «ماجرای قلب» [the matter of the heart: a history of the heart in eleven operations thomas morris]،

پزشکان با بررسی نوشته‌های میدان‌های جنگ فرانسه دریافتند که 23 بیمار از 26 بیمار از عمل جراحی جان سالم به‌در برده‌اند. این عدد ـ که حتی با استانداردهای امروزی نیز قابل توجه است ـ نتیجه‌ی نوآوری‌هایی مانند اشعه ایکس بود که کاشف آن «دریافت که می‌توان از آن‌ها برای تجسم ساختارهای داخلی بدن انسان استفاده کرد» و پزشکان دریافتند که می‌توان از آن برای یافتن گلوله‌ها، ترکش‌ها و سایر اجسام خارجی استفاده کرد. در نتیجه‌ی این پیشرفت، جراحی‌های قلب به‌سرعت پیشرفت کرد.

مطالعات موریس ـ 11مورد عمده درمجموع ـ نشان‌دهنده‌ی دستاوردهای چشمگیری مانند درک علت به دنیا آمدن «نوزادان آبی» و تلاش برای بستن رگ‌های خونی معیوب (که قهرمان آن از یک نقص بینایی شدید رنج می‌برد که تا مدت‌ها پس از بازنشستگی از شغل پزشکی، تحت درمان پزشکی قرار نگرفت) را شامل می‌شود. توسعه‌ی هپارین، دارویی که جراحی قلب را در ابتدا ممکن ساخت اما کاشف آن در «گمنامی مُرد»؛ ساخت ضربان‌ساز توسط مهندسی که آن را رها کرد و ترجیح داد در عوض روی روش‌های پاستوریزه‌ کردن آبجو کار کند، ازجمله موضوعاتی است که در این کتاب به آن‌ها اشاره می‌شود. «ماجرای قلب» مملو از حقایق و داستان‌های جالب است، با تمرکز بر قهرمانان مختلف مانند جراح آفریقای جنوبی، کریستیان بارنارد که نخستین عمل پیوند قلب را انجام داد و پزشک رومانیایی، توما یونسکو که به چالش‌های فنی متعدد در این زمینه می‌پردازد.

در 11 عمل برجسته، توماس موریس داستان‌هایی از پیروزی، شجاعت بی‌پروایی، غرور، حسادت، رقابت و نبوغ باورنکردنی را برای ما تعریف می‌کند. برایمان از اولین پیوند قلب انسان می‌گوید که در سرتاسر جهان خبرساز شد. با این‌که بیمار تنها 18روز بعد از عمل زنده ماند، اما پیوند قلب در کنار فرود آمدن روی کره‌ماه از مهم‌ترین خبرهای قرن بیستم بود.

این کتاب برای تمام آن‌هایی که به فناوری، علم یا تاریخ تلاش انسان علاقه‌مندند، نوشته شده است. این اثر نشان می‌دهد که چگونه یک نسل پیشگام از پزشکان در اوایل قرن بیستم بر این باور دیرینه غلبه کردند که قلب عضوی است که جراحی آن بسیار خطرناک است و توضیح می‌دهد که چگونه این اندام کار می‌کند، مشکلات بالقوه و راه‌حل‌ها را توصیف می‌کند و جزئیات شگفت‌انگیزی را شرح می‌دهد که جراحان پیشگام برای بهبود چشم‌انداز بقای بیماران انجام دادند. آن جراحان و بیماران‌شان شخصیت‌های برجسته این درام هستند.

در این کتاب توماس موریس، سفری جذاب را در تاریخ پزشکی قلب آغاز می‌کند و داستان‌های شخصی را به‌طرز ماهرانه‌ای با تکامل تکنیک‌های جراحی درهم‌می‌آمیزد. هر فصل این کتاب روی یک عمل خاص تمرکز دارد و نه‌تنها جنبه‌های فنی بلکه زمینه‌ی تاریخی و زندگی بیماران درگیر را نیز شرح می‌دهد. این رویکرد روایی، به‌طور مؤثری موضوع را انسانی می‌کند و به خوانندگان اجازه می‌دهد تا از لحاظ احساسی با داستان‌های کسانی که تحت این عمل‌های دگرگون‌کننده قرار گرفته‌اند، ارتباط برقرار کنند.

یکی از ویژگی‌های کار موریس، توانایی او در برجسته کردن تعامل بین نوآوری پزشکی و معضلات اخلاقی است که اغلب با چنین پیشرفت‌هایی همراه است. او به چالش‌هایی که جراحان پیشگام با آن‌ها مواجه بوده‌اند و ماهیت اغلب ناپایدار جراحی‌های اولیه‌ی قلب ـ که در آن خطرات فوق‌العاده زیاد و نتایج نامشخص بود ـ می‌پردازد. این کاوش سوالات مهمی را در مورد خطرات و مزایای پیشرفت پزشکی مطرح می‌کند و این کتاب را نه‌تنها یک درس تاریخ، بلکه به تأملی متفکرانه در مورد ماهیت خود پزشکی تبدیل می‌کند.

نویسنده با ترکیب حکایات شخصی و شهادت‌های بیماران، تصویر واضحی از تأثیری که این عمل‌ها بر زندگی فردی و جامعه داشته است، ترسیم می‌کند. به‌طورکلی کتاب «ماجرای قلب»، با روایت داستان‌های مختلف هم شکنندگی، هم انعطاف‌پذیری قلب انسان را منعکس می‌کند. توماس موریس، نویسنده و مورخ است. کتاب «ماجرای قلب» او در سال 2017 منتشر شد و برنده جایزه آر‌اس‌ال جروود برای بخش غیرداستانی شد. کتاب دوم او، «رمز و راز دندان‌های در حال انفجار»، توسط منتال فلوس به‌عنوان یکی از بهترین کتاب‌های سال 2018 انتخاب شد. او قبلاً 18 سال تهیه‌کننده رادیو بی‌بی‌سی بود و نوشته‌هایش به‌عنوان روزنامه‌نگار آزاد در نشریاتی ازجمله تایمز و لانست منتشر شده است.

کتاب «ماجرای قلب» نوشته تامس موریس، با ترجمه ماندانا فرهادیان در 448 صفحه و از سوی نشر مان کتاب منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...