کتاب «چریک گفت‌وگو» زندگی و زمانه‌ی هادی خانیکی، به سعی حسین گنجی و انتشارات طرح نو به بازار نشر آمد.

چریک گفت‌وگو» زندگی و زمانه هادی خانیکی، به سعی حسین گنجی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از خبرآنلاین، کتاب چریک گفت‌و‌گو، قصه کسی است که راه سنگلاخ اسلحه تا قلم، مرگ تا زندگی، مونولوگ تا دیالوگ، صادق چریک تا هادی گفت و گو را طی کرده است و امروز در میانه نبرد با سرطان تن، به فکر سرطان وطن است و راه نجات را نشستن روبروی هم و گفت و گو کردن در شرایط برابر و بدون هیچ پیش شرطی می‌داند. او خود در گفت و گوی تفصیلی در این کتاب می گوید: «گفت‌وگو موقعیت‌های برابر می‌طلبد. طبیعتاً وقتی ناآگاهی از مبانی یا ناتوانی در کسب مهارت‌های گفت‌وگو یا ناچیزی مصداق‌های موفق، زیاد می‌شود، همیشه این خطر وجود دارد که گفت‌وگو در نظر بخشی از جامعه، به یک پدیده‌ی ناکارآمد تبدیل شود؛ من فکر می‌کنم اگر روی ضعف‌ها کار کنیم و ظرفیت‌ها را بشناسیم و مصداق‌های موفق گفت‌وگو را دنبال کنیم، راهِ امثال من، چه در سنین پیری و چه در سنین جوانی، روشن‌تر می‌شود که: تفنگت را زمین بگذار...!»

حسین گنجی، مولف این کتاب، سعی کرده است در چهار فصل، فصلی به گفت و گو با خود او، فصلی به بوته نقد، در قالب میزگرد، فصلی از زبان دیگرانی که او میشناسند و درک کرده اند و فصلی به شکل تصویر، روایتی نزدیک از زندگی و زمانه هادی خانیکی به دست مخاطب برساند. هادی خانیکی استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی که به قول سارا شریعتی، نوشته شده در همین کتاب: «هادی خانیکی از سنگر مبارزه به دولت و دانشگاه راه پیدا کرد. با همان منش مبارزاتی اصلاح طلبی ورزید. آنچه وی را در همه ی این دوران متمایز می کند منش وی بود، منشی که در انتخاب نام مستعارش نیز بارز بود. اینست که میان این زندگی های ظاهرا متضاد، گسستی نبود. از یکی به دیگری تبدیل نشده بود. منش هادی خانیکی همان بود در سه نقش: مبارز و سیاستگذار و دانشگاهی.»

آنچه پیش روست، تصویر و روایتی از یک زندگی ناآرام و بی‌قرار است که قرار خود را در پرتو بینش و مَنش گفت‌وگو یافته است.

کتاب چریک ِ گفت‌وگو را در قطع رقعی و ۳۵۰ صفحه، در تیراژ ۵۰۰ نسخه توسط طرح‌نو منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...