رمان تاریخی "انجمن مخفی" نوشته احمد شاکری به پیشخوان کتابفروشی‌ها آمد.

احمد شاکری درباره این کتاب به مهر گفت: «برخی رمانهای تاریخی با دستمایه قرار دادن وقایع و شخصیت‌های واقعی و برای بازخوانی آنها نوشته می‌شوند ولی "انجمن مخفی" داستان و شخصیت‌هایی تخیلی دارد و در فضایی تاریخی - آخرین ماه‌های سلطنت احمد شاه قاجار - اتفاق می‌افتد.»

وی ادامه داد: «داستان اصلی رمان در یک حوزه علمیه در شهر تهران رخ می‌دهد و طی آن نقبی به خاطرات شخصیت اصلی زده می‌شود و از سوی دیگر وقف‌نامه واقف حوزه علمیه نیز بازخوانی می‌شود؛ وقف نامه‌ای که حکایت سفر واقف (یحیی مکی) به کربلا و بیانگر وقایع عاشورای حسینی است.»

این رمان که دوران مشروطه و شهادت شیخ فضل الله نوری را نیز در دل روایت‌های خود دارد، در مدت چهار سال توسط احمد شاکری نوشته شده است.

"انجمن مخفی" از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در حدود 470 صفحه در قطع وزیری، شمارگان هزار نسخه و با بهای 3300 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...