کتاب «روایت یک راوی» یادمان دکتر هادی نخعی به همت انجمن اندیشه و قلم منتشر شد.

روایت یک راوی یادمان دکتر هادی نخعی

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «روایت یک راوی» که از سوی انتشارات میراث اهل قلم روانه بازار نشر شده، مجموعه چند گفتار درباره دکتر هادی نخعی است که علاوه بر طراحی کتاب‌های روزشمار جنگ که مرجع اصلی تاریخ تحلیلی جنگ به‌حساب می‌آید، یکی از پیشکسوتان روایتگری جنگ و مُبدِع کلمۀ «راوی» برای کسانی بود که به جبهه می‌رفتند و همپای فرماندهان، جزئیات تاریخی جنگ را ثبت و ضبط می‌کردند.

در این کتاب، محسن رشید، غلامرضا ظریفیان، مجید نداف، رضا حاجی ابراهیم و نادر نوروزشاد، هر یک به بیان روایت خود از این راوی پرداخته اند.

در بخشی از کتاب آمده است: «آقای نخعی مخالف فرمانده‌محوری بود. با تاسی از این رویکرد، ما جنگ را از نگاه فرماند‌هان ننوشتيم و نخواهيم نوشت. اين برچسبی بود که متأسفانه به تاريخ‌نگاری دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ زدند و دکتر نخعی تمام سعی و تلاشش اين بود که اين اتفاق نيفتد. مجموعه‌ای ایجاد شد که بايد بروند بچسبند به فرماند‌هان یگان‌های عملیاتی. در عین حال که تا ممکن است باید روحيه‌ پراگماتيستی و عمل‌گرايانه آن‌ها را تحمل کرد، ولیکن با عینک مستقل از آنها به حوادث و وقایع اتفاقیه نگریست. در اوج خشونت‌ها و بمباران‌ها قلم دستشان بگيرند، مشاهده نویسی و مکالمات همراه با فرماندهی را ضبط کنند، برای این که چیزی از قلم نیفتد، شش دانگ حواسشان به تواتر اخبار و تبادل اطلاعاتی باشد که نوعا اهم آنها حول و حوش فرمانده به وقوع می‌پیوست... طبعا فرماند‌هان اصلاً مايل نبودند چنين کسی را در کنارشان داشته باشند. لذا بعضا اذیت می‌کردند و با تحت فشار قرار دادن راویان، سعی می‌کردند کاری کنند که آنها خودشان اصطلاحا ببرند و صحنه را ترک کنند. تحمل این وضعیت و ناملایمات روحی، همه فقط به خاطر انگيزه‌هايی بود که آقای نخعی به ما داد.»

علاقمندان برای تهیه این اثر، می‌توانند با تماس با شماره ۰۹۳۷۰۷۷۰۳۰۳، انتشارات میراث اهل قلم آنها را تهیه کنند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...