مباحثی است درباره‌ی شخصیت تاریخی زردشت، معرفی منابع و چکیده‌ای از زندگانی اساطیری این پیامبر ایرانی... فقط از روی اوستا می‌توان زمان زردشت را حدس زد. به نظر او، گاهان از نظر زبانی قابل مقایسه با ریگ ودا است که آغاز تدوین آن ظاهراً درحدود 1700 ق م بوده است، بنابراین می‌توان احتمال داد که زردشت در زمانی میان 1400و 1000ق م می‌زیسته است.

اسطوره زندگی زردشت ژاله آموزگار احمد تفضلی
اسطوره زندگی زردشت (زرتشت).
نوشته ی ژاله آموزگار (تولد: 1318) و احمد تفضلی (1316-1375)، هردو زبان شناس و محقق در فرهنگ ایران باستان و زبان پهلوی که در 1370 منتشرشد. این کتاب مشتمل است بر پیش گفتار و دو پاره‌ی اصلی.

پاره‌ی اول حاوی مباحثی است درباره‌ی شخصیت تاریخی زردشت، معرفی منابع و چکیده‌ای از زندگانی اساطیری این پیامبر ایرانی. پاره‌ی دوم شامل متن‌ها در شش بخش است. درپاره‌ی اول، از زمان، زیستگاه و حوادث زندگی زردشت بحث شده است. نخست چکیده‌ای از نظرهای گوناگون درباره‌ی زمان زندگی زردشت (دورترین: قرن 18ق م؛ نزدیک‌ترین: قرن 6 ق م) ارائه شده است‌. برای تعیین این تاریخ، دو روش عمده به کار رفته است: در روش اول، به ارقام و اعدادی استناد می‌شود که درباره‌ی زندگانی زردشت در کتاب‌های پهلوی و عربی (معروف به تاریخ سنتی) و منابع یونانی آمده است. نتایج برخی از این محاسبات به شرح زیر است: 569-492ق م ( هرتسفلذ )؛ 784 یا 707ق م (کلیما), 1080ق م (شهبازی)؛ 618 یا 628 یا 630 تا 541 یا 551 یا 553 ق م (هنینگ ). اما به قول نویسندگان کتاب، امروز بیشتر پژوهندگان بر آنند که دست‌یابی به زمان دقیق زردشت از طریق محاسبه‌ی تقویمی میسر نیست. در روش دوم، بر اساس معیارهای زبانی و قراین تاریخی نتیجه گیری می‌شود. مثلاً مری بویس، پس از رد تاریخ سنتی و روایات یونانی، اظهار نظر می‌کند که فقط از روی اوستا می‌توان زمان زردشت را حدس زد. به نظر او، گاهان از نظر زبانی قابل مقایسه با ریگ ودا است که آغاز تدوین آن ظاهراً درحدود 1700 ق م بوده است، بنابراین می‌توان احتمال داد که زردشت در زمانی میان 1400و 1000ق م می‌زیسته است.

نویسندگان کتاب، پس از بررسی آرای ایران‌شناسان درباره‌ی زمان زردشت، حدس می‌زنند که زردشت میان 1200-1000قبل از میلاد می‌زیسته است. درباره ی زادگاه زردشت نیز به نقل آرای ایران شناسان معروف، از جمله مارکوارت، هنینک، بیلی و بنونیست، اکتفا شده است که همگی ایرانویج، محل ابلاغ دین به زردشت را با خوارزم مطابقت داده‌اند. به قول مؤلفان، امروزه دانشمندان به دلایل فراوان، انتساب زردشت را به آذربایجان که در منابع پهلوی و عربی و فارسی آمده است، مردود می‌دانند. مهمترین دلیل این که زبان اوستایی متعلق به مشرق ایران است و در اوستا از واژاه‌هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشند. نشانی نیست. دراین پاره، زندگانی زردشت بنا بر گاهان و متن‌های قدیم اوستایی ترسیم شده که بیشتر جنبه‌ی اساطیری دارد.

در پاره‌ی دوم (معرفی منابع)، شرح مختصری از هر یک از منابع آمده که مهم‌ترین آن‌ها متن پهلوی "دینکرد" است. کتاب‌های پنجم، هفتم و چهاردهم دینکرد حاوی خلاصه‌ای از وشتاسپ ساست، چهرداد نسک و سپند نسک اوستا است. این سه نسک اوستا، که شرح زندگی زردشت را در برداشته، مفقود شده است. دیگر منابع پهلوی شالوده‌ی کار نویسندگان بخش‌های است از گزیده‌های زادسپرم، روایات پهلوی و و جرکرد دینی. افزون بر این برای ترسیم زندگانی زردشت از منظومه‌ی فارسی زراتشت‌نامه و ملل و نحل شهرستانی نیز بهره‌جویی شده است. در پیش گفتار کتاب یادآوری شده که از دیگر کتاب‌های زردشتی، مانند صد در نثر و صد در بندهشن، زراتشت‌نامه‌ی منثور و نیز آثاری چون شارستان چهارچمن و دبستان المذاهب که مطالب آن‌ها از منابع متقدم گرفته شده و تکراری است، صرف نظر کرده‌اند.

در این کتاب، متن‌های پهلوی که از میان آن‌ها به ویژه دینکرد از نوشته‌های دشوار و پیچیده پهلوی است، با تصحیح انتقادی نقل شده است؛ در عین آن که به مقتضای حال خوانندگان غیر متخصص، از ذکر جزئیات و دقایق تصحیح خودداری شده است. نویسندگان، پیش از درج ترجمه‌ی متن‌های محل بحث، مطالب آن‌ها را با یکدیگر تطبیق و تلفیق کرده‌اند و از بازسازی آن‌ها، بخشی جداگانه به زبانی ساده‌تر به نام «چکیده‌ای از زندگانی زردشت» فراهم آورده‌اند. بیشتر متن‌های منتخب کتاب پیش‌تر به زبان‌های اروپایی ترجمه شده بوده و بعضی از آن‌ها به فارسی نیز درآمده بوده است. ولی در پیش گفتار کتاب تذکر داده شده که ترجمه‌ی مؤلفان کتاب با ترجمه‌های پیشین تفاوت دارد و گاهی این تفاوت‌ها در پانوشت ذکر شده است. مؤلفان کوشیده‌اند که ضمن وفاداری به متن پهلوی، مطالب را به گونه‌ای نقل کنند که برای خوانندگان علاقه‌مندی که با زبان‌های کهن ایران ناآشنایند سنگین نباشد.

حاصل سخن آن که اسطوره‌ی زندگی زردشت، خاصه پاره اصلی آن، یعنی تصحیح و ترجمه‌ی متن‌های پهلوی مربوط به زردشت، منبع اساسی برای شناخت نه تنها یک پیامبر، بلکه همه‌ی کسانی است که به نوعی به او بستگی داشته‌اند. یادداشت‌های مترجمان در پانوشت‌ها به خواننده در فهم متن دشوار پهلوی کمک می‌کند.

ابوالفضل خطیبی. فرهنگ آثار ایرانی اسلامی. سروش

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...