کتاب «شکست: تحصیل‌کردگان غرب چگونه انقلابی شدند؟» [Losing hearts and minds american-iranian relations and international education during the cold war] نوشته متیو کی. شانن [Matthew K. Shannon] با ترجمه سوگند رجبی‌نسب منتشر شد.

شکست: تحصیل‌کردگان غرب چگونه انقلابی شدند؟» [Losing hearts and minds american-iranian relations and international education during the cold war]  متیو کی. شانن [Matthew K. Shannon]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، کتاب «شکست: تحصیل‌کردگان غرب چگونه انقلابی شدند؟» در ۲۶۲ صفحه با شمارگان ۳۵۰ نسخه و قیمت ۱۸۵ هزار تومان توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه عرضه شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: روابط پرفراز و نشیب ایران و آمریکا در طول سال‌ها همواره دستخوش حوادث گوناگونی بوده که موضع و نگاه دو کشور را نسبت به هم تعریف کرده است. این رابطه با حضور مبلغان مذهبی آمریکایی در ایران آغاز شد و - تا امروز با بحران گروگانگیری پایان یافت. در این میان رویکرد دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا که از روابط و جایگاه دانشجویی خود برای اعتراض نسبت به حکومت پهلوی استفاده می‌کردند تا نظر جامعه جهانی را نسبت به شاه تغییر دهند، بسیار جالب توجه است. آن همه دانشجوی ایرانی در آمریکا چه می‌کردند و چگونه قدم در آن کشور گذاشته بودند؟ روابط آموزشی دو کشور چگونه و از چه زمانی شکل گرفت و چه نتایجی در بر داشت؟ کتابی که در دست دارید یکی از اولین تحقیقات انجام شده در این حوزه است که به روابط «آموزشی» بین ایران و آمریکا و نحوه شکل‌گیری آن می‌پردازد. این کتاب همچنین تأثیر آن دانشجویان را در فرآیند انقلاب به دقت مورد بررسی قرار می‌دهد. کتاب «شکست»، تاریخ انقلاب ایران از نگاهی دیگر است.

«شانن [در این کتاب] به خاطر تحقیقات آرشیوی چشمگیر و وسیع و تمرکز بر دانشجویان به عنوان بازیگران فراملی، شایسته ستایش است... کتاب «شکست» ضمیمه‌ای مهم به ادبیات روابط ایالات متحد و ایران است.» مجله تاریخ آمریکا

«این یکی از بهترین پژوهش‌های موجود در مورد دانشجویان به عنوان بازیگران فراملی است. خواندن این کتاب برای کسانی که مایل به درک کامل داستان روابط ایالات متحد با ایران پهلوی هستند، ضروری است.» تاریخ دیپلماتیک

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...