چاپ سوم کتاب «مبانی حقوق عمومی در ایران کهن» نوشته‌ی دکتر محمد رسولی منتشر شد.

مبانی حقوق عمومی در ایران کهن محمد رسولی

به گزارش کتاب نیوز، محمد رسولی متولد 1350 ؛ حقوق‌دان، پژوهشگر شاهنامه و وکیل پایه یک دادگستری است که در زمینه شاهنامه و مسایل حقوقی تالیفاتی مثل «نگاهی به حقوق زن و قوانین آن در تاریخ ایران» دارد. وی رساله‌ی دکتری خود را با موضوع «تجلی مفاهیم حقوق عمومی در شاهنامه» نوشته و در ده سال اخیر به طور ویژه به شاهنامه‌پژوهی پرداخته است.

در بخشی از مقدمه این کتاب امده است:
«همه‌ی آنچه در شاهنامه است به تمامی بیان رویدادهای راستین و واقعی تاریخی است. چون بیان رویدادهای تاریخی سیاسی جامعه‌ی ایرانی است می‌توان در آن مفاهیم حقوق عمومی (که در واقع همان حقوق سیاسی است) را پیدا کرد. این نکته ما را به یک ادعای مهم رهنمون می‌کند مبنی بر اینکه در ایران دوران کهن مبانی و مفاهیم حقوق عمومی وجود داشته است.»

در این کتاب مفاهیم دولت، ملت، کشور، حقوق شهروندی، تابعیت، اعطای تابعیت، پناهندگی سیاسی، وجود قانون اساسی، انتخابات، همه پرسی، حاکمیت، قدرت سیاسی، حکمرانی و مانند اینها در شاهنامه بررسی و استخراج شده است.

این نظریه جدید در حوزه‌ی علوم انسانی در شاخه‌ی حقوق و علوم سیاسی ارائه شده است.

چاپ سوم کتاب «مبانی حقوق عمومی در ایران کهن» را نشر سمرقند در ۱۴۸ صفحه و به قیمت صد هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...