برگ برنده‌ی حمید اشرف | شرق


هر جا قدرت هست، مقاومت هم هست، اما، و شاید ازاین‌رو، مقاومت هرگز در رابطه‌ای بیرونی نسبت به قدرت قرار ندارد.
میشل فوکو، «تاریخ جنسیت»

در میان رهبرانِ جنبشِ چریکی دهه‌ی پنجاه، حمید اشرف (۱۰ دی ۱۳۲۵- ۸ تیر ۱۳۵۵) که به چریک افسانه‌ای شهرت یافت، از چهره‌هایی است که به‌خاطر توانِ تشکیلاتی و قدرت سازماندهی، از چهره‌های ممتاز و نامدار این جنبش تلقی می‌شود؛ تا حدی که به‌تعبیر علی رهنما در کتاب «چپ رادیکال در ایران»، سخن‌گفتن از جنبش چریکیِ سال‌های 1344 تا 1355 بدون حمید اشرف ناممکن است.

علی رهنما چپ رادیکال

در این دوره حمید اشرف «به‌تدریج با نبوغ خود به مقام برجسته‌ی اخلاقی، سیاسی و نظامی در میان همرزمانش رسید». مهم‌تر اینکه «او از نظر دشمنان تبدیل به یک مبارزی دلهره‌آور شده بود». تاریخ جنبش‌ِ چریکی نشان داده است که بدون حضور این‌دست نام‌های کلیدی، جنبش فدایی زنده نمی‌ماند و ادامه نمی‌یافت و به‌زعمِ رهنما، زمانی که اشرف دیگر نبود، جنبش دچار سرگشتگی شد. علی رهنما در کتاب «چپ رادیکال در ایران: انقلابیون مارکسیست ایرانی»، به تشکیل و تکامل سازمان فداییان خلق از 1343 تا 1355 می‌پردازد. او معتقد است برای روایت معنادار از اینکه فعالیت‌های چریک‌ها چه تأثیر معناداری بر زندگی، دیدگاه و هستی وجودی جوانان سیاسی شهری‌شده گذاشت، تنها برشمردن عملیات انجام‌شده توسط آنها و علیه آنها، شمارش اعضا و سمپات‌هایشان و یا فهرست‌کردن کشته‌ها و زخمی‌ها، کفایت نمی‌کند. چه‌آنکه جنبش چریکی ایران به‌گواهِ رویه‌ای که در پیش گرفته بود، عملا «یک چارچوب مرجع، نظام اخلاق و کهن‌الگو» برای فعالان سیاسی تدارک دید. «نبردی که توسط جنبش‌های چریکی ایران صورت گرفت توجه ایرانی‌های شهری، خصوصا جوانان را به خود جلب کرد و آنها را با پرسش‌های مهم سیاسی در خصوص چگونگی تعامل با حکومت استبدادی مواجه ساخت».

درواقع در لحظه‌ای تاریخی که تعداد اندکی جرئت ایستادن یا هرگونه مقاومت در برابر اقتدار حاکم را داشتند، مخالفت و نافرمانیِ چریک‌ها فضیلتی بود که خواسته‌ناخواسته یک فرهنگ زندگی زیرزمینی ایجاد کرد. از نظر رهنما «جنبش مسلحانه در حال پاسخ به نیاز مبرم سیاسی-اجتماعی برای احترام به خود و خودتأییدگری در جامعه‌ای بود که مخالفت با رژیم امری بی‌اعتبار، شرورانه و منسوخ به حساب می‌آمد». از این قرار، «جنبش چریکی وجدانِ بیدارشده‌ی مخالفان شد؛ راهی برای توانمندسازیِ به‌حاشیه‌رانده‌شدگانِ سیاسی»، که جنبش فرصتی برای مرئی‌شدنِ هرچه بیشتر چهره‌ی استبدادی رژیم فراهم آورد. «ابتکار چریکی به اندازه کافی باقی ماند تا رد سیاسی و روانی خود را بر جامعه بگذارد. واکنش شاه به جنبش غیرمنتظره‌ی چریکی این بود که هر کسی که در آشوب‌ و بلواها مشارکت داشته باشد، باید اعدام شود» و این رویه به مدت پنج سال و نیم ادامه پیدا کرد. سیاهکل نقطه عطف این جنبش بود؛ از جنس رخدادهای تاریخی که به‌تعبیر پیمان وهاب‌زاده1 «به‌سادگی نمی‌توان بر حضور و تأثیر آنها چشم پوشاند، به همان‌گونه که نمی‌توان اهمیت انقلاب مشروطیت یا جنبش ملی‌شدن صنعت نفت را نادیده گرفت: هریک از این رخدادها نقطه‌های عطف تاریخی شدند در تاریخ زندگی یک مردم». به این ترتیب، سیاهکل به‌مثابه لحظه‌ی آغازین و بنیادین جنبش چریکی ظهور کرد: «هر رویداد، به رویداد پیش از خود ارجاع می‌دهد و به‌گفته‌ی ارنستو لاکلاو زنجیره‌ای معنایی را به وجود می‌آورد. این شد که گفتمان چریکی ایجاد شد: عملیات و درگیری‌های چریک‌ها روی می‌دادند و سپس در زبان و در گفتمانی مشخص چنان بازسازی و تکرار می‌شدند که هویت ویژه‌ای را برای چریک‌های فدایی و مبارزه آنها تولید می‌کردند. از این پس،‌ عملیات سیاهکل دیگر نمی‌تواند تنها یک عملیات باشد».

سیاهکل راه را باز کرد و «به دیگر سخن، جنبش رویداد را از آن خود کرد، آن‌چنانکه هر کنش مسلحانه‌ی بعدی، چه بخواهند و چه نخواهند، ناگزیر پژواک سیاهکل می‌شد. سیاهکل شد اشارت‌یاب یا ارجاع نهاییِ جنبش چریکی فداییان -یعنی از نظر اپیستمولوژی جمعی، پس از سیاهکل، دیگر به آوردنِ آیه از متون مارکسیستی برای توجیه کنشِ مسلحانه نیازی نبود، تنها لازم بود که چریک‌های فدایی به لحظه‌ی آغازین و راهگشای سیاهکل ارجاع کنند». وهاب‌زاده این کنشِ مشخص را «برگ برنده‌ی حمید اشرف» در بحث او با تقی شهرام می‌خواند؛ کنشی که اکنون مهم‌ترین بنیاد تئوریک شده بود؛ مگر نه اینکه «تلاش تمام نظریه‌ها و فلسفه‌ها همانا گشودن راهی معین برای کنش بوده و است».

برگردیم به حمید اشرف که به‌شهادتِ هم‌مسلکانش، شخصیتی منحصر داشت؛ محتاط و در عین حال یک انقلابیِ تأثیرگذار. چنانکه رهنما آورده است چریک‌هایی که با اشرف کار کرده و او را می‌شناختند، معتقد بودند او حسِ احترام خالصانه‌ای را برمی‌انگیخت. کم حرف می‌زد اما از پاسخ‌دادن به شبهات و پرسش‌ها طفره نمی‌رفت. در مواجهه با دشمن آرام و با تدبیر بود و از این‌رو در شرایط دشوار، اضطرابِ اطرافیانش را برطرف می‌کرد. «اشرف همچنین به طور فوق‌العاده‌ای چابک، زیرک، چالاک، سریع‌الفکر و سریع‌العمل بود». همین خصلت‌ها از او شخصیتی ساخت که گزارش‌های مربوط به شاهکارهای نظامی‌اش به ابعادی افسانه‌ای رسید و او را به نمادی انقلابی بدل کرد. آوازه‌ی شکست‌ناپذیریِ حمید اشرف، در تلاقی اسطوره و واقعیت، روایت‌هایی را رقم زده است که حتی به گوشِ شاه رسیده و از این‌رو بعد از هربار دستگیری و تعقیب و گریز چریک‌ها، مدام سراغ حمید اشرف را می‌گرفت. همدوره‌ای‌های اشرف او را «یک معلمِ پای کار، در صحنه، مدیر، مشاور گروه و سازمانده انقلابی» خوانده‌اند؛ در نتیجه به‌گفته‌ی رهنما، گستره‌ی چندتکلیفی‌بودن او به‌عنوان یک رهبر انقلابی قابل‌توجه بود. در عین حال که او علاوه بر کنشگری و سازماندهی، تفکری انتقادی داشت و این روحیه از گزارش یک‌ساله و سه‌ساله پیداست.

چنانکه در فصل نوزدهمِ کتاب «چپ رادیکال در ایران» با عنوانِ «عامل حمید اشرف» آمده، اشرف سه سال پس از سیاهکل، جزوه‌ای 27 هزار کلمه‌ای با عنوانِ «جمع‌بندی سه‌‌ساله» نوشت و در این بررسی ناتمام سعی کرد گزارشی متوازن از موفقیت‌ها و شکست‌های چریک‌های فدایی از بهمن 1349 تا بهمن 1352 به دست دهد. او در این جزوه به مباحث انتقادی پرداخته که احتمالا پاسخی به برخی از اظهارات جزنی از زندان درباره جنبش مبارزه مسلحانه بود. اشرف در این نوشتار هشدار می‌دهد که تعصب و شور و احساسات بیش از اندازه می‌تواند چریک‌ها را به‌ سوی اهداف و عملیات غیرواقع‌بینانه و توهم‌آمیز سوق دهد. از نظر اشرف «تنها وسیله‌ای که می‌تواند نظریه را تصحیح کند، عمل است». درواقع معیار حمید اشرف به‌عنوانِ چریکی که وارثِ سیاهکل است و به کنشگری و توانِ سازماندهی شهرت دارد، این عبارت مائو است که «عمل تنها معیار حقیقت است».

1. «بوسه بر کاکل خورشید»، پیمان وهاب‌زاده، ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، سایت اقتصاد سیاسی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...