کتاب «شب بی‌مهتاب» نوشته غلامرضا رضایی شامل مروری تحلیلی بر آثار بهرام صادقی توسط نشر نیماژ منتشر و راهی بازار نشر شد.

شب بی‌مهتاب» نوشته غلامرضا رضایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، شبِ بی‌مهتاب از سه بخش شکل گرفته است. بخش اول یا مقدمه که مروری کلی دارد به آثار و شروع کار نویسنده و طرح مباحثی مانند: زبان، فرم، طنز و نقشِ بازی در داستان‌های او. بخش دوم نقد داستان بلند «ملکوت» و استفاده‌های بینامتنی نویسنده از دیگر آثار و درک‌ودریافت‌هایی از متن است.

بخش سوم نیز شامل درس‌گفتارها و یا نقدهای کارگاهی‌ست که با عنوان مجموعه‌داستان «سنگر و قمقمه‌های خالی» برای استفاده نویسندگان جوان ارائه شده است. این بخش در جهت آشنایی بیشتر و چگونگی کار و شگردهای نویسنده نوشته شده و به شرح تبیین تکنیک‌ها و عناصر داستانی به‌کارگرفته توسط نویسنده می‌پردازد تا از طریق آشنایی با تردستی‌های نویسنده به زیرلایه‌ها و جهان داستانی‌اش نزدیک شویم.

این کتاب در ۱۱۸ صفحه‌، قطع رقعی و قیمت ۱۱۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...